زیبایی دردسرساز

اشاره: این روزها بازار جراحی‌های زیبایی حسابی داغ است. اگر در گذشته اندک افرادی پیدا می‌شدند که عمل زیبایی انجام می دادند، امروز به هر طرف که نگاه کنید، دختران و پسرانی را می‌بینید که اجزای صورت یا بخش‌هایی از بدنشان را به تیغ جراحان زیبایی سپرده‌اند؛ زن و مرد و پیر و جوان هم نمی‌شناسد. تب زیبایی و زیبا شدن به جان و فکر هر کسی که بیفتد، دست به هر کاری می‌زند تا دیگران او را با انگشت نشان دهند و بگویند چه زیباست. برخی هم برای این‌که از قافله زیبایی عقب نمانند، به هر راه و زبانی متوسل می‌شوند تا همسرشان را به‌رغم میل باطنی‌اش وادار به انجام عمل جراحی زیبایی کنند.
کد خبر: ۸۵۸۵۱۹

مهدی وقتی مقابل مشاور دادگاه خانواده تهران نشست، گفت: بی‌حرف اضافه می‌روم سر اصل مطلب. با این‌که 45 ساله‌ام، اما هنوز تیپ و قیافه خوبی دارم و روی فرم هستم. با همسرم هیچ آشنایی قبلی نداشتیم و خیلی سنتی با هم ازدواج کردیم. همه مشکلم زیبایی همسرم است که اصلا به آن اهمیتی نمی‌دهد. نمی‌گویم زشت است، اما مدتی است‌ دیگر تحملش را ندارم.

اشتیاق زیادی به ازدواج و رسیدن به آرامش داشتم، اما حالا تنها چیزی که ندارم، آسایش است. مثل بقیه زن‌ها نیست و ظرافت زنانه ندارد. اندام ناموزون و چهره نامتناسبش آزارم می‌دهد. چون آدم مقیدی هستم، اوایل سعی کردم این مساله را نادیده بگیرم. نمی‌توانستم زندگی‌ام را نابود کنم. برای این‌که در حق او نامردی نکرده باشم، با بی‌میلی به زندگی‌ای که خودم انتخاب کرده بودم، ادامه دادم. شاید فکر کنید من مرد هوسرانی هستم، اما فقط دوست دارم همسرم هم مثل بقیه زن‌ها زیبا باشد.

به خانه که برمی‌گردم تا چشمم به زنم و قیافه و اندامش می‌افتد، اعصابم خرد می‌شود و با هم دعوا می‌کنیم. دو دندان جلویی‌اش به شدت زرد است و همیشه از دیدنشان عذاب می‌کشم. تازه با این دندان‌ها پسته هم می‌شکند، بیشتر دندان‌هایش عصب‌کشی یا پر شده است. گودی زیر چشم‌هایش خیلی ناراحت‌کننده است.

چون وضع مالی‌ام خوب است، به او گفتم هزینه عمل جراحی هر چه شود، حاضرم پرداخت کنم اما او زیربار نمی‌رود. می‌گوید من همین‌طور راحتم. او با مختصر آرایش هم مخالف است. من انتظار ندارم آرایش‌های غلیظ کند، اما من مرد هستم و دوست دارم زنم را زیبا ببینم. حاضر نیست برای حل مشکلاتش کاری انجام بدهد. حتی برایش وسایل ورزشی خریدم تا در خانه ورزش کند و اندامش متناسب شود، اما استفاده نکرد. گفتم خب برو باشگاه، گفت حال و حوصله‌اش را ندارم. خودش می‌داند اندامش خوب نیست ‌ به همین دلیل برای این‌که او را نبینم، همیشه در خانه لباس‌های خیلی گشاد می‌پوشد.

به تنها چیزی که اهمیت می‌دهد، دراز کشیدن و کتاب خواندن و خوردن شیرینی‌های مختلف و کیک است. از صبح تا شب حداقل به اندازه دو سماور چای می‌خورد ، بازهم سیر نمی‌شود. ‌برایش مهم نیست چه حسی به او دارم. به جای این‌که به سر و وضعش برسد، با عصبانیت می‌گوید‌ من همینم که هستم. می‌گویم لباس‌های خوش‌رنگ و قشنگ بپوش، می‌گوید خیلی هم خوش‌تیپم و مشکلی ندارم. هر‌چه با اوصحبت می‌کنم، فایده‌ای ندارد.

حسرت به دلم مانده یک‌بار لباس‌های ‌خوش‌رنگ با کفش‌های پاشنه‌بلند بپوشد. از این آرزوها خیلی به دلم مانده و یکی دو تا نیست. می‌گویم به خودت برس، با داد و فریاد جواب می‌دهد می‌خواستی از روز اول که آمدی به خواستگاری،‌ چشمانت را باز کنی. می‌خواهی بمان، نمی‌خواهی طلاقم بده. با داشتن یک بچه خیلی راحت می‌گوید از روی لجبازی و درآوردن حرص مادرم با تو ازدواج کردم و از ازدواج کردن هم خوشم نمی‌آمد.

خواهرش که الان در خانه است هم همین‌طور فکر می‌کند. نسبت به ازدواج و تشکیل خانواده بی‌احساس است و هر خواستگاری که می‌آید، بی‌دلیل ردش می‌کند. اخلاق همسرم خیلی بد است. طوری که همه فک و فامیل با ما قطع رابطه کرده‌اند و روزی نیست که مادرم مرا به خاطر این ازدواج ملامت نکند. بارها تا لبه پرتگاه خیانت پیش رفته، اما دوباره برگشته‌ام.

حس خیلی بدی دارم. احساس می‌کنم زندگی‌ام را باخته‌ام. زنم خوب می‌داند‌ من مرد آبروداری هستم و هر اتفاقی بیفتد، خیانت نمی‌کنم و به همین‌دلیل خیلی راحت می‌گوید هر کاری دوست‌داری، انجام بده. بارها به فکر جدایی افتادم؛ اما به خاطر بچه‌ام کوتاه آمدم. اما چطور با این قضیه کنار بیایم؟

لیلا حسین زاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها