بروبچ

پیام‌های خودتان را به شماره 300011219 پیامک بزنید تا در صفحه پیامک‌های چاردیواری منتشر شوند.
کد خبر: ۸۶۵۴۸۴

مهدی ایمری از گنبد: نزدیک می‌شوم. بوی دریا می‌آید. دور که می‌شوم صدای باران. بگو تکلیفم چیست؟ لنگر بیندازم و عاشقی کنم یا چتر بردارم و دلبری کنم؟

نرگس عباسی از اراک: بگذر روزگار. زیر پاهایت را هم نگاه نکن چون خیلی وقت است که شکسته‌ایم. یادت می‌آید روزهایی که گله‌وار چشم به تقویم می‌دوختیم که کی دو تعطیلی پشت سر هم می‌افتد تا به جای آن همه درس و مشق و بیرون زدن ساعت هفت صبح، یک دل سیر بخوابیم؟ یا چشم به دانه‌های برف می‌دوختیم که بالاخره کی می‌نشیند تا قبل از پارو شدن به وسیله بابا، کلی برف‌بازی کنیم؟ یا همان روزهایی که وقتی کفش و کیف جدید می‌خریدیم از خوشحالی خوابمان نمی‌برد؟ کجاست آن روزها؟ کجاست بچگی؟ اگر بزرگ شدن در تلگرام و زیرشاخه‌هایش است، ترجیح می‌دهم همان کودک پنج‌ساله‌ای باشم که دست در دست دوستانش عمو زنجیرباف بازی می‌کرد. چقدر دلم تنگ شده برای بازی کودکانی که دیگر نیستند و صداهایی که دیگر شبیه تنفس شده. کجا می‌رویم؟ بزرگ می‌شویم یا کوچک؟ با آن همه سوال بی‌جواب!

منیژه احمدی: ایستادگی کن تا روشن بمانی. شمع‌های افتاده خاموش می‌شوند.

علیرضا ماهری: ای کاش سکوت، منفجر می‌کردی/ در شعر ترانه مستتر می‌کردی/ در ذهن بدون واژة شاعرها/ ای کاش تو عشق منتشر می‌کردی.

محمود فخرالحاج از قم: واقعا حیف شد که صفحه بروبچه‌ها از چاردیواری کنار گذاشته شد و حیف‌تر از آن کنار رفتن ف.حسامی دوست‌داشتنی بود. شاید هیچ یک از بروبچه‌های خواننده ضمیمه نمی‌دانستند که آخرین شماره چاردیواری که معرفی ف.حسامی بود، آخرین هفته دو صفحه‌ای بودن خانه بروبچه‌هاست و از هفته بعد این دوصفحه به کلی حذف خواهد شد و جای خود را به یک ستون در صفحه آخر چاردیواری خواهد داد.

مجتبی ناکینی از قم: در جوانی پاک بودن این بجاست/ وگرنه هر پیری پشیمان از خطاست/ من جوانم از جوانان سرترم/ چون غلام سر به زیر حیدرم.

بدون نام: پدری دارم بسیار شکاک و بداخلاق و بددهن ‌. زندگی را برای ما دشوار کرده. اگر چیزی بگوییم می‌گوید اینجا خانه من است و شما اگر ناراحتید بروید جای دیگر! لطفا راهنمایی کنید.

یاسر از شهر عروس گیلان: لطفا درباره خواص و فواید جگر و سنگدان مرغ مطلب بنویسید.

مهران از مراغه: میان ما انسان‌ها و شرافت، رشته باریکی وجود دارد که اسم آن «قول» است.

شکوفه گیلاس: وقتی کسی تمام زندگی‌ات شده باشد جز بودن در کنارش پناه دیگری نداری؛ حتی اگر از خودش دلگیر باشی.

بدون نام: هنوز هم وقتی باران می‌آید، تنم را به قطرات باران می‌سپارم. می‌گویند باران رساناست. شاید دست‌های مرا به دست‌های تو برساند.

سید‌امیرحسین کلانتر هاشمی از شوشتر: خسته از آتش و خون، بر جاری شط،‌ می‌رانم و به پیش می‌برم بلم سوراخ‌سوراخ را و خط سرخ آسمان را دنبال می‌کنم که افق تا افق، شفق است و خاموش نور و در شب تاریک، هیچ گرمایش و هیجانی نیست تا دل را رام و آرام کند و مسیر را امن و امان نشان دهد، در گریز از واقعیت‌های تلخ و شور. دامان صبح را نخواهیم رسید و سپیدی‌اش را آلوده نخواهیم کرد. روزها آمد و رفت و همه هم تکراری و نشستیم امیدی برسد در صبحی. باد در بال سیاه، اسب در موج هوا، ما بر آن موج برانیم تا اوج، دور از غم، اندوه روزگار رفته به نشانی کمانی از رنگ آینده.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها