در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«ایرانیان بچهها را در شش سالگی به مکتبخانه میفرستند تا نیایش خداوند و خواندن و نوشتن بیاموزند و معتقدند کودکان در آن سن آمادگی ندارند که بیش از این چیزی بیاموزند و در ایران مدرسه را مکتبخانه و معلم مکتب را مکتبدار میگویند و در هر شهر و محلهای چندین مکتبخانه وجود دارد و شاگردان در این مکتبخانهها با صدای بلند درس خود را میخوانند و تکرار میکنند و در یک لحظه یکی الفبا را میخواند و دیگری کلمات را هجی میکند، یکی فارسی میخواند و دیگری عربی. یکی فارسی را به عربی برمیگرداند و دیگری عربی را به فارسی. یکی شعر میخواند و دیگری مطلبی به نثر. یکی صرف میخواند و دیگری نحو. با این وصف هرکدام سعی میکنند با بلندتر کردن صدای خود درس بخوانند و هیچکس با درس دیگری قاطی نمیشود.
و استاد هم ناچار است با صدای بلندتر از همه فریاد بکشد و این سر و صداها و غوغای عجیب چنان است که پنداری جادوگران دور هم جمع شدهاند و هرکدام برای خود وردهای جادویی را به آواز میخوانند و در این غوغا هیچکس حتی صدای خود را نمیشنود و در کوچه در بیست قدمی مکتبخانه میتوان سر و صدای بچهها را شنید.
اما استاد بینهایت سختگیر و دقیق است و صدایش از همه بلندتر است. با این وضع خو گرفته و بهخوبی میفهمد که بچهها چه میگویند و چه کسانی درس خود را خوب یاد گرفتهاند و میفهمد که چه کسی غلط میخواند و او را با ترکه چوبی که در دست یا روی زانوی خود دارد، میزند و مجازات میکند و ایرانیان معتقدند که اگر بچهها درس خود را با صدای بلند بخوانند بهتر میفهمند تا آن که درس را آهسته و بیصدا بخوانند.
شهریه مدرسه در ایران بسیار کم است و هرکس آنچه در توان دارد، میپردازد و بعضی از بچههای خانوادههای فقیر شهریه نمیپردازند و برخلاف اروپا که هر سال با فرارسیدن سال نو، پدر و مادر هدیهای برای معلم میفرستند، در ایران رسم است که در آغاز یا پایان یک درس جدید معلم هدیهای دریافت میکند و این هدیه متناسب است با توان مالی خانواده شاگرد.
بعد از پایان دوره مکتب، به مدرسه میروند و مدرسه جایی است برای درس خواندن و آموختن علوم دینی و همه مدرسههای ایران به وجه سالانهای که به آنها داده میشود، وابستهاند. بعضی از مدرسهها در سال مبلغ زیادی از این بابت دریافت میکنند و عدهای از شاگردان مدرسه در اتاقهایی که در اختیارشان میگذارند زندگی میکنند و درس میخوانند و مدرسههای بزرگ 50 تا 60 شاگرد میپذیرد و هریک از شاگردان این نوع مدرسهها دو اتاق کوچک برای زندگی در اختیار دارند.
بعضی از این اتاقها اسباب و اثاث دارند و بعضی دیگر خالیاند و شاگردان خود اسباب و اثاثشان را به آنجا میبرند و در این مدرسهها علاوه بر اتاق، مبلغ مختصری هم برای خورد و خوراک به شاگردان میپردازند، با این وصف مدرسهها در مضیقه مالی نیستند.
بسیاری از شاگردان این مدرسهها، بعد از آنکه چیزهایی یاد گرفتند و به کلاسهای بالاتر رفتند، در خانههای بزرگان به بچهها درس میدهند یا به کار رونویسی کتاب میپردازند و با این درآمد اضافی به زندگی خود رونق بیشتری میبخشند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: