چند داستانک برگزیده از جشنواره داستان کوتاه پایداری

250 کلمه عشق

هفته‌ای که گذشت، همزمان با هفته دفاع مقدس، ششمین دوره جشنواره داستان کوتاهِ کوتاه پایداری با انتشار یک فراخوان به طور رسمی کار خود را آغاز کرد. این جشنواره از معدود رویدادهای فرهنگی و هنری است که به طور کامل و با همت بخش خصوصی شکل گرفت و قوام یافت و در ادامه مسیر، برخی نهادها و ارگان‌ها به صورت غیرمستقیم از آن حمایت کردند.
کد خبر: ۸۴۰۹۳۸

جالب است بدانید، یکی از شرایط ارسال اثر به این رویداد این است که حجم این داستانک‌ها حداکثر 250 کلمه باشد. در همین حال و هوا امروز و در این صفحه چند داستانک تاثیرگذار برای شما منتشر می‌کنیم.

مترسک مین ‌/‌ هوشنگ بهداروند

وقتی به خاطر پیشروی عراقی‌ها مجبور شدیم روستایمان را ترک کنیم، پدر کنار مزرعه‌اش با آستینی خالی از دست، عاجزانه گریست. پدر مجبور بود مزرعه‌اش را رها کند؛ مزرعه‌ای که همیشه به دنبال مترسکی بود تا نگذارد هیچ کلاغ و زاغی به آن نزدیک شود. بعد از جنگ وقتی به روستایمان برگشتیم، مزرعه پدر مین داده بود. مترسک مین، واقعا وظیفه‌شناس بود، طوری که حتی اجازه نمی‌داد، خود پدر هم به مزرعه‌اش نزدیک شود.

مرا به نام مادرم بخوانید ‌/‌ سپهر فاطمی

انگار آمده بود که بمیرد. سهراب میان بچه‌های اطلاعات عملیات از شهادت هیچ هراسی نداشت. می‌گفت: «شنیده‌ام در آن دنیا آدم را با نام مادرش صدا می‌زنند. می‌خواهم وقتی مرا صدا زدند از مادرم که هیچ وقت او را ندیده‌ام بپرسم، چرا باید دور از او و بدون پدر در پرورشگاه بزرگ شوم؟»

استخدام ‌/‌ سیدابراهیم پیره

ـ آقاجان، شما قبول نشدین، فرمتون هم که سفیده؛ اولویت با جبهه رفته‌هاس. تو که اصلا رنگ جبهه رو ندیدی. خوش اومدی... نفر بعدی!

وقتی از پله‌ها آمد پایین، تعادلش به هم خورد و افتاد.

صدای تق و توق پای مصنوعی‌اش؛ سکوت سالن را شکست...

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها