در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مجید بهتزده، گویی حرفهای زیادی داشت، رو به من کرد و گفت: من خیلی شنیده بودم هوا و هوس، حماقت، ولی تا به امروز متوجه معنی آنها نشده بودم. من 22 سال دارم و برادرم حمید 26 سال. من دنبال درس و دانشگاه بودم و برادرم نانآور خانه بود. پدرم حدود ده سال پیش که سر چیدن خرما از نخل افتاد و فوت کرد. از همان موقع مخارج خانه را برادرم بهعهده گرفت و تا حالا به من که میتوانستم کمکش کنم، حرفی بهجز درس و دانشگاه نمیزد. ما وضع مالی خوبی نداشتیم، ولی او همهجوره با تمام تلاش خود سعی میکرد ما کم و کسری نداشته باشیم.
چند روز پیش با دوستانم سعید و احمد برای گرفتن مواد مخدر که سعید مصرف میکرد، پیش یکی از دوستانش در یکی از محلات رفتیم. آنجا به طور اتفاقی با خانمی که او هم برای خرید مواد مخدر آمده بود آشنا شدیم. این آشنایی آنقدر سریع رخ داد که من شوکه شدم. وقتی شماره تماس از ما خواست، من سریع شمارهام را به او دادم که گفت: زنگ میزنم. فردایش با تماس تلفنی او، انگار دلم هری ریخت. من که تا به حال ارتباط جدی با کسی نداشتم، حال خاصی پیدا کرده بودم. ما که سه تا دوست همسن و سال بودیم و شوق رسیدن به ژیلا ما را با رقابت و تصاحب فردی مواجه کرده بود و سعید و احمد که شمارهای از ژیلا نداشته و میدانستند به من زنگ زده، چند بار سعی کردند شماره را از من بگیرند تا جایی که کار به تهدید رسید، ولی من اهمیتی ندادم. یک روز که با موتور میخواستم به خانه بروم، سر کوچه با آنها روبهرو شدم که جلوی موتور را گرفتند.
کارمان به جر و بحث و دعوا کشید که بعد از کتککاری و خونی شدن سر و صورت من و پیدا کردن گوشی تلفن همراهم و برداشتن آن حال عجیبی پیدا کرده بودم. در حال خودم نبودم که سریع به خانه آمدم و چاقوی دستهزردی را که در آشپزخانه داشتیم برداشتم که سراغ آنها بروم. مجید، برادر بزرگم که خانه بود و به من خیلی حساس بود، سر و صورت خونی من را که دید تا خواست سوالی کند، از خانه زدم بیرون که متوجه آمدن او دنبال خودم نشدم. دیگر نمیدانم چه شد، فقط یادم هست که درگیر شدم و صدای داد یکی از دوستام را شنیدم و بعد انگار چیزی به سرم بخورد، سرم گیج رفت و زمین خوردم و برادرم را دیدم که وسط معرکه بود و انگاری برای حمایت من وارد ماجرا شده بود. دیگر چیزی نفهمیدم. با داد و فریاد و شیون مادرم گیج و مبهوت به خود آمدم که داشت کنار برادر بزرگم که غرق خون بود، شیون میکرد.
نظریه کارشناسی
در ماجرای پیشرو فقدان پدر و نانآور خانه و در نتیجه عدم استحکام روابط خانوادگی منشا توجه فرزندان به کوچکترین احساسات مخرب شده و نکته مهمتری که باید به آن اشاره کرد این است که عدم توانایی افراد در کنترل خشم و عصبانیت راه را برای شیوع اتفاقات ناگوار هموار میکند. شناخت خود و خواستههای خود، نکته دیگری است که داشتن آن برای هر فردی لازم و ضروری است که میتواند از بروز جرم جلوگیری کند.
حسین بشیری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: