jamejamnashriyat
نشریات قاب کوچک کد خبر: ۸۶۴۲۶۰ ۲۸ آذر ۱۳۹۴  |  ۰۸:۰۰

نگاهی به برنامه‌های تلویزیون در فصلی‌که گذشت

پاییز بهاری تلویزیون

شبکه‌های تلویزیونی کشورمان به سنت سال‌های گذشته بخش مهمی از تولیدات خود را در فصل پاییز روی آنتن برده و در روزهای سرد پاییزی مخاطبان را با خود همراه کردند.

شبکه یک

شبکه یک سیما در این فصل برنامه‌های مختلفی را روی آنتن برده که از مهم‌ترین‌شان می‌توان به «معمای شاه» ساخته محمدرضا ورزی و «نفس گرم» به کارگردانی محمدمهدی عسگرپور اشاره کرد که هریک از آنها مخاطبان زیادی را جذب خود کرده است. اولی که مجموعه‌ای 80 قسمتی و در زمره سریال‌های فاخر تلویزیون قرار دارد، تاریخ 40 ساله ایران از سال 1317 تا 1357 را روایت می‌کند؛ دوره‌ای که اواخر سلطنت رضاشاه و کل دوران سلطنت محمدرضاشاه را در بر گرفته و سرشار از حوادث مختلف تاریخی است. برای نمونه می‌توان به ملی شدن صنعت نفت، کودتای ننگین 28 مرداد 1332، قیام پانزدهم خرداد 1342 و تبعید امام خمینی(ره) به عراق و در نهایت سقوط حکومت شاهنشاهی و پیروزی انقلاب اسلامی اشاره کرد.

ورزی برای روایت این سال‌های سراسر حادثه از دکتری میانسال به نام دکتر وزیری بهره گرفته و او و خانواده‌اش را در متن و گاه حاشیه این حوادث قرار داده است. وزیری که دل خوشی هم از حکومت پهلوی ندارد، در حقیقت وجدان بیدار جامعه محسوب می‌شود که کنشمند بوده و هیچ گاه خنثی
عمل نمی‌کند.

برای مثال می‌توان به پناه دادن یک دختر جوان فراری از چنگ پلیس به واسطه چادر به سر کردنش اشاره کرد. بخش مهمی از جذابیت مجموعه معمای شاه به بازسازی چهره‌های مختلف تاریخ معاصر بازمی‌گردد که علاوه بر نسل قدیم می‌تواند جذابیت‌های بسیاری هم برای نسل نوجوان و جوان امروزی داشته باشد. به همین دلیل هم روی طراحی چهره‌ها دقت فراوان به خرج داده شده و شبیه‌سازی کاملی صورت گرفته تا مخاطب آن را باور کند.

حسین نورعلی در نقش جوانی محمدرضاشاه، جعفر دهقان در نقش رضاشاه و حدیث فولادوند در نقش فوزیه از نمونه‌های شاخص در این باب به حساب می‌آیند که در قسمت‌های بعدی قطعا نمونه‌های شاخص‌تری هم به آن اضافه می‌شوند. البته برای پرداختن دقیق و مفصل به آثاری از جنس معمای شاه که در قسمت‌های متعدد ساخته می‌شوند، باید صبر پیشه کرد و در آینده‌ای نه‌چندان دور با اشراف بیشتر به آن پرداخت.

شبکه یک به مناسبت هفته پلیس، مجموعه تلویزیونی آمین به کارگردانی بهرنگ توفیقی را روانه آنتن کرد که به واسطه برخورداری از قصه‌ای جذاب و پرکشش مورد توجه مخاطبان قرار گرفت. زامیاد سعدوندیان که نگارش فیلمنامه آمین را بر عهده داشته، تلاش بسیاری برای روایت سرراست قصه خود و نیز خلق شخصیت‌هایی جذاب به خرج داده که تا حدود زیادی هم به نتیجه رسیده است.

یکی از ترفندهای رایج در مجموعه‌های تلویزیونی، بهره‌گیری از شروعی جذاب و تاثیرگذار است که سعدوندیان هم از این فرمول تبعیت کرده و کشته شدن نادر و برادرش را به شیوه‌ای مرموز و کنجکاوی‌برانگیز طراحی کرده است. در ادامه سرهنگ سلیم به عنوان قهرمان قصه به مخاطب معرفی می‌شود که از تبهکاری زیرک به نام همایون تمدن زخم خورده و برادرش را از دست داده است. همین نکته مخاطب را به سمت سرهنگ کشانده و به همذات‌پنداری با او وامی‌دارد.

همایون تمدن و پسرش (یاشا) نیز ضد قهرمان‌های استانداردی هستند که به تقابل دو قطب خیر و شر جلوه خوبی بخشیده و تعلیق را به اوج می‌رسانند. به خصوص در دو قسمت پایانی که از پیچیدگی خوبی برخوردار بوده و مخاطب را در بیم و امید نسبت به فرجام کار نگه می‌دارد. در عین حال باید به بازی غافلگیرکننده کاظم بلوچی در نقش تمدن اشاره کرد که یکی از مهم‌ترین نقاط قوت این مجموعه تلویزیونی به حساب می‌آید.

شبکه یاد شده پس از دهه نخست ماه محرم، مجموعه نفس گرم ساخته محمدمهدی عسگرپور را برای مخاطبان خود تدارک دید که این روزها مخاطبان زیادی را به خود اختصاص داده است؛ یک ملودرام جامعه‌محور با قصه‌ای آشنا که از شخصیت‌های متفاوتی همچون ملیحه نداف، ناهید و... بهره گرفته است. نفس گرم را می‌توان جزو کارهای شخصیت‌محور دسته‌بندی کرد که داستان خود را با تکیه بر قهرمان خود (ملیحه) روایت می‌کند و پیش می‌برد. معتضدی که فیلمنامه این مجموعه را در کنار عسگرپور نوشته، بخش مهمی از هم و غم خود را صرف پرداخت این شخصیت کرده و لایه‌های مختلفی به آن بخشیده است. از سوی دیگر شغلی هم که برای ملیحه انتخاب شده نقش مهمی در شکل‌گیری این شخصیت متفاوت داشته است. او یک سخنران مذهبی در جلسات زنانه است که خود نیز به آموزه‌های دینی عمل کرده و در تلاش برای رفع مشکلات ریز و درشت مراجعه‌کنندگانش است. شخصیت‌هایی از این جنس که بخش مهمی از بار دراماتیک کار را به دوش می‌کشند نیاز به ظریف کاری‌هایی دارند که در نفس گرم به خوبی شاهد آن هستیم.

مرگ حاج مرتضی و ورود همسر دومش (ناهید) به داستان، نقطه عطف درخشانی برای این مجموعه است که آن را وارد فضای تازه‌ای کرده و داستان را به شکل مطلوبی در عرض گسترش می‌دهد. روبه‌رو شدن ملیحه با قضیه ازدواج دوم مرتضی به چالشی بزرگ ختم می‌شود که ایمان و باورهای دینی او را به چالش می‌کشد و در بوته آزمایشی سخت قرار می‌دهد. داستانک‌های طراحی شده توسط نویسندگان نفس گرم نیز گاه خوب از آب درآمده (مانند داستانک مربوط به اسماعیل و زندگی گذشته‌اش) و گاه متوسط و معمولی (همچون داستانک فروغ و مشکلش با عموی فرزندانش) از کار درآمده‌اند. در عین حال با پررنگ‌تر شدن نقش ناهید در قسمت‌های پایانی، قصه از یکنواختی بیرون می‌آید و جان تازه‌ای می‌گیرد.

سپردن نقش ملیحه به مرجانه گلچین که پیش از این بیشتر در آثار کمدی ظاهر شده، ریسک بزرگی بوده که به نتیجه‌ای مطلوب منتهی شد و بازی گلچین را می‌توان از نقاط قوت نفس گرم به حساب آورد. او برای ایفای هرچه بهتر و طبیعی نقش کاملا روی لحن خود کار کرده و نوعی آرامش به بازی خود از کلام تا میمیک چهره تزریق کرده است. نفس گرم در صورت ادامه روند صعودی‌اش در قسمت‌های باقیمانده می‌تواند به یکی از موفق‌ترین مجموعه‌های تلویزیونی سال جاری تبدیل شود.

شبکه دو

شبکه دو نیز که از مدتی قبل تیزرهای زیادی را برای نخستین مجموعه 100 قسمتی تلویزیونی با عنوان «کیمیا» تدارک دیده بود، سرانجام پاییز امسال آن را روی آنتن برد؛ یک ملودرام عاشقانه با پس‌زمینه اجتماعی ـ سیاسی که قصه‌اش را از ماه‌های ملتهب منتهی به پیروزی انقلاب آغاز کرده و در فازهای بعدی، آن را به دهه‌های 60، 70 و 80 می‌کشاند. کیمیا همان‌طور که از نامش پیداست، مجموعه قهرمان‌محوری‌ است که شخصیت‌محوری‌اش (کیمیا) قصه را پیش می‌برد و بقیه شخصیت‌ها در کنار یا مقابل وی قرار می‌گیرند. تولید مجموعه‌هایی از این جنس نیاز به یک فیلمنامه منسجم دارد که کیمیا تا حدود زیادی از آن بهره‌مند بوده و در وهله بعد نیز باید داستانک‌های مختلفی در دل آن وجود داشته باشد که کیمیا از این حیث دست پری دارد.

شخصیت‌پردازی درست و حرفه‌ای نیز در این دسته مجموعه‌های تلویزیونی جایگاه خاصی دارد که باید مورد توجه نویسندگان فیلمنامه قرار گیرد. در کیمیا شخصیت‌های زیادی همچون کیمیا و پدر و مادرش در کنار دایی‌ها، همسایه و همسرش (آرش) قرار دارند که هر یک گوشه‌ای از داستان را در دست داشته و در کنار هم آن را به جلو حرکت می‌دهند. کیمیا به عنوان قهرمان کار که بیشترین زمان حضور را به خود اختصاص داده و در بطن ماجرا قرار دارد، پرداخت نسبتا متقاعدکننده‌ای داشته و مخاطب را تا حدود زیادی با خود همدل و همراه می‌کند. به‌خصوص در قسمت‌هایی که پدر کیمیا گم می‌شود و مادر نیز در زندان به واسطه گردن گرفتن قتل شهرام کامفر به سر می‌برد. با این حال این شخصیت جای کار بیشتری داشت که به دلایل مختلف ازجمله تعدد شخصیت‌ها آنچنان که باید انجام نگرفته است. شهرام کامفر، نمونه درخشان یک ضدقهرمان با بهره‌گیری حداقلی از کلیشه‌هاست که پیچیدگی‌های مختص به خود را داشته و چندین بار مخاطبان خویش را نیز غافلگیر می‌کند.

خاکستری بودن شهرام هم به کمک این نقش آمده و آن را به یک نمونه قابل تامل در این باب تبدیل کرده است. فرخ پارسا به‌عنوان یک درجه‌دار وظیفه شناس و کاربلد، خوب و باورپذیر از آب درآمده و مخاطب را به سمت خود می‌کشاند و درست از جایی که به دریا می‌افتد و ناپدید می‌شود، مخاطب را نسبت به وضعیت خود در بیم و امید نگه می‌دارد. بازی‌های خوب و یکدست مهدی سلطانی، حسن پورشیرازی و تا حدودی مهراوه شریفی‌نیا از نقاط قوت این مجموعه به حساب می‌آید که انتخاب غلط برخی بازیگران برای ایفای بعضی نقش‌ها به این یکدستی لطمه وارد کرده است. حال باید منتظر ماند و دید که آیا کیمیا از قسمت 60 به بعد هم می‌تواند همین مسیر را ادامه داده یا همچون یک نمودار سینوسی به حرکت خویش ادامه می‌دهد.

شبکه سه

این شبکه هم در این ایام «آسمان من» ساخته محمدرضا آهنج را در کنداکتور پخش قرار داد که نخستین بار نوروز امسال از شبکه افق پخش شد. هومان فاضل، نویسنده فیلمنامه آسمان من ـ که نخستین مجموعه تولید شده در شبکه افق محسوب می‌شود ـ به سراغ صنعت هواپیمایی کشور رفته و کادر امنیت پرواز را محور داستان‌های خویش قرار داده است.

پس از پیروزی انقلاب و در روزهای ابتدایی جنگ تحمیلی برخی اعضای گروهک منافقین با توجه به تدابیر امنیتی نسبتا اندک در فرودگاه‌ها اقدام به ربودن هواپیماها کردند تا از این طریق به نظام جمهوری اسلامی ضربه وارد کنند که به همین دلیل هم به دستور امام خمینی(ره)، سپاه پاسداران مامور تشکیل گروه امنیت پرواز می‌شود. محور داستان‌های آسمان من سه شخصیت به نام‌های حاج صادق برهانی، رحمت مرتضوی و امین کاظمی هستند که نادر خسروی به عنوان سرگروه تیم عملیات پرواز آنها را همراهی می‌کند. سه شخصیت کار شده و با هویت که هریک علاوه بر حفاظت فیزیکی از هواپیما و مسافرانش یک زندگی خانوادگی هم دارند. علاوه بر این سه نفر، در این مجموعه از شخصیت‌های مکمل فراوانی بهره گرفته شده که برخی از آنها فوق‌العاده از کار درآمده‌اند. برای نمونه می‌توان به طوفان در قسمت نخست و پدر و پسر دلبسته به آرمان‌های پوسیده شوروی سابق که قصد ربودن هواپیما در سالگرد تولد استالین را دارند، اشاره کرد.

شبکه تهران

شبکه تهران هم در این فصل دو مجموعه تلویزیونی را روی آنتن برد: نخست مینی سریال پنج قسمتی تا آخرین نفس‌هایم به کارگردانی سامان سالور که به مناسبت دهه محرم روی آنتن رفت و قصه آن متاثر از بازگشت پیکر شهدای غواص جنگ تحمیلی به کشور پس از 30 سال بوده است. تا آخرین نفس‌هایم، داستان سیدرسول فاطمی (جانباز شیمیایی) است که در زمان جنگ فرماندهی گردان غواصان شهر زنجان را به‌عهده داشته و اینک پس از سال‌ها در حالی که همچنان از جراحت‌های شیمیایی رنج می‌برد با تنها دخترش (غزل) زندگی می‌کند. او که همسرش را هم از دست داده به واسطه علاقه دیرینه‌اش به آب و دریا به کار پرورش ماهی مشغول است در حالی که به خاطر زخم‌های یادگار جنگ نمی‌تواند به آب حتی دست بزند.

سالور در این مجموعه روی موضوع خوبی دست گذاشته و قصه جذابی را با محوریت یکی از جانبازان جنگ تحمیلی شکل داده که مخاطب را با آن درگیر می‌کند، آن هم مخاطبی که شناخت اندکی از گردان غواصان جنگی و رشادت‌های آنان داشته است. ایده حساسیت پوستی سیدرسول به آب، آن هم کسی که زمانی از بهترین غواص‌های کشور بوده، ایده درخشان و صدالبته تاثیرگذاری است که به مظلومیت سیدرسول عمق بخشیده و مخاطب را با او به عنوان قهرمان داستان همراه و همدل می‌سازد.

ناصر ملکوتی هم که زمانی در گردان غواص‌ها بوده، شخصیت مکمل باورپذیری است که رابطه مرید و مراد گونه‌ای با سید رسول داشته و پیشنهاد او مبنی بر کمک گرفتن از سیدرسول برای ماموریت دشوار خنثی کردن یک بمب زیر آب نقش مهمی در شکل‌گیری نیمه دوم داستان دارد. مهم‌ترین نقطه قوت این مجموعه همانا بازی باورپذیر پرویز فلاحی‌پور در نقش سیدرسول است که به خوبی در قالب نقش فرو رفته و در این مسیر از طراحی گریم خوبی هم بهره گرفته است.

شبکه آی‌فیلم

این شبکه در اولین تجربه سریال‌سازی‌اش «یادآوری» به کارگردانی حجت قاسم‌زاده اصل را روانه آنتن کرد که با استقبال گرم مخاطبانش هم روبه‌رو شد. حال پس از مدتی نه‌چندان طولانی شبکه تهران این مجموعه را به نمایش گذاشته است. رویا غفاری که فیلمنامه یادآوری را نوشته، چند داستان موازی را در کنار هم روایت کرده و آنها را از طریق شخصیت‌های مختلف با مهارت خاصی به یکدیگر پیوند داده است. یک طرف سینا جوانی قرار دارد که سهوا در یک درگیری با دوست همکلاسی خود مرتکب قتل شده و پس از انجام مراسم اعدام در سردخانه زنده می‌شود. در طرف دیگر، شیوا دختر جوان ثروتمندی قرار دارد که خواهرش را در دریا از دست داده و دچار افسردگی
شده است.

داستان بعدی داستان امین پسربچه‌ای است که پدر و مادرش از هم جدا شده و با همدستی راننده شرکت پدرش گروگان گرفته می‌شود. در این مجموعه دقت زیادی روی پرداخت شخصیت‌ها شده و تلاش زیادی برای دوری از تیپ‌سازی انجام شده است. همین شخصیت‌پردازی درست و اصولی سبب درگیر شدن مخاطب با شخصیت‌ها و همذات‌پنداری‌شان با هر دو سوی دعوا شده است: از یک سو پدر و مادر علی که این اتفاق زندگی‌شان را نابود کرده و در آن سو خانواده سینا به‌ویژه مادرش که همچنان مرگ فرزندش را باور ندارد. غفاری در پرداخت شخصیت‌های یاد شده عالی عمل کرده و به اغلب آنها لایه‌های مختلفی بخشیده است. برای نمونه می‌توان به تیمور در قطب شر داستان اشاره کرد که تصویر کاملی از یک شرور به تمام معناست و مخاطب با گوشت و پوست خود او را لمس کرده و باور می‌کند.

البته بازی درخشان امیر آقایی هم در کیفیت نقش یاد شده سهم بسزایی داشته و به آن عمق بخشیده است. حجت قاسم‌زاده که تله‌فیلم‌های موفقی برای شبکه‌های مختلف تلویزیونی ساخته در یادآوری به یک بلوغ تمام‌عیار در تکنیک و محتوا رسیده که مخاطبان حرفه‌ای تلویزیون را به آینده او در قاب کوچک امیدوارتر می‌کند.

جنگ‌های تلویزیونی

پس از مجموعه‌های تلویزیونی به برنامه‌هایی می‌رسیم که به آنها می‌توان عنوان جنگ تلویزیونی را اطلاق کرد که برخی به شکل زنده و بعضی دیگر به صورت تولیدی روی آنتن رفته است. شبکه اول سیما در پاییز امسال همچنان به پخش برنامه‌هایی همچون «پایش» ادامه داده و برنامه‌ای با هدف بررسی تاریخی مجموعه معمای شاه را جمعه شب‌ها پس از اتمام هر قسمت روی آنتن می‌برد که مورد توجه مخاطبان علاقه‌مند به تاریخ نیز قرار گرفته است. شبکه دو نیز جیوگی را با فرمی جوان‌پسند پخش کرده که به موضوعات روز جامعه می‌پردازد. در کنار آنها همچنان تولید گفت‌وگوی ویژه خبری را به عنوان برنامه‌ای پربیننده ادامه داده و مخاطبان همیشگی خود را حفظ کرده است.

شبکه سوم سیما نیز در کنار برنامه پرطرفدار نود با اجرای عادل فردوسی‌پور، سری جدید هفت را با اجرای بهروز افخمی به شکل تولیدی روی آنتن برده که در چند هفته نخست پخش واکنش‌های زیادی را برانگیخته است. هفت در شکل تازه خود بیش از هر چیز به خود افخمی شباهت داشته که لحن شوخ آن نیز مزید بر علت شده است. با همه اینها برای قضاوت بهتر درباره هفت باید صبر کرده و چند هفته دیگر به افخمی و گروهش فرصت داد تا ایده‌های مورد نظر خویش را به عمل درآورند. شبکه چهار در این باب موفق‌تر از دیگر شبکه‌ها عمل کرده و برنامه‌های متنوعی را تدارک دیده است که از جمله آنها می‌توان به صد برگ و نقد چهار اشاره کرد. صد برگ با اجرای منصور ضابطیان ادامه منطقی رادیو هفت است که پیش از این مخاطبان پروپاقرصی در شبکه آموزش داشته است. در صد برگ آیتم‌های برنامه شباهت‌های زیادی به رادیو هفت داشته و از این لحاظ نوآوری چندانی در آن صورت نگرفته است.

نقد چهار را می‌توان مفصل‌ترین جنگ تلویزیونی شبکه چهار نامید که هنرهای مختلف از سینما و تئاتر تا ادبیات و... را در برگرفته و هر شب اختصاص به یکی از این حوزه‌ها دارد. از میان آنها سینمای ایران بیش از بقیه در جذب مخاطب موفق نشان داده که بخش مهمی از آن به جذابیت‌های خود سینما به عنوان هنر هفتم بازمی‌گردد. در عین حال نیروی جوانی که در این برنامه موج می‌زند در کنار اجرای روان و شیرین امیر شهاب رضویان که به تازگی جای خود را به واسطه مشغله کاری به علیرضا شجاع نوری داده، در جذب مخاطب موثر بوده است.

شبکه آموزش هم در این بخش برنامه‌ای تحت عنوان سفید را در فرم جدید خود روی آنتن برده که همچنان جذاب به نظر می‌رسد. سفید هر شب اختصاص به یکی از هنرها داشته که طی آن مهمان برنامه به سوالات کارشناس آن پاسخ داده و بحث را به این شکل پیش می‌برند. شبکه آموزش در تولید برنامه‌ای از جنس سفید به دنبال آموزش به شکل غیرمستقیم بوده که در این راه هم موفق نشان داده است. به همین دلیل هم تماشای این برنامه می‌تواند برای علاقه‌مندان به هنر به‌خصوص دانشجویان مفید باشد.

محمد جلیلوند

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
بازیگران بی‌قاعده طبیعت

بازیگران بی‌قاعده طبیعت

موتور سوار می‌افتد دنبال آهو. آهو پا می‌گذارد به فرار. موتورسوار گاز می‌دهد. مغز آهو فرمان به فرار می‌دهد.

گوهری كه از دست رفت

گوهری كه از دست رفت

كل جامعه هنری ما شاید به صدهزار نفر هم نرسد كه نسبت به جمعیت 80 میلیونی كشورمان واقعا چیزی نیست ولی واقعا تسهیلاتی كه به هنرمندان می‌دهیم ناچیز است امابه‌محض این‌كه هنرمندی فوت می‌كند تازه یادمان می‌افتد كه چه گوهری را از دست داده‌ایم.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر

پیشخوان

بیشتر