چشمه

چه بارانی، چه بارانی

به یاد اولین باران شهریور/ به یاد عصر جمعه/ سفره دل / جمله آخر / به یاد رعد و برق بی‌امان گریه مادر / چراغ رو به خاموشی/ بنای رو به ویرانی / چه بارانی، چه بارانی...
کد خبر: ۸۴۴۴۶۸

دلم هر وقت تنگ آسمان باشد/ به پابوس تو می‌آیم/ به رغم خشکسالی‌ها/ هوای این حرم هر روز بارانی/ حریر ابرها حس می‌شود از مرمر این سنگ نورانی/ چه بارانی، چه بارانی...

از اینجا تا خدا یک تار مو باقی است/ به تار موی تو سوگند/ رهاتر می‌شوم از باد/ سبک‌تر می‌شوم از پر/ اگر آغوش بگشایی/ سلام آواز لالایی/ نوای لا‌اله، شور الا الله م ای مادر!/ میان ابرها هم می‌توان پر زد/ دو بالم می‌شود یاسین و الرحمن/ عجب آیات قرآنی/ چه بارانی، چه بارانی..

نگاهم رفت سوی گنبد آن سمت این قطعه/ دلم ‌پر زد / پل تجریش / شمیرانات و شوق آبشارانش/ سرود صبحگاه جویبارانش/ صفای سایه‌سارانش/ نوای چاووشان برگریزان چنارانش/ زمستانش / بهارانش/ بهشت بی‌قرارانش / حسینیه/ جمارانش / شکوه سربلندی در صف چشم انتظارانش/ و کم‌کم آسمان نزدیک‌تر، نزدیک‌تر می‌شد / کرامت‌های ابر دست‌های آن اَبَرمرد جمارانی/ چه بارانی، چه بارانی...

شناور می‌شوم در خاطر یک برگ تا پای درختان تنومندی که آن سوتر مرا در خویش می‌جویند/ به غیر از من / فقط پیک گروهان خوب می‌داند/ از آن قطعه که زخمی‌های گردان دور هم جمعند/ بهرامی صدایم زد/ شقایق‌ها هنوز از عشق می‌گویند/ و عبدایی زیارتنامه می‌خواند/ دوبیتی‌های باباطاهر و فایز/ مرا بردند تا مجنون/ اگر مجنون.../ دل لیلی... / دل عاشق به پیغامی... / غم ‌عشقت بیابون...آه/ دوبیتی‌ها مرا بردند/ به شورستان دشتی و بیابانی / چه بارانی، چه بارانی...

میان این همه آتش/ چرا مانند ابراهیم!؟/ در این باران خنجرها / چرا مانند اسماعیل!؟ / مرا میدان مین میخانه، خم خمپاره، ساقی حضرت باقی/ بده ساقی که عاشق مست می‌میرد/ بزن مطرب که روحم رقص می‌خواهد/ صدای سوت خمپاره/ سرود سرخ ترکش‌های پی در پی/ سفیر سرب‌های داغ در داغ برادرها/ زمین می‌لرزد از این پایکوبی‌های مستانه/ شهود نقره‌ای‌ها و طلایی‌ها/ در آهنگ منورها/ سماع گردباد حادثه، هوهوی خنجرها/ به میدان بلا/ دور از بدن، چرخیدن سرها/ به چشم آسمان پاشیدن خون از رگ گردن/ و اما من/ شراب زخم می‌خواهم/ چرا خنجر نمی‌برد!؟ / سوال نم نم باران خون از چشم قربانی/ چه بارانی، چه بارانی...

و با من باغ سر سبزی است/ پر از گل‌های رنگارنگ / شور چلچله / شعر اقاقی‌ها/ تمام گیت‌ها گیجند از آواز‌های مبهم گنجشک‌های مست/ تمام موج‌ها از دست من عاصی/ حریف من فقط صبر تو بود و بس/ به چشمانت/ تماشا کرده‌ام در آتش اسفند باران بهاران را/ به آن یاقوت‌های چارقل/ آن رشته مروارید/ به آب و آینه سوگند/ مرا از تشنگی هرگز هراسی نیست/ که من از عصر آتش خالکوبی کرده‌ام بر سینه باران را/ کبوترهای عاشق خوب می‌دانند در معبر نمی‌مانم/ همیشه باز راهی هست/ تماشا کن تماشا / راه پیدا می‌شود در اشک پنهانی / چه بارانی، چه بارانی...

و «واعدنا»ی من/ کمی آن سو‌تر از سرو و صنوبرها/ «وَ اتممنا»/ مزار شاعر شعر کبوترها / پناه چشم‌هایم در تکاپوها/ تماشای نمای بوته‌های زعفران در چشم آهوها/ زمین از آسمان سرشار/ کبوتر می‌شوم تا صحن گوهرشاد/ روحت شاد/ شهید حمله مرصاد/ غلام حیدر کرار/ غزل می‌بارد از چشمم/ به یاد شعر یاران خراسانی / چه بارانی، چه بارانی...

حاج سعید حدادیان

شاعر و مداح اهل‌بیت

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها