در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
هرچند عوامل دیگری هم بر این انتخاب اثرگذارند، به طور مثال میتوان به کاهش کیفیت فعالیتهای هنری که خود از عوامل دیگری حاصل شده است اشاره کرد. در میان این بیتوجهی به فرهنگ و هنر، این مقولهها به دنبال راه چارهای در دل خود بودهاند، سینما شاید با استفاده از بازیگران مشهور، تئاتر با نوآوری، موسیقی با بازگشت به سوی سنت و هنرهای دیگر با راههایی متفاوت به دنبال افزایش تمایل عمومی در انتخاب خود بودهاند. در این میان موزهها هم تغییراتی هرچند کوچک در خود ایجاد کردهاند، کلکسیونی از اشیایی که دیدنشان برای انسانهای امروزی جذاب باشد. انسانهایی غرق در تکنولوژیهای تازه و علاقهمند به سرعت و خشونت. هرچند نمیتوان موزهها را در دستیابی به هدف جذب مخاطبانشان کاملا موفق دانست اما شاید بتوان بهزودی تغییراتی در این روند ایجاد کرد که به چنین نتیجهای بینجامد. تغییراتی که باید با تبلیغات مناسب همراه باشد تا ناشناخته ماندن آن باعث باقی ماندن در همان شرایط پیشین نشود.
امروز برای بار دیگر به سراغ مردم تهران رفتیم. شهری که بیشترین تعداد موزهها و کلکسیونهای فرهنگی و هنری را دارد و فعالیتهای هنری و فرهنگی در سطح شهر باعث شده است تمایل مردم به فعالیتهای فرهنگی و هنری افزایش یابد. میخواستیم در همصحبتی با مردم تهران، میزان تمایل مردم این شهر بهعنوان پایتختنشینان را به موزهها بسنجیم: «تا به حال چه موزههایی رفتهاید؟ چه چیزی در موزهها برایتان جذاب است؟ کدام موزهها را میشناسید اما نتوانستهاید بروید؟» و در آخر هم پرسیدیم: «فرض کنید مشکل مالی ندارید و وقتتان هم آزاد است، اگر بخواهید موزهای درست کنید سراغ چه چیزهایی میروید و آیا خانه شخص خاصی را به آن اختصاص خواهید داد؟ »همصحبتان این هفته مزاحم تلفنی خیلی علاقهمند به موزهها نبودند. هرچند در میانشان آدمهایی هم پیدا میشد که وقت زیادی را به دیدن موزهها اختصاص داده بودند.
221---64
«موزه عروسکهای بینالمللی که در خیابان پاسداران است.» علت این بازدید اما ارتباطی به علاقهمندی او ندارد: «فرزندم را از طرف مهدکودک به اردو بردند و من هم رفتم. آخر خیلی به دیدن موزهها تمایلی ندارم.» میخواهم چند موزهای که میشناسد را نام ببرد: «راستش فقط اسمشان به گوشم خورده است ولی هیچکدام را نمیشناسم.» میپرسم برای ساخت موزهای تازه به کدام حوزه بیشتر علاقه دارد؟ «خودم به ایران باستان علاقهمند هستم. دوست دارم آثار و اشیای باقیمانده از دوره هخامنشیان را در آن به نمایش بگذارم.» خانه شخص خاصی را هم به آن اختصاص نخواهد داد، میگوید دوست دارد یک ساختمان تازه به این منظور بنا کند.
336---38
از سوالم خندهاش میگیرد: «در تهران هیچ موزهای نرفتم. راستش شهرهای دیگر هم همینطور. فقط تا جایی که یادم است، دوران مدرسه چند بار اردو رفتهام اما اصلا یادم نیست.» تعجب میکنم: هیچ چیزی از داخل موزه هم یادتان نمیآید؟ راجع به چه بود؟ کجا بود؟ «از سر بیعلاقگی رفتم و چیزی یادم نمانده است.» از موزهها و نامهایشان هم شناختی ندارد اما خودش به ساخت موزه علاقه دارد: «دوست دارم از ظروف قدیمی باشد. جای خاصی هم برایش در نظر نمیگیرم فرقی ندارد کجا باشد، آنچه داخلش است مهم است.»
442---18
«حدود 20 سال پیش به موزه کاخ سعدآباد رفتهام، اما نمیدانم چرا اصلا برایم جذاب نیست.» میپرسم پس چرا 20 سال پیش رفتید؟ «یادم نیست شاید اتفاقی بوده است.» میخواهم چند موزهای را که میشناسد یا اسمشان را شنیده است نام ببرد: «موزه گلستان و موزهای که ماشینهای قدیمی را به نمایش گذاشته بود.» علاقهای به ساخت موزه ندارد ولی دوست دارد خانه اخوان ثالث تبدیل به موزه شود.
555---76
«موزه پول میرداماد که الان جمع شده است، موزه مردمشناسی، پست، کاخ گلستان، کاخ سعدآباد، موزه مادام توسو که مجسمه شخصیتهای معروف را که عجیب و غریب بودند به نمایش گذاشته بود، مثلا آدمهایی که پشت سرشان چشم داشتند و واقعا وجود داشتهاند، فکر میکنم 3 یا 4 سال پیش در نیاوران ایجاد شد. موزه برج آزادی هم رفتهام.» چیز تازهای یادش میآید: «گالری رضا عباسی را هم به خاطر آثار خطاطی و نقاشی رفتهام چون خودم به خطاطی علاقهمند هستم.» بالاخره میتوانم با کسی که به دیدن موزه علاقهمند است همصحبت شوم، علت این علاقهمندی را میپرسم: «از دیدن اصل آثار قدیمی، اینکه چقدر ذوق و سلیقه و هنر داشتهاند لذت میبرم. معتقدم تمام هنر ما از گذشته به ارث رسیده است و نتوانستهایم چیز تازهای به آن اضافه کنیم.» میخواهم بدانم اگر خودش قرار باشد یک موزه احداث کند چه موزهای خواهد ساخت؟ «چون به خوشنویسی علاقهمندم دوست دارم موزهای از این آثار احداث کنم.» و اینکه آیا خانه شخص خاصی را برای این کار انتخاب خواهد کرد؟ «دوست ندارم خانه کس دیگری را به موزه تبدیل کنم. به طور مثال خانه استاد شهریار با همان سبک و سیاق در تبریز نگهداری میشود و من هم ترجیح میدهم خانه این افراد به همان سبک باقی بماند و به نمایش گذاشته شود.»
662---97
خانمی است با لهجه آذری اما ساکن تهران: «تا به حال موزهای نرفتهام. فقط یکبار با کاروانی که به مشهد رفته بودیم به یکی از موزههای این شهر رفتم.» میخواهم بدانم نظرش درباره موزه چه بوده است: «خوب بود. خوشم آمد.» میپرسم پس چرا دوباره به موزهای نرفته است: «وقت نمیکنم بروم. نشانیها را بهخوبی بلد نیستم و خودم نمیتوانم بروم.» تمایلی به ساخت یک موزه ندارد و به همین دلیل از پاسخ به آخرین سوالم انصراف میدهد.
884---07
میگوید فقط یک بار به موزه قصر رفته است: «برایم جشنوارهها و برنامههایش جذاب است.» یعنی خود موزه برایتان جذاب نیست؟ «چرا برایم جذاب است. دیدن زندانهای قدیمی و تاریخی برایم جالب است.» پس چرا به موزههای تاریخی دیگر نرفتهاید؟ «فکر میکنم کمبود زمان و مشغله فراوان.» خودش علاقهمند به ساخت موزهای از آثار هنری است: «دوست دارم آثار هنری قدیمی را تبدیل به موزه کنم. میخواهم با این کار، این هنرها همیشه ماندگار بماند.» خودش خانه شخصی را برای این کار در نظر ندارد اما میگوید اگر خانه یکی از هنرمندان باشد، بهتر است.
883---70
او هم به دیدن موزهها علاقهمند است: «کاخهای گلستان، سعدآباد و نیاوران.» از آنجا که مزاحم تلفنی هم نتوانسته است این سه کاخ را ببیند، میپرسم از نظرش کدامیک زیباتر بوده است: «کاخ نیاوران را بیشتر دوست داشتهام. موزه دارآباد و موزه معاصر هم رفتهام.» میخواهم بدانم چه چیزی او را به موزهها جذب میکند: «بیشتر تماشای تابلوهای نقاشی و خانههای قدیمی را دوست دارم.» حرف تازهای یادش میآید: «راستی موزههای شهرهای شیراز، کرمان، اصفهان و یزد را هم رفتهام.» میپرسم آیا موزهای را میشناسد که هنوز نرفته باشد: «موزه زمان و کاخ شمس را هم میشناسم اما فرصت رفتن را پیدا نکردهام.» خودش دوست دارد موزهای از اشیای قدیمی بسازد: «فکر میکنم الان موزه همه چیز وجود دارد و تقریبا موزهها حالتی تکراری پیدا کردهاند. دوست دارم موزهای جدید و متفاوت احداث کنم؛ به طور مثال ماشین یا موزه لباس.» میپرسم آیا خانه شخص خاصی را برای آن در نظر میگیرد: «خانه بیشتر هنرمندان تبدیل به موزه شده است. البته فکر میکنم خانه صادق هدایت دست نخورده باقی مانده و در حال تخریب است. دوست دارم آن را تبدیل به موزه کنم».
553---42
«وقتی جوانتر بودم، موزههای زیادی رفتهام. الان خیلی وقت است نرفتهام، فرزندانم میروند اما من 20 سال است که نرفتهام.» میپرسم چیزی از آن را به خاطر دارد؟ «به نام خیابان میشناسم، موزه خیابان سپه، کنار بیت رهبری، موزه سی تیر، موزه هفتچنار، موزههای شهرهای دیگر هم میرفتم؛ علاقه داشتم.» چه چیزی شما را به موزهها علاقهمند کرده بود: «حس درونیام. علاقه داشتم تاریخ را ببینم و درکش کنم.» میپرسم از موزههای جدید اسمی به گوشش خورده است: «نه دیگر جایی را نمیشناسم.» میخواهم بدانم چرا این روزها دیگر به موزه نمیرود: «سنم زیاد شده است و بیمار هستم دیگر مثل قدیم نمیتوانم به دیدن موزهها بروم.» دوست دارم بدانم در صورت تمکن مالی، چه موزهای یا در چه مکانی احداث خواهد کرد، اما میگوید علاقهای به ساخت موزه ندارد.
442---40
«در تهران موزههای زیادی نرفتهام. تنها کاخ سعدآباد و موزه برج میلاد را دیدهام اما شهرهای دیگر زیاد رفتهام. موزههای شیراز، اصفهان، یزد، کرمان و مشهد.» میگوید مدت کمی است ساکن تهران شده است و به همین دلیل فرصت نکرده است موزهها را ببیند: «دیدن تاریخ و هنر قدیمیان برایم جذاب است. احساس میکنم در گذشته زندگی میکنم.» خودش تمایلی به ساخت موزه ندارد اما میگوید بهتر است مسئولان موزههایی از وسایل بازی یا شکل فناوریها در گذشته به نمایش گذارند تا مردم بیشتری را به خود جذب کنند.»
553---45
این پاسخ دهنده هم به دیدن موزه علاقهمند است: «حیاتوحش هفتچنار، مردمشناسی، موزههای زنجان چون اهل زنجان هستم و موزه عبرت که مربوط به انقلاب است.» میپرسم چه چیزی در موزهها برایش جذاب است، اما فرزندش مانع از پاسخ میشود. گریههای فرزند باعث میشود صدا به صدا نرسد و مجبور میشویم تلفن را قطع کنیم.
آزاده هاشمی منفرد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: