کابوس تو، رویای اوست

روزی روزگاری وقتی فرزند ناخواسته‌ای می‌آمد اگر چه چند روزی اشک و گریه مادر را به همراه داشت، اما خیلی زود تبدیل می‌شد به حکمت خدا و اطرافیان مادر را به خاطر ناشکری سرزنش می‌کردند و همه انتظار آمدنش را می‌کشیدند. دو دایی کوچک من به قول مادربزرگم هر دو ناخواسته بودند و این در حالی است که امروز بیشتر کارها و کمک‌هایی که به پدر بزرگ و مادربزرگم می‌شود، را همین فرزندان ته‌تغاری ناخواسته انجام می‌دهند. یادم می‌آید یکبار عزیز جون گفت که قصد داشته آخرین فرزندش را بیندازد و تصمیم گرفته است تا از عطاری شربتی برای این کار بخرد، اما آنقدر شب‌ها کابوس می‌بیند که پشیمان می‌شود. وقتی این قضیه را برایم تعریف می‌کرد، مدام زیر لب می‌گفت: خدا از تقصیرم بگذرد.
کد خبر: ۸۵۳۶۵۷

چند سال قبل یک روز در مترو نشسته بودم و مثل همیشه به مسافران و داستان‌های چند دقیقه‌ای از زندگی‌شان که فرصت داشتم نگاه می‌کردم. دو زن مقابل من بودند و هر کدام با چهره‌هایی غم‌آلود خیره به جایی که معلوم نبود کجاست در دنیای خود غرق شده بودند. مثل آدم‌هایی که کشتی‌هایشان غرق شده اثری از امید در صورتشان نبود. شاید منتظر بودند زودتر این خیابان‌های کشدار، کوتاه شود و به خانه برسند. نفر سمت چپی که سن کمتری داشت، در نهایت نتوانست تا رسیدن به خانه صبر کند و اشک‌هایش سرریز شد. تلفنش زنگ خورد و او هم با گریه به کسی آن طرف خط گفت که جواب مثبت است و هر طور شده باید کسی را پیدا کنند تا از شر این مزاحم خلاص شوند. اگر زن باشی و این حرف‌ها را بشنوی خوب می‌دانی چرا کشتی‌های او غرق شده بود. تلفنش را که قطع کرد، انگار آرام‌تر شده بود مثل کسی که برای مشکلش یک همدم و برای تصمیمش یک شریک پیدا کرده که تائیدش می‌کند. خانم کنار دستی‌اش نگاهی به او انداخت و بدون هیچ مقدمه‌چینی گفت: می‌خواهی بندازیش؟ دختر جوان که معلوم بود از سبک سوال او خوشش نیامده جواب داد: بله، نمی‌توانم بگذارم آینده‌ام را خراب کند.

برگه مچاله شده آزمایش را در دستانش بیشتر فشار داد. خانم کنار دستی هم یک برگه در دستانش بود و هرازگاهی به آن نگاه می‌کرد. آهی کشید و گفت: کاش به جای این جواب آزمایش، من هم یکی مثل جواب آزمایش تو را داشتم. دختر جوان گفت: بیماری دارید؟ خدای نکرده دکترها جوابتان کرده‌اند؟

خانم کنار دستی اشک‌هایش سرازیر شد و گفت: دکترها جوابم نکردند و می‌گویند افراد زیادی چندین بار این عمل را انجام می‌دهند تا یک بار موفق شوند، اما فقط خدا می‌داند وقتی بعد از هزینه‌های زیاد و رفت و آمد به دکتر و بیمارستان و انجام عمل چقدر دردناک است وقتی می‌فهمی موفقیت‌آمیز نبوده و بچه نمی‌ماند! این سومین بار است که فرزندم را از دست می‌دهم و حال باید یک سال دیگر کار کنیم و پس‌انداز کنیم تا دوباره بتوانیم برای عمل اقدام کنیم. یک سال دیگر.

دیگر مکالمات آن دو را نمی‌شنیدم، اما یاد این جمله افتادم که چیزی که داشته توست و آن را نمی‌بینی، آرزوی دیگری است. به جنین‌هایی فکر می‌کردم که دنیا را ندیده با آن وداع می‌کنند برخی چون رحم مادرهایشان توانایی نگه داری؛ رشد و تولد آنها را ندارد و برخی چون قلب کوچک پدر و مادرهایشان توانایی پذیرش این موهبت زیبا را ندارد. به احساس آن دو جنین فکر می‌کنم. آن‌که مادرش برای از دست دادنش بی‌تاب است و آن‌که مادرش حاضر است ریسک خطر جانی و عقیم شدن را به جان بخرد، اما از دست او راحت شود.

نمی‌شود منکر این شد که حضور بی‌برنامه فرزند در زندگی می‌تواند بسیاری اتفاقات برنامه‌ریزی نشده را با خود به همراه بیاورد مخصوصا این‌که اشتغال خانم و کمک در خرج خانه با آمدن فرزند، مدتی به هم خواهد ریخت، اما چیزی به معنی توانایی حل مساله وجود دارد که کمک می‌کند به جای پاک کردن صورت مساله آن را بهتر بخوانیم و روشی برای حل آن پیدا کنیم، اما این روزها ما بیشتر دوست داریم صورت مساله‌ها را پاک کنیم. مثل مسابقات تلویزیونی که فرد وقتی جواب سوال را نمی‌داند، می‌گوید: بعدی! ما هم تا سوال سختی در زندگی‌مان پیدا می‌شود می‌گوییم: بعدی، در حالی که خیلی وقت‌ها بعدی در کار نیست. تا اختلافات کوچکی با همسرمان داریم، به فکر جدایی می‌افتیم، تا فرزندی ناخواسته به زندگی‌مان می‌آید، به فکر کشتن او می‌افتیم و خلاصه نمی‌خواهیم به جای تعویض به تعمیر فکر کنیم.

اگر کسی تا حدی نمی‌خواهد فرزند داشته باشد که حاضر است او را به دنیا نیامده از بین ببرد، بهتر است برای بچه‌دار نشدن چند روش توامان را استفاده کند. کار از محکم کاری عیب نمی‌کند، اما کار‌های ما عیب می‌کند چون به جای محکم کاری، هزاران دلیل برای خودمان و وجدانمان می‌آوریم تا بتوانیم شب‌ها راحت بخوابیم.

بیشتر فکر کنیم، زندگی فقط همین چند روز نیست...

ندا داوودی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها