در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دنیای سالمندی شباهت عجیبی به دوران کودکی ما دارد؛ نیاز به مراقبت زیاد، ترس از تنهایی و حتی تاریکی، ناتوانی در انجام امور روزمره، ضعف در برابر بیماریها و... همه اقتضائات این دو دوره از زندگی ما آدمهاست. همان گونه که نوزادی کوچک با مراقبت والدین میتواند به حیات خود ادامه دهد، سالمندان نیز بدون کمک دیگران قادر به ادامه زندگی نیستند. حال اگر آنها در سنین جوانتر هم شریک زندگی خود را از دست داده باشند، مشکلات روحی ـ روانی و افسردگی نیز بر سایر دردها اضافه میشود و فصل آخر زندگی شان را سرد و زمستانی میکند. دوستی را میشناسم که پدرش را در 60 سالگی از دست داد و مادر 55 سالهاش در اوج ناباوری تنها شد، اما او مادرش را تشویق کرد که با مرگ پدر زندگی به آخر نرسیده، باید ازدواج کند و نگذارد با از دست رفتن زمان تا پایان عمر رنج تنهایی را به جان بخرد.مادرش ازدواج کرد و پدرخوانده او حالا چون پدری مهربان خلأ زندگی مادر و خواهر و برادرانش را پر کرده است.
چه کسی گفته است ازدواج در سنین سالمندی امری ناشایست است؟ چه کسی ما را در تار و پود افکاری منسوخ، در هم تنیده که زندگی شیرین را بر خود تلخ میکنیم و آرامش را از خود و اطرافیانمان میستانیم؟ چه کسی رهایی از تنهایی را در ذهن برخی از ما رفتاری ناهنجار تلقی کرده است که راضی هستیم تمام زندگی را در سختی بگذرانیم ولی از این هنجارهای ناهنجار عدول نکنیم؟ دیگر وقت آن رسیده تابوها را بشکنیم و در تفکراتمان تغییراتی ایجاد کنیم و بپذیریم برای حل مشکلات خود و داشتن زندگی آرام و شیرین باید برخی ذهنیتهای منفی را از خود دور کنیم. به قول سهراب: چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید.
زهرا عرب/ دبیر چاردیواری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: