در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ناگهان توجهم به سمت این زن با چشمان آبی جلب شد که سعی میکرد جلوی اشکهایش را بگیرد. او یک لباس شیک و نو بر تن پسر خردسالش کرده و مشخصا لحظهای احساسی را رقم زده بود. اوضاع و احوال آن روزها نیز چندان مساعد نبود، نیروهای صرب از ریختن بمب بر سر مردم عادی هیچ ابایی نداشتند. چند عکس از این صحنه گرفتم و به سرعت در کل دنیا پیچید.
دو سال پیش ایمیلی از طرف یک خانم ساکن منطقه پرث در استرالیا با این مضمون به دستم رسید: «من این خانم را میشناسم، او همسایه ماست». سپس به پرث رفتم و توانستم او را پیدا کنم. اسم او گوردانا بورازار است و آن پسر کوچک به اسم آندره حالا به نوجوانی تبدیل شده بود. در طول تمام این سالها تصور میکردم او فقط بچه را داخل اتوبوس قرار داده است، اما حقیقت این است که او با پرداخت پول توانسته بود به خارج از کشور برود.
او از این عکس تنفر داشت. اما هر زمانی که با عکاسان جوان صحبت میکنم، همواره میگویم این عکس مورد علاقه من است: عکسی سیاه و سفید که تنها با نگاه کردن به آن میتوان متوجه شد در ذهن آنها چه میگذرد. او در ابتدا این عکس را چند هفته پس از گرفته شدن دید، اما هرگز دوست نداشت با من تماس داشته باشد. او گفت این عکس را دوست ندارد زیرا سعی داشت کاملا موقر باشد. اما دقیقا در لحظهای که سعی میکرد از اشک ریختن خود جلوگیری کند، این عکس گرفته شد.
درباره عکاس
متولد: سال 1953 در انگلستان
تحصیلات: خودآموخته و پس از مدتی کار در یک مجله هفتگی را آغاز کردم. میتوان گفت در دانشکده زندگی درس خواندم.
الگوها: هنری کارتیر بنسون، دون مک کالین و ایگوئین اسمیت
فراز: داشتن مجموعهای از لحظات تاریخی. در لحظه فروریختن دیوار برلین در آنجا بودم و بعدها نیز شش هفته را در کنار نلسون ماندلا گذراندم.
فرود: کمی پس از گرفتن این عکس دچار مجروحیت شدیدی در بوسنی شدم. یک انفجار شدید باعث شد به یک دیوار برخورد کنم. نزدیک به یک سال خانهنشین بودم.
موضوع رویایی: تا به حال عکسهای زیادی گرفتهام، حال سعی دارم یک فیلم مستند از کشورم بسازم.
منبع: گاردین
مترجم: حسین خلیلی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: