در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کاری به این ندارم که خانم معلم قصه ما، دارد خواندن و نوشتن یاد میدهد، به جامعه خدمت میکند، انسان شریفی است و این حرفها همه اینها هست، اما فارغ از اینها، اصولا آدمهایی که عاشقند دنیا را قابل تحملتر میکنند برای زندگی. کسی که 34 سال معلم کلاس اول مانده و با این حرارت درباره شاگردان کوچولویش حرف میزند و اینطور برایشان غش و ضعف میکند، حتما عاشق است. عشق شاخ و دم که ندارد، همین است دیگر. در این دور و زمانه که هیچ کس دل و دماغ سر و کله زدن با بچه خودش را هم ندارد، اینکه یکی اینقدر با ذوق و شوق درباره تدریس و معلمیاش حرف بزند، عجیب نیست؟ نادر نیست؟ سزاوار این نیست که آدمها «عاشق» خطابش کنند؟ خب هست دیگر.
نمیخواهم بگویم ارزش کار کسی که عاشق تعلیم و تربیت است با کسی که مثلا جانش برای کفترهایش در میرود یکی است، قطعا نیست. اما اگر همان کفترباز را هم پای حرفش بنشینی، حس خوبی پیدا میکنی. آدمهای عاشق همهشان اینطور هستند، مثل آهنربا میمانند، همه را جذب میکنند. دلشان دریاست، چیزهایی که برای همه مهم است، برای آنها پشیزی هم نمیارزد. غصه پول و مال و منال را نمیخورند، استرس دنیا را ندارند، بیخیال همه چیز، پیعشقشان هستند. از همه اینها مهمتر نشستن پای حرف زدنشان آدم را کیفور میکند، درست مثل همین خانم شهرزاد محمدی که مطمئنم شما هم مثل من از خواندن قصهاش سر حال آمدهاید.
عرفان پارساییفر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: