تلنگر

هووی زندگی

داد می‌کشید و می‌خواست با سر و صدا مرا بترساند. تقصیر من است که بدعادتش کرده‌ام. هر بار به خاطر بچه‌هایم کوتاه می‌آمدم، اما دیگر نمی‌توانم از کنار این موضوع ساده رد شوم.
کد خبر: ۸۷۲۱۴۶

در آخرین جر و بحث ما، باقر به سویم حمله‌ور شد وکتکم زد. در این لحظه دخترم که تازه از مدرسه آمده بود با چشمانی گریان جلو آمد. می‌خواست میانجی دعوای ما شود. جلال از شدت عصبانیت نمی‌فهمید چه کار می‌کند. بچه را هل داد. طفل بی‌گناه تعادلش را از دست داد. از روی پله‌ها پایین افتاد. سرش محکم به لبه سنگی پله خورد و بیهوش شد.

بلافاصله پیکر بی‌جان دختر کوچولویم را به بیمارستان رساندیم. یکی دو روز در حالت کما بود. خدا رحم کرد و به هوش آمد. پاره‌تنم از ناحیه کمر هم ‌آسیب جدی دیده و تحت درمان است.

خیلی نگرانش هستم. این بچه قربانی ندانم‌کاری و خشم پدرش شده است. از شما چه پنهان، مشکل ما از روزی شد که باقر گوشی تلفن همراه هوشمند خرید. او عضو شبکه‌های اجتماعی شد. خیلی زود به این شبکه‌ها اعتیاد پیدا کرد. از مدتی قبل متوجه شدم با چند زن رابطه دارد. عکس‌ها و مطالب مستهجن ارسال می‌کرد و با این کارهایش عذابم می‌داد.

آن روز هم داشت با یک زن قرار ملاقات می‌گذاشت که متوجه شدم. او به‌راحتی تعهدات زناشویی‌مان را زیر پا گذاشته و نسبت به من بسیار سرد و بی‌تفاوت شده است.

حالم از این زندگی به هم می‌خورد. نمی‌خواهم ریخت او را ببینم و ... .

غلامرضا تدینی‌راد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها