به بهانه توزیع فیلم «خانه بخت» در شبکه نمایش خانگی

این خانه از پای بست ویران است

تله‌فیلم «خانه بخت» که برای شبکه نمایش خانگی ساخته شده، داستان جوانی است که برای سکونت به یک ساختمان مسکونی هشت واحدی وارد می‌شود. او در بدو ورود با رفتارهای نابهنجار اهالی ساختمان روبه‌رو شده و تصمیم می‌گیرد تا به ساختمان سر و سامانی دهد تا این‌که اتفاقاتی در ادامه می‌افتد.
کد خبر: ۸۴۶۱۰۵

خانه بخت به کارگردانی عباس مرادیان و بازی حمید لولایی، فرج‌الله گل‌سفیدی، محمد شیری، کیانوش گرامی، پیمان دارابی، افسانه ناصری، نفیسه روشن، ساقی زینتی، مینا نوروزی و پریسا رضایی در پی خلق و انتقال مفاهیمی مثل مهرورزی، احترام به همدیگر، فرهنگ آپارتمان‌نشینی و آداب همسایگی و اعتماد به هم و مفاهیم و ارزش‌هایی از این دست است که قرار است در موقعیتی کمیک رخ دهد، اما تا آستانه کمدی موقعیت هم پیش نمی‌رود. یک قصه دم‌دستی و هزاران بار تکرار شده که حتی اگر منطق دراماتیکی و فضاسازی‌های عاطفی آن را کنار بگذاریم از تعدد و تکثر تکرار، باورپذیر نیست. تیپ‌سازی‌های رایج و کلیشه‌ای، تصورات و ذهنیات کلیشه‌ای آدم‌ها به هم بدون منطق روان‌شناختی با طبقه و موقعیت اجتماعی، شکل‌گیری کنش و واکنش‌های آنی و لحظه‌ای و سانتی‌مانتال بازی‌های اگزجره شده بستری است که قرار است مصالح داستانی در آن تلنبار شده و از دل آن به شعار مهربانی و عشق برسیم. این‌که چرا پسری که در سن بالا مجرد مانده و خیلی هم عاقل و منطقی به نظر می‌رسد ناگهان همین‌جا در همین آپارتمانی که اتفاقا همه او را به جرم مجرد بودن برنمی‌تابند و خواهان رفتنش از مجتمع هستند، عاشق می‌شود جای خود دارد این‌که او با مادری به ظاهر متمول و با اتومبیل گرانقیمتی که در پایان فیلم می‌بینیم و به خواستگاری یک دختر خیلی معمولی آمده هم به کنار. چطور آقای عقل کل در همین مدت کوتاه و با توجه به وسواس در ازدواج به عشق این دختر دل‌داده دیگر در کت آدم نمی‌رود مگر در همین قصه‌های بی‌بنیاد که کمتر از یک ماه و گاهی دو هفته‌ای جمع و جور می‌شود تا به‌عنوان یک بسته فرهنگی در سبد کالای خانوار قرار بگیرد. البته فیلم ریتم نسبتا خوبی دارد و با وجود شلوغی موقعیت و آدم‌ها و عدم انسجام در روایت که لطمه دیده است، دست‌کم حوصله مخاطب در خانه را سر نمی‌برد و به‌خصوص برای آنهایی که به ملغمه‌ای از درام و کمدی و در نهایت ملودرام‌های ایرانی علاقه‌مند هستند می‌تواند لحظات سرخوشانه‌ای داشته باشد. البته موسیقی سوزناک هم به قصه اضافه می‌شود تا لحظات تراژیک ماجرا هم رنگ و لعابی به خود بگیرد. گاهی برخی از فیلم‌های ایرانی دقیقا شبیه آش رشته ایرانی هستند که ترکیبی از مواد غذایی مختلف است و از هر نخودی در آن ریخته می‌شود.

تناقض قصه را بیش از هر چیز باید در شکاف بین نظام معنایی و شخصیت‌پردازی آن جست‌وجو کرد. وقتی قرار است در دل یک فضای کمیک یا دست‌کم مفرحانه قصه را روایت کنیم اگر از شخصیت‌سازی پرهیز کرده و به تیپ‌سازی روی بیاوریم باز تا حدی قابل قبول است، اما اسطوره‌سازی از شخصیت‌محوری قصه موجب یک تفکیک کاریکاتوری می‌شود. در خانه بخت از یک‌سو پیمان را داریم که به قول همسر آینده‌اش و دختر همسایه (نفیسه روشن) مگه داریم که یک نفر این‌قدر خوب باشد و از آن طرف یکسری همسایه‌های فضول و بی‌ادب و بی‌چاک و دهنی که حالا قرار است با ورود این سوپرمن هم مخاطب و هم همسایه‌ها متوجه شوند که آن‌قدرها هم که فکر می‌کردیم آدم بدی نبودیم.

اوج طنز این قصه البته آنجایی است که همسایه پس از سال‌ها با همه آن حس کنجکاوی و سرک کشیدن در زندگی هم متوجه می‌شوند که همسر همسایه کله‌پز سال‌هاست که قطع نخاع است و او این موضوع را پنهان کرده. ساده فرض کردن مخاطب برای این‌که او را تحت تاثیر فضای عاطفی قصه قرار بدهیم نه‌تنها بدسلیقگی در سانتی‌مانتالیسم اثر است که یک نوع توهین به شعور مخاطب هم محسوب می‌شود.

تا کی مخاطب ایرانی باید شاهد تماشای چنین فیلم‌های تکراری و پر اشکالی از حیث فیلمنامه و اجرا باشد و مدام از طریق باد کردن برخی عناصر و مولفه‌های احساسی بخواهیم خلأ دراماتیکی قصه را پر کنیم. فرقی نمی‌کند که این خانه خانه بخت باشد یا بختک، این خانه از پای‌بست ویران است. شاید شخصیت‌های قصه در این فیلم‌ها صاحب بخت و اقبال شوند، اما بخت سینما و نمایش را ویران می‌کنند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها