در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حالا مغازهای که آن لباس مورد نظر یا وسیله لوکس مورد علاقه شما را دارد، ممکن است سر کوچه باشد و شما هر روز از کنارش رد بشوید. آنگاه حسرت کش میآید و در طول همه سفرهای شهریتان با شما هست، حتی یک نان خریدن ساده هم به معنای تحریک دوباره حسرت است. بله خوب است که آدم چشم سیر باشد، اما آدم از آن جهت که آدم است امیالی هم دارد و چشم سیر مطلق که دیگر کور است نه چشم سیر. با خود میگویید چه میشد اگر آنقدر پول داشتم که چشم بسته میخریدم؟ چه میشد اگر هیچ قیدی نداشتم و مثل آدمی که از ریاضی و اعداد و اقتصاد هیچ نمیداند و جز امروز و این لحظه و میلش به هیچ چیز فکر نمیکند دلم را به دریا میزدم و این طلای زیبا و درخشان یا آن آباژور عتیقه را میخریدم؟ رها میشدم. انگار که عقدهای را گشودهام. بیخود نیست که برخی از اقتصاددانان و نظریهپردازان دست راستی قدرت خرید را مشابه و همانند آزادی میدانند.
نفس عمیق بکشید و بخرید. قربانی کردن لحظات به پای دوراندیشی الزاما همیشه خوب نیست. سرکوب و حسرت را با لذت خریدن و پوشیدن و استفاده چیزی که دوست دارید معاوضه کنید و این معامله را فارغ از دانش اقتصاد و دوراندیشی انجام دهید. روز مبادا هم ممکن است خود را ملامت کنید، اما این امکان هم وجود دارد که روز مبادا وقتی برسد که پول را دوباره پسانداز کردید. گاهی خوب است که آینده را قربانی حال کنید و از خواستههای تجملی و نهچندان ضروری خود عقده نسازید. دور اندیشی همواره به ما توصیه شده است، اما شهرهای ما با این شلوغی و تحریکاتش، با این تنوع و دلبریهایش گاهی نیاز به بیخیالی دارد، نیاز به این که گران بپوشید حتی اگر به جیبتان فشار بیاید، گران بخورید حتی اگر شکم مبارک تعجب کند. و نقد را بچسبید که احتمالات نسیه است.
سهراب شکیب
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: