داستان پلیسی - قسمت دوم

قتل مرموز مادر و دختر

در شماره قبل خواندید، مادر و دختر در خیابان سهروردی به قتل رسیدند و سروان حسینی در بررسی محل متوجه شد قاتل پس از جنایت با خودروی ماکسیمای قربانیان فرار کرده بود.انگیزه قتل هم سرقت بود و برخی وسایل گرانقیمت خانه سرقت شده بود. قاتل به خاطر عجله ای که داشت هنگام فرار با در پارکینگ برخورد کرده بود.در ادامه نیز خودروی سرقتی در شرق تهران کشف شد و حالا ادامه داستان.
کد خبر: ۸۳۸۲۸۸

سروان حسینی بلافاصله به محل مورد نظر رفت. خراشیدگی که به واسطه تصادف با در پارکینگ به وجود آمده بود روی ماشین به خوبی دیده می شد. از آنجایی که صندلی راننده تغییر وضعیت داده نشده بود، می شد حدس زد که راننده مردی هم قد و هیکل رضا، پسر مقتول بوده است. داخل خودرو هیچ اثری از عاملان جنایت بدست نیامد، آنها آثار خود را از بین برده بودند و همین موضوع نشان می داد که قتل با طرح و نقشه قبلی بوده است.

سروان حسینی در ادامه تحقیقات از رضا پرسید: چه افرادی به خانه شما رفت و آمد دارند؟ به فرد خاصی مشکوک نیستی؟

او بعد از تامل کوتاهی گفت: راستش را بخواهید بیشتر اقوام ما در خارج از ایران هستند و با افراد زیادی رفت و آمد نداریم. مادرم هم اخلاقش طوری بود که اجازه نمی داد فرد ناشناسی وارد خانه شود و اغلب بدون هماهنگی کسی به خانه ما نمی آمد. اما مادرم به خاطر کهولت سن نمی توانست کارهای خانه را به تنهایی انجام دهد. به همین خاطر مدتی بود که زن جوانی به عنوان خدمتکار به خانه ما می‌آمد. این زن را یکی از آشنایانمان معرفی کرده بود. در مدتی هم که این خانم به خانه ما می آمد چند بار همسرش پیش من آمد و از من کمک خواست. چند بار کمک مالی به او کردم و در نهایت گفت اگر کاری برایش سراغ دارم به او بگویم. من هم این مرد را به چند نفری معرفی کردم اما نمی دانم توانست کاری برای خودش دست و پا کند یا نه. تنها کسانی که به خانه ما رفت و آمد داشتند و غریبه بودند همین زوج جوان بودند.

از پسر جوان نشانی و آدرس محل زندگی این زوج را پرسید و او گفت: من آدرسی از آنها ندارم اما به نظرم، مادرم شماره ثریا، زن خدمتکار را در دفترچه تلفن نوشته بود. اگر چند لحظه صبر کنید، دفترچه را پیدا می کنم.

رضا سراغ دفترچه تلفن رفت و چند دقیقه بعد با شماره تلفن همراه زن جوان برگشت. با استعلام شماره تلفن همراه زن خدمتکار، آدرس خانه‌شان که در یکی از خیابان های جنوب تهران بود پیدا شد.

سروان با دستور قضایی راهی خانه خدمتکار جوان شد، زنی حدودا 25 ساله با کودکی در بغل در را به روی کارآگاه جوان باز کرد.از ثریا درباره همسرش پرسید و زن جوان پاسخ داد: در یک مغازه
مکانیکی در همان حوالی مشغول به کار است. به سرعت یک تیم برای دستگیری او اعزام شدند.ثریا هم به اداره آگاهی منتقل شد.

ثریا در حالی که کودکش را در آغوش داشت روی صندلی مقابل سروان حسینی نشست. در انگشت دست راستش انگشتری با نگین فیروزه قرار داشت که سروان حدس زد متعلق به یکی از قربانیان است. چون ارزش آن خیلی زیاد بود و بعید می دانست آنها پولی برای خرید چنین انگشتری داشته باشند.

از او درباره صاحب کارش پرسید و ثریا گفت: زن خوبی بود و بیشتر از آنچه حقم بود به من می داد، چون بچه شیر خوار داشتم زیاد از من کار نمی کشید و سعی می کرد قبل از تاریک شدن هوا، مرا به خانه بفرستد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها