در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ما زبان هم را نمیفهمیم
«اشتباه کردم. فکر میکردم میتوانم تغییرش دهم؛ اما نشد. کارم شده گریه کردن. شوهرم مرد خوبی است، اما زندگیمان پر از مشکل است. شرایط بدی دارم و تحمل این زندگی برایم سخت شده است.» اینها حرفهای ساناز 26 ساله است که با قیافهای آشفته و ناراحت به دادگاه خانواده آمده تا با مشاور صحبت کند. او ادامه می دهد: با فرید در دانشگاه آشنا شدم. من ترم اولی بودم و او ترم آخر بود. در دوران دوستیمان متوجه شدم اخلاق و روحیهمان با هم فرق دارد. هر چه من شاداب و سرزنده بودم، به جایش فرید ساکت و آرام بود.
هیجانانگیزترین اتفاق روی او تاثیر چندانی نداشت و اوج احساساتش را فقط با یک لبخند نشان میداد. من معاشرتی و اجتماعی بودم و او از جمع گریزان. همیشه گوشهای میایستاد و به بقیه نگاه میکرد. با اینکه رفتار او را نمیپسندیدم ولی دوستش داشتم و دلم میخواست با او ازدواج کنم. سه چهار ماه بعد به خواستگاریام آمد و خانوادهها هم مشکلی با ازدواجمان نداشتند، اما برای محکمکاری رفتیم پیش مشاور. مشاور هم بعد از گرفتن تست روان و شخصیت از ما گفت یکی از شما درونگرا و منزوی و دیگری برونگرا و اجتماعی است. توصیه میکنم با هم ازدواج نکنید، چون اخلاقتان با هم جور نیست و خیلی طول نمیکشد که اختلافاتتان شروع شده و بعد از هم جدا میشوید. من که از شنیدن این موضوع ناراحت شده بودم، به مشاور اعتراض کردم و گفتم که همه آدمها هر لحظه در حال تغییر کردن هستند، شاید ما هم عوض شدیم.
شما چطور چند سال بعد را پیشبینی میکنید؟ مهم این است که ما و خانوادههایمان با هم مشکلی نداریم. بیتوجه به حرف مشاور مراسم عقد و عروسی خیلی ساده برگزار شد و سر زندگیمان رفتیم. اوایل ازدواجمان فرید خیلی سعی میکرد خودش را شاد و اجتماعی نشان دهد، اما خیلی طول نکشید که خود واقعیاش را نشان داد. از دیوار صدا درمیآمد، از او نه. شوهرم بیشتر از آن چیزی که فکر میکردم درونگرا بود. در مجالس و مهمانیها، تنها کسی که حرف نمیزد و ساکت بود، او بود. عاشق این بودم که مثل مردان دیگر با صدای بلند حرف بزند و همه به او توجه کنند. اما فقط نگاه میکرد. دو سال از ازدوجمان گذشته و هنوز هم همینطور است. فرید به قدری غرق در خودش و مسائلش است که حتی یک کلمه هم با من حرف نمیزند. همیشه به او اعتراض میکنم که چرا اینقدر آرام هستی؟ دوست دارم حرف بزنی. میگوید من زیاد از حرف زدن خوشم نمیآید و سکوت را بیشتر دوست دارم. تا زمانی که اتفاق خاصی نیفتد، لام تا کام با من حرف نمیزند.
به او میگویم زنها دوست دارند در روز چند دقیقهای در مورد همه چیز با شوهرشان حرف بزنند، اما او میگوید زنها فقط حرف زدن را دوست دارند. شوهرم وقتی از محل کار به خانه برمیگردد، یا پای تلویزیون است یا پای کامپیوتر. با اینکه میگوید دوستم دارد، ولی رفتار و حرفهایش این را نشان نمیدهد. همیشه در حال گوش کردن به آهنگهای غمگین است و زمانیکه در خانه است، مدام موج منفی به من میدهد و اعصابم را بههم میریزد. گاهی وقتها شک میکنم نکند در زندگیاش زنی وجود دارد و من بیخبرم. دوست دارم با هم حرف بزنیم و بخندیم، اما او اهل این حرفها نیست.
خیلی تلاش کردم محیط خانه را گرم و شاد نگه دارم، اما نشد. به او میگویم از تو محبت میخواهم، میگوید من محبت میکنم، ولی تو نمیبینی. او حتی حاضر نیست با من بیرون بیاید و قدم بزند. زندگیام خیلی سوت و کور است و هیچ شور و نشاطی در آن وجود ندارد. از شدت تنهایی به اینترنت پناه بردهام و خودم را با پرسه زدن در شبکههای اجتماعی سرگرم میکنم، زندگیام را باختهام. به خاطر ازدواج درسم را نیمهکاره رها کردم، در حالیکه میتوانستم تا دکترا بخوانم، اما ادامه ندادم و حس میکنم در زندگی شکست خوردهام. شوهرم مرد خوبی است، ولی روحیهمان با هم فرق میکند و انگار زبان هم را نمیفهمیم. ای کاش حرف مشاور را گوش کرده بودم و با او ازدواج نمیکردم. فکر میکردم با گذشت زمان درست میشود، اما نشد. من چنین زندگیای را نمیخواستم.
لیلا حسین زاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: