آمپول‌های دردناک زندگی

وارد اتاق تزریقات شدم، دو کودک منتظر بودند نوبت‌شان شود و هر دو از بوی الکلی که در فضا پیچیده بود و تجربه‌‌های قبلی که داشتند و دیدن پرستارها با روپوش سفید می‌دانستند که اتفاق خوبی انتظارشان را نمی‌کشد. مادر یکی از آنها مدام تکرار می‌کرد که نترس، درد ندارد، چیز مهمی نیست، متوجه نمی‌شوی و جملاتی اینچنین، وقتی نوبت آن کودک شد و درد ناشی از تزریق را حس کرد و به خود پیچید، تا مدت‌ها گریه می‌کرد و همان مادر مدام به او می‌گفت: گریه نکن، مرد که گریه نمی‌کند.
کد خبر: ۸۴۷۲۲۴

اما کودک دوم که در تمام این مدت شاهد این اتفاقات بود، مادرش به گونه‌ای متفاوت با او حرف می‌زد. مادر او می‌گفت: تو سرمای سختی خوردی، باید آمپول بزنی تا خوب شوی و بتوانی با دوست‌هایت بازی کنی، اما حتما کمی درد خواهد داشت. شاید حتی گریه هم بکنی، اما خیلی زود تمام می‌شود. کودک دوم هم برای تزریق رفت، او هم دردش آمد، او هم گریه کرد، اما خیلی زودتر گریه‌اش تمام شد. دیدن این دو کودک و حرف‌هایی که شنیدند و احساسی که تجربه کردند مرا پرتاب کرد به زندگی واقعی‌مان. به روزهایی که پشت‌سر می‌گذاریم و حرف‌هایی که روزگار و اطرافیان برای آرام کردن‌مان می‌گویند، اما هیچ‌کدام صحت ندارد و باید تاوان بدهیم، دردی را که انتظارش را نمی‌کشیم تحمل کنیم تا بفهمیم آمپول درد دارد هر چند برای رهایی از تب و بیماری تنها چاره است. کودکی‌هایمان که گذشت، خودمان هم یاد گرفتیم که این دروغ‌ها را به خودمان بگوییم. فکر کردیم‌ اگر شدت مشکلات را کم جلوه دهیم، خود را به ندانستن و نفهمیدن بزنیم و به روی خودمان نیاوریم که چه اتفاقاتی افتاده و خواهد افتاد، آرامش بیشتری خواهیم داشت و زندگی‌مان آسان‌تر خواهد گذشت در حالی که چنین نبود. فرض کنید کسی می‌خواهد به میدان جنگ برود، اگر پیش خود بگوید، دشمنم ضعیف است و سلاح ندارد و چند نفری بیشتر نیستند، در جنگ با یک سپاه عظیم، قدرتمند و بزرگ موفق‌تر می‌شود؟ او به خود امید واهی می‌دهد که نتیجه‌اش شکستی است که غافلگیرش خواهد کرد.

اگر آن فرد نمی‌تواند سپاهی جور کند یا توان کافی ندارد، خوب است لا‌اقل قبل از جنگیدن بداند که پا به چه عرصه‌ای می‌گذارد تا طعم شکست و غافلگیری هر دو را با هم تجربه نکند. با مشکلات زندگی که خیلی‌هایشان برای بزرگ شدن لازم هستند، باید درست رو‌به‌رو شد، نه آنها را نادیده گرفت و نه زیر ذره‌بین‌شان گذاشت. ما انسانیم گاهی از شدت درد گریه می‌کنیم و گاهی با دیدن فراز و نشیب‌های زندگی می‌نشینیم. این اصلا بد نیست و نباید توقع داشته باشیم که مثل ابرمردهای انیمیشن عمل کنیم. بپذیریم که گاهی گریه بهترین آرامبخش است و گاهی هم نشستن برای نفسی تازه کردن لازم خواهد بود. زن و مرد هم ندارد، جمله کلیشه‌ای که می‌گوید: مرد گریه نمی‌کند را بگذارید برای افسانه‌ها، مرد اگر با مشکلات روبه‌رو شود، گریه هم می‌کند و این رفتار خیلی بهتر از این است که در خود بریزد و از درون خرد شود.

اما مثل هر کار دیگری رو‌به‌رو شدن با مشکلات هم قواعد خود را دارد بجز این‌که نباید آنها را شوخی یا بیش از حد جدی گرفت، یک روش دیگر هم این است که عکس‌العمل بیش از حد به مشکلات می‌تواند به اتخاذ تصمیمات نادرست منجر شد. زمانی که شما درگیر احساسات شدید می‌شوید و در آن زمان برای موضوعی تصمیم می‌گیرید، به سبب این‌که منطق در این تصمیم‌گیری دخیل نبوده است، به پشیمانی شما در زمان آینده منجر خواهد شد. از این به بعد زمانی که با یک مشکل برخورد کردید از گرفتن تصمیم در لحظات اول خودداری کنید و زمانی که آرام شدید به حل آن بیندیشید. تصمیمات تند و تیز هنگام بروز مشکل مثل کسی است که هنگام تزریق از ترس تقلا کند که آن‌وقت دردش دو‌چندان می‌شود و حتی ممکن است آسیب جدی ببیند. اگر روزی فرزندتان سرما خورد و دکتر برایش آمپول تجویز کرد، حتما به او بگویید که درد دارد، اما برای سالم شدنش لازم است. بگذارید بداند همیشه قرار نیست همه چیز به‌راحتی و بدون درد باشد، اما اجازه دهید وقتی دردش آمد یک دل سیر گریه کند تا آرام شود. به فرزندتان بیاموزید تا او مانند شما غافلگیر نشود.

ندا داوودی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها