بزن‌دررو

آب و خواب!

دوستی دوش مرا با غم و درد خبر از سیل و خرابی آورد
کد خبر: ۸۵۱۹۸۴

که: «شده فصل خزان ماتم‌خیز آمده سیل به ایلام عزیز

با خودش چند نفر را برده‌ست بس خرابی که به بار آورده‌ست

در دل از سیل بسی غم دارم بر رُخم سیلِ دمادم دارم

آسمان بی‌خبر و ناخوانده رودها بر سر ما بارانده!

در فلک نیست غمِ آب‌بها نه عجب هی بکنند آب ‌رها!

ز فلک وا شده شیرِ فلکه شده این سیلِ سریع‌الحرکه!

یا مگر مخزن آبش ترکید کاینچنین کار به سیلاب کشید»

گفتمش: «لطف کن ای یارِ نکو اندرین باب مرا بیش بگو

از مدیریت بحران چه خبر؟ از عملکرد مدیران چه خبر؟»

گفت: «ای دوست نده گیرِ سه‌پیچ!» گفتمش: «یعنی....» گفت: «آری، هیچ!

بَد نه‌تنها ز برِ سیل آمد بلکه از غفلتِ این خیل‌ آمد

باز هم غفلت و بی‌تدبیری باز هم صحبتِ غافلگیری

سُفته دُر شاعر پرمایه و چُست بلکه آن گوهری کار دُرست:

«عاشقان گر همه را آب بَرد خوبرویان همه را خواب بَرد!»

غفلت از سیل، روندِ جاری آه از این مایه ندانم‌کاری!

سعید سلیمان‌پور ارومی

جام جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها