سه سال پیش در چنین روزهایی وقتی امکان این را یافتم که در زندان‌های یاسوج و شیراز با غلامحسین خالدی، اسعد تقی‌زاده و علی جامشی ملاقات کنم و بعد به دیدار خانواده بازماندگان مقتولان درگیری با محیط‌بانان رفتم، تا مدت‌ها گرفتار پرسش‌های رنج‌آوری شده بودم که برخی از آنها بعد از چند سال هنوز بی‌پاسخ است.
کد خبر: ۸۲۹۴۸۰
محیط‌ بان دلسوز نمی‌خواهد!

بر اساس تشخیص قضات پرونده، آنها در لباس خدمت در درگیری با افرادی که وارد منطقه تحت حفاظت محیط‌زیست شده‌اند، مرتکب قتل شده بودند؛ اتهامی که محیط‌بانان آن را نمی‌پذیرفتند چون معتقد بودند از خودشان دفاع کرده‌اند.

جامشی سال گذشته با بزرگواری و گذشت خانواده مقتول مورد عفو قرار گرفت، اما تقی‌زاده قریب به هفت سال و خالدی پنج سال است که در زندان به سر می‌برند و هر روز کابوس صدور دستور اجرای حکم اعدام می‌بینند.

جوانانی که شناسنامه‌شان می‌گوید سی و چند ساله‌اند، اما آنچه من دیدم چهره‌هایی تکیده و نیم‌قرنی بود. برای من که مورد طعنه خوشبینی افراطی و سفیدنمایی اطرافیان و همکارانم هستم، این طور غمگینانه سخن گفتن در روزی که متعلق به «محیط‌بان» شمرده می‌شود، عادی نیست.

تردیدی ندارم همه ما باید امید، شوق و سرزندگی را به آنها منتقل کنیم لذا امیدوارم هیچ محیط‌بانی این یادداشت را نبیند. لااقل این روزها نبیند اما با تصویری که از ندامتگاه در ذهن دارم چه کنم؟ و نیز قاب صورت چروک خورده پدر میانسالی که جوان از دست داده بود؟ از خود می‌پرسم نقش من به عنوان یک معلم یا شهروند علاقه‌مند محیط‌زیست در قبال این رنج‌ها چیست؟ خانواده قربانیان گله‌مند از این که آیا می‌ارزید به خاطر حفاظت از یک گونه جانوری، خون انسان ریخته شود؟ محیط‌بانان هم می‌پرسند اگر قرار است به ارشاد افراد بسنده کرد و در برابر شکارچی‌های متخلف که با سلاح پیشرفته برای شکار می‌آیند با اسپری فلفل مقابله کرد، چرا سلاح به ما می‌دهند؟

اما فراتر از این، سوالی دیگر است که چرا باید سلاح یک سازمان دولتی را گرفتار چالشی اخلاقی، احساسی، حقوقی و مالی چنین سنگین کند؟ پارادوکس حمل سلاح و عواقب قضایی به کارگیری آن از دلنگرانی‌های محیط‌بانان ایران است که گاهی پای آنها را در راه انجام وظیفه سست می‌کند.

اگر موضوع حمل سلاح برای محیط‌بانان ضرورتی خدشه‌ناپذیر است، به همان اندازه باید آموزش آنها هم جدی گرفته شود.

هزینه‌ای که صرف دادرسی، پرداخت دیه و طی مراحل قانونی دفاع از یک محیط‌بان می‌شود، گاهی برای آموزش صدها محیط‌بان کفایت می‌کند.

خسارت روحی و معنوی و اجتماعی آن هم که غیرقابل جبران است. محیط‌بان همانند هر ماموری که سلاح به دست می‌گیرد پیش از دلسوزی نیازمند توانمندسازی و ارتقای مهارت است.

منظورم فقط نحوه خشاب‌گذاری، هدفگیری یا تمیز کردن سلاح نیست. آموزش‌های نوین مبتنی بر رفتارشناسی طرف مقابل، افزایش تمرکز، کنترل خشم، مدیریت هیجانات و اموری از این دست را نباید دست‌کم گرفت. تا زمانی که به مقوله‌ای چنین حساس نگاهی علمی نشود، باید تنمان بلرزد از درج خبر کشته و زخمی شدن محیط‌بان یا شکارچی.

دکتر اصغر محمدی فاضل - عضو هیات علمی دانشگاه محیط‌زیست

ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۱
زخمی
Iran, Islamic Republic of
۱۰:۵۷ - ۰۴ شهريور ۱۳۹۴
۰
۰
این فقط محیط بانان نیستند كه هدف تروریست های دولتی و غیر دولتی هستند . هر كس در هر مقام دلش برای نظام و انقلاب و كشور بسوزد ؛ در درجه اوّل هدف حمله از طرف معاندان نظام و با شدّت و حدّت بیشتر مورد هدف تحقر ، خلع ید و .... 6 دولت گذشته و ااكنون، بدون استثناء بوده و هستند . نمی دانم اگر قرار باشد محیط بانی به دلیل دفاع از منابع طبیعی و خود ، مجرم قلمداد شوند و .... اوّلاً چرا به آنها سلاح می دهید؟ و ثانیاً وقتی قرار است محیط بان به جرم دفاع انجام وظیفه ، مجرم قلمداد شود ، اصلاً چرا پول می دهیم و محیط بان استخدام می كنیم ؟ به صراحت می گویم متاسفم به خطر نوع نگرشی در بین دولتمردانمان و حتی خودمان در این زمینه وجود دارد

نیازمندی ها