شهید واصل

اصغر وصالی تهرانی در اسفند ماه 1329 شمسی در خانواده ای مذهبی در محله دروازه دولاب تهران به دنیا آمد. او جثه ای کوچک اما روحی بزرگ و ناآرام داشت.
کد خبر: ۸۷۲۴۵

دوران تحصیلی ابتدایی را در مدرسه کاظم زاده ایرانشهر سپری و دوران متوسطه را نیمه تمام رها کرد و در چاپخانه ای مشغول به کار شد تا بتواند کمک هزینه ای برای خانواده کسب کند. در 13 سالگی شرکت در جلسات مذهبی و سیاسی روح طغیانگرش را آرامش می داد. او مخفیانه چاپ اعلامیه های اسلامی که به طور طبیعی حاوی مطالب ضدرژیمی بود را شروع کرد. در همان سالها ماموران ساواک بارها به منزل پدری او هجوم آوردند و خانواده اش را تحت فشار قرار دادند تا مدرکی به عنوان جرم بیابند اما زیرکی و هوشیاری اصغر مانع از این می شد که مدرکی بر جا بگذارد. البته در سالهای قبل از سال 51یک بار او را دستگیر کردند ولی چون مدرکی نیافتند ناچار او را آزاد کردند. در سال 51 به سازمان مجاهدین که می پنداشت سازمانی آرمانگرا و اسلامی است پیوست و در گروه تیمی مصطفی جوان خوشدل به مبارزات خود علیه رژیم پهلوی ادامه داد.در همان سال موفق شد تا برای کسب آموزش نظامی و چریکی پیاده از مرز افغانستان بگذرد و به مجاهدان فلسطینی بپیوندد و پس از فراگیری دوره آموزش چریکی به وطن بازگشت و به مدت 8 ماه مخفی بود تا با لو رفتن یکی از اعضای سازمان اصغر را در یک خانه تیمی در جنوب شهر تهران دستگیر کردند. همان روزهای اول به قدری شکنجه شده بود که دوستان سازمانی اش نتوانستند وی را شناسایی کنند. مقاومت او در مقابل انواع شکنجه های ساواک برای همرزمانش ستودنی و قابل تحسین بود. پس از مدتی به ماهیت التقاطی سازمان مجاهدین پی برد و در زندان با آنان قطع رابطه کرد.
وی در دادگاه اول به اعدام و در دادگاه تجدید نظر به 12 سال زندان محکوم شد که با گذراندن بیش از 5سال و نیم حبس در آخر سال 56از زندان آزاد شد و پس از آزادی پیوسته ماهیت غلط سازمان را در هر نشستی افشا می کرد. از آنجا که کار چاپ و نشر کتب ؛ تخصص اصغر بود، به دنبال آزادی از زندان ، مجددا به همان حرفه روی آورد. انتشار کتاب و اعلامیه های مذهبی اصلی ترین فعالیت او در آن روزهای بحران (قبل از پیروزی انقلاب اسلامی) به شمار می رفت. به گفته خودش در این راه آن چنان سرسخت و کوشا بود که گذشت ایام را احساس نمی کرد. روزهای قبل از 22 بهمن 1357 در چند خلع سلاح کلانتری در شرق تهران شرکت فعالانه داشت. روز 22 بهمن سرگروه کسانی بود که می خواستند ساختمان رادیو در میدان ارگ را اشغال کنند و نظامیانی که در آن اداره بودند نتوانستند زیاد مقاومت کنند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی در انتظامات زندان قصر شروع به کار کرد و با تشکیل سپاه پاسداران به آن پیوست و با آموزش گردان 3 سپاه اولین ماموریت خود را در مریوان - کردستان - آغاز کرد. اوایل تابستان 58 ضدانقلاب به دنبال توطئه های تجزیه طلبانه خود در عملیات های مختلف نظامی می خواستند کردستان را از ایران جدا کنند تا انقلاب اسلامی را در تنگنا قرار دهند.
در غائله پاوه اصغر وصالی فرمانده پاسداران اعزامی در منطقه بود. او همراه و همدوش دکتر چمران و سایر همرزمانش (دستمال سرخها) برای پاکسازی منطقه وجب به وجب رشادت ها به یادگار گذاشت. او پس از حدود سه ماه حضور در آن مناطق فتنه بار مثل مریوان ، بانه و... و چند بار زخمی شدن توانست به شایستگی وظیفه خود را انجام دهد.
در مهر و آبان 58 فرمانده سپاه اعزامی به مهاباد بود که پس از فرمان حضرت امام ره و اعزام هیات حسن نیت به تهران بازگشت. 31 شهریور 59 با آغاز حمله عراق به ایران اصغر عازم منطقه سرپل ذهاب شد. روز دوم مهرماه نیروهای اشغالگر عراق با تجهیزات کامل آمده بودند تا قصرشیرین و سرپل ذهاب را به اشغال خود درآوردند لکن اصغر وصالی با نیروی اندک از زمین و هوانیروز (خلبان شیرودی) به وسیله بالگرد از هوا توانستند تانکهای عراقی را از سرپل ذهاب دور کنند. در همان ایام برادرش اسماعیل وصالی نیز در جبهه کوره موش سرپل ذهاب به شهادت رسید.
اصغر وصالی فرمانده محور وسط منطقه سرپل ذهاب بود. او همراه با دوستان باوفایش هر شب عملیات نظامی داشتند به طوری که امان را از نیروهای عراقی گرفته بودند. روز تاسوعا در ماموریت جدیدش که عملیات در منطقه گیلانغرب بود مجبور شد تا سر پل ذهاب را ترک کند.
روز عاشورا برابر با 28 آبان 59 که کل منطقه به وسیله نیروهای دشمن به کربلایی دیگر تبدیل شده بود سرش توسط تک تیراندازهای عراقی هدف قرار گرفت و شهادت را لبیک گفت.
او عاشق خدا بود و پیوسته به همرزمانش می گفت: «هدف زندگی ، کمال در مسیر الله است و شهادت راهی است به سوی کمال».
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها