در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مجموعه تلویزیونی «کیمیا» به کارگردانی جواد افشار به عنوان نخستین مجموعه تلویزیونی صد قسمتی سیما، نمونه خوبی در این رابطه به حساب میآید که از بازیگران مطرحی بهره گرفته که تقریبا بخش مهمی از آنها در قالب نقشها جا افتاده و باورپذیری خوبیدارند.
حسن پورشیرازی
ایفای نقش یک نظامی جدی و سختگیر در نگاه اول نکته چشمگیری ندارد و بیش از هر چیز کلیشهها پیش چشم رژه میروند، اما یک بازیگر توانا از دل همین کلیشهها راهش را باز کرده و شخصیت متفاوتی را خلق میکند. کاری که پورشیرازی به خوبی از عهده انجام آن برآمده و به شخصیت استوار فرخ پارسا عمق بخشیده است. بهخصوص در سکانسهای مربوط به خانواده که واقعگرایی خوبی در آن موج میزند و بدون شک یکی از پایههای اصلی آن بازی خوب پورشیرازی است که به اندازه و دور از اغراق به ایفای نقش پرداخته است.
آزیتا حاجیان
نقشی که حاجیان در این مجموعه ایفا کرده را میتوان قرینه نقش پورشیرازی به حساب آورد که شباهت بسیاری به مادران سریالهای تلویزیونی کشورمان دارد، اما آنچه نقش فوق را از آنها متمایز کرده، کنشمندی و عملگرا بودن اوست که به خوبی پرورش یافته و حاجیان هم با درک درست خود از نقش آن را به اجرا درآورده است. او برای این امر توجه خاصی به نگاه خود کرده و از آن برای القای حسهای مختلف بهره گرفته است. برای نمونه میتوان به نگاه نگران و در عین حال شماتتگر او به کیمیا پس از اطلاع از مخفی کردن ساک اعلامیههای پیمان نکونام اشاره کرد که فوقالعاده از کار درآمده است.
مهراوه شریفینیا
این بازیگر جوان اما باسابقه در کیمیا نقش دشواری را برعهده داشته که از نوسان بسیار در گذر زمان برخوردار است. وی دختر نوجوانی است که به مرور جذب فعالیتهای انقلابی شده و حوادث بزرگی را از سر میگذراند. تفاوت سنی شریفینیا با کیمیا مساله مهمی بوده که با کمک طراحی گریم و لباس تا حدود زیادی و صدالبته تغییر لحن و میمیک چهره موفق به عبور از آن شده است. نکته دیگر چگونگی به نمایش گذاشتن سیر تدریجی تغییرات فکری کیمیاست که در این بخش شریفینیا آنچنان که باید ظاهر نشده و مخاطب برای باور آن با مشکلاتی مواجه است، اما به لحاظ حسی و بهخصوص از قسمت سیام به بعد وی توانسته مخاطب را به همذاتپنداری با خود واداشته و تحت تاثیر قرار دهد. برای نمونه به صحنه صبحانه خوردن کیمیا و برادرش کیوان فردای دستگیری مادرشان و طغیان ناگهانی کیمیا توجه کنید.
مهدی سلطانی
سلطانی نمونه دیگری از بازیگران موفقی است که از صحنه تئاتر جلوی دوربین رفته و بسیاری از ویژگیهای مثبت بازیگران نمایش را با خود به این سو آورده است. نقش شهرام کامفر که عالی نوشته شده نیاز به بازیگری داشته که از اغراق پرهیز کرده و به اندازه بازی کند. کاری که سلطانی به خوبی انجام داده و فراز و فرودهای این شخصیت پیچیده را از کار درآورده است. وی به همین منظور روی چند عنصر کلیدی مانور داده؛ نخست لحن تحکمآمیزی که در عین حال رگههایی از استیصال در آن موج میزند و دیگری استفاده ظریف از حرکات دست و صورت که همگی آنها وی را در خلق هر چه بهتر شهرام کامفر یاری کرده است.
پس از بازیگران ذکر شده به انبوهی از بازیگران در نقشهای مکمل برمیخوریم که در پیشبرد داستان و ارتباط هر چه بهتر آن با مخاطب نقش دارند. بازیهای اغلب تخت و تیپیک بخشی از بازیگران نقشهای یاد شده یکی از نقاط ضعف کیمیا به حساب میآید که ذهن مخاطب را از قصه و شخصیتهای آن منحرف میکند. برای نمونه میتوان به مهدی پاکدل در نقش پیمان اشاره کرد که در نقش یک جوان انقلابی بازی همیشگی خود را ارائه کرده است. تیپ جوان مظلوم و فداکاری که همیشه لبخندی بر لب داشته و به مرور به کیمیا علاقهمند میشود. مشابه این اتفاق برای پوریا پورسرخ در نقش آرش و عاطفه رضوی در نقش مهتاب هم رخ داده که با کمی تغییر نقشهای پیشین خود را تکرار کردهاند.
پورسرخ آرش را همانگونه به تصویر کشیده که دیگر نقشهای جوانانهاش را در مجموعههای تلویزیونی که فقط به مدد گریم، اندکی متفاوت جلوه کرده است. رضوی هم کلیشه زن ثروتمند و متمول دهه پنجاهی را بر پایه کلیشهها ایفا کرده و تلاش مثمرثمری برای متفاوت جلوه کردن آن انجام نداده است.
در کنار اینها باید به عمه کیمیا و پسرش هم اشاره کرد که شخصیتهایی بهشدت آشنا برای مخاطب بوده و تفاوت چندانی با دیگر نمونههای پیش از خود نداشتهاند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: