در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از گل استیلی به آمریکا تا آن فرار خداداد، از دریبلهای کریمی تا تکنیک نامجو مطلق، از سانترهای زرینچه تا حرکات فرهاد مجیدی، حضور مشهورترین یاغیهای فوتبال ایران یعنی مهدی هاشمینسب و علیرضا نیکبختواحدی و البته خندههای احمدرضا عابدزاده... همه و همه بخش پررنگی از هویت فوتبال ایران را رج میزد. فقط چند نام کم بود تا مجموعه کامل شود؛ نامهایی مثل علی دایی، مهدی مهدویکیا، وحید هاشمیان و...
آن طرف هم رویایی بود، لوئیس فیگو، روبرتو کارلوس، کاناوارو، ادگار داویدز و...وای! زمانی نهچندان دور خواندن خبرهای آنها هم برای ما جذاب بود، اگر چند سال قبل این تیم به تهران میآمد، خوشبختی معنایی در دسترستر مییافت. این بازی به هر دلیل و با هر هدفی که برگزار شد؛ برای من و نسل من، یادآور یک عمر علاقه به فوتبال بود.
مثل ورق زدن یک آلبوم خاطرات، مثل دیدن عکسهای قدیمی از روزهای خوب که میتواند آدم را سر کیف بیاورد، اما دیدن عکسهای یک آلبوم هم قواعد خاص خودش را دارد، به همان دلیل ساده که ما وقتی عکسهای پدرمان را در اوج جوانی میبینیم و انتظار نداریم پدر در روزهای پا به سن گذاشتن هم همان طور در اوج باشد و باید از انتظارمان از بازی ستارهها همین میبود. این که عابدزاده گل خورد، این که دریبلهای کریمی نگرفت، این که قیچی مجیدی گل نشد، این که مجید نامجو مطلق دیگر دفاع روبهرویش را نمیتواند از پیشرو بردارد، جبر زمان است و باید قبل از بازی هم روی آن توافق میکردیم؛ حتی فیگو و روبرتو کارلوس هم مشمول این جبر زمان شده بودند، آنهایی که به قول خودشان مرتب تمرین میکنند و بدنهایشان این را فریاد میزد.
این بازی اگر بازی مرور خاطرهها بود، دیگر این که انتظار داشته باشیم عکسها و پوسترها دوباره با همان کیفیت زنده شوند، انتظار بیهودهای بود. این بازی در تعریف خود فقط و فقط یک سرگرمی محض بود و برای این دور هم بودن لذت ببریم. آیا این سرگرمی را پذیرفته بودیم؟ آیا قواعد این بازی سرگرمی را میدانیم؟ نوع مواجهه همه ما با این بازی دورهمی این را نشان نمیداد، متاسفانه! این که از یک بازی دوستانه خبر درگیری در رختکن به گوش میرسد، این که قبل و بعد از بازی جنس حرفها به گونهای بود که انگار جنگ بود میان ستارگان این سو و آن سو... شاید یکی از دلایل این جدی گرفتن بیش از حد این بازی آن بود که ما به این گونه بازیها عادت نداریم، چه ستارههای بازنشسته ما که کم پیش آمده بود که در دوران اوج در مقابل این همه ستاره یک جا بازی کنند، چه برگزارکنندگان بازی که نمیدانستند برای یک دورهمی باید چه ضیافتی متناسب با بزرگی و در عین حال سرگرمکننده بودن بازی تدارک ببینند و چه ما علاقهمندان فوتبال که به دیدن این همه ستاره یک جا عادت نداریم...
کاش از این به بعد فرصتی باشد که روابط بینالمللی فوتبال ایران افزایش پیدا کند و این نسلی که حالا فوتبال بازی میکنند و فوتبال را پیگیری میکنند، آنقدر ستاره در ورزشگاه آزادی ببینند که مثل ما و ستارگان نسل ما نباشند که فرق یک بازی جدی و یک دورهمی را ندانند... کاش
افشین خماند
دبیر سرویس ورزش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: