مرد جوان درخصوص ماجرای زندگیاش به قاضی میگوید: آقای قاضی بعد از 12 سال زندگی مشترک با همسرم تازه متوجه شدم او با من صادق نبوده و در این مدت سعی میکرده مرا فریب دهد. از وقتی متوجه شدم همسرم به من اعتماد نداشته دیگر نمیتوانم با او صحبت کنم. ماجرا از این قرار است که من بعد از 12 سال زندگی مشترک و بعد از این همه مشکلاتی که داشتم تازه متوجه شدم که همسرم در حساب بانکیاش کلی پول داشته و در این سالها برادرش از خارج از کشور به حسابش پول واریز میکرده است. در صورتی که همسرم در این مدت بارها دید که من چقدر دچار مشکلات مالی شدم و خیلی وقتها بهخاطر این مشکلات سختی کشیدم. اما یک کلمه هم نگفت که در حسابش پول داشته و برادرش برایش پول واریز میکرده است. او سختیهای مرا دید اما به روی خودش نیاورد در صورتی که ما با هم زن و شوهریم و باید در همه موارد با هم شریک باشیم. ولی همسرم با این کارش ثابت کرد که هیچ اعتمادی به من ندارد و در این مدت از ترس اینکه من پولش را نگیرم مرا فریب میداده است. برای همین زندگی در کنار این زن برای من امکانپذیر نیست.
بعد از صحبتهای این مرد همسرش نیز به قاضی میگوید: آقای قاضی برادرم این پول را به حساب من واریز میکرد تا روز مبادا از آن استفاده کنم. قرار نبود که برادرم از آن سر دنیا کار کند و برای من پول بفرستد من هم آن پول را دو دستی تقدیم شوهرم کنم. اگر این موضوع را از شوهرم پنهان کردم بهخاطر این بود که اگر شوهرم متوجه میشد از من میخواست این پولها را به او بدهم، در صورتی که من دوست نداشتم این اتفاق بیفتد. ولی شوهرم این موضوع را متوجه نمیشود و برای همین من هم درخواست طلاق دارم.
در پایان تلاش قاضی برای منصرف کردن این زوج از جدایی بینتیجه میماند و حکم طلاق صادر میشود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم