در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اما مگر این رفیق کجفهم ما این چیزها حالیش میشود. خدا پدر سعدی را بیامرزد که گفت: نرود میخ آهنین در سنگ.
میگوید: بفرما!... دیدی تا صحبت از لغو تحریمها شد و زمزمههای توافق هستهای شنیده شد؛ در اولین اقدام غیررسمی، موانع باروری ابرهای ایران یا حرکت بارشزای آنها به سمت آسمان ایران برداشته شد؟... چرا قبل از توافق، شاهد این سیل بارندگی نبودیم؟
میگویم: پدرجان؛ این دو مقوله چه ربطی به هم دارد؟ چرا الکی زمین و آسمان را به هم میدوزی؟... مطمئن باش که: ندهندت زیاده از روزی!
میگوید: متاسفانه نمیگیری، نمیفهمی!... اروپا و آمریکا قبل از این که صحبت از توافق هستهای و لغو تحریمهای اقتصادی و بانکی باشد؛ با امکانات پیشرفتهای که دارند، نمیگذاشتند ابرهای بارانزا به سمت کشور ما بیاید. فقط به ابرهای نازا اجازه ورود میدادند؛ یا نرسیده به ایران، آنها را ناتوان میکردند که آبی از آنها نچکد.
میگویم: ای بابا؛ تو چقدر ساده و در عین حال توهمزایی!... نکند چیزی مصرف کردی و ما بیخبر؟... حیف که در سالم بودنت شکی ندارم و میدانم اهل این مزخرفات نیستی. حرفهایت بیشتر شبیه خالیبندی است.
میگوید: منظورت چیست؟ نمیفهمم خالیبندی، چه معنایی در اینجا دارد که در ذهن من جا ندارد.
میگویم: خالیبندی این است که بلانسبت من و تو، یک نفر به دوستش گفت بابای من طویله آن چنان بزرگی دارد که وقتی هوا تاریک میشود، همه حیوانات عالم را در آن جا میدهد و دوستش که این را شنید، گفت: و پدر من هم چوبی دارد به قدری بزرگ و بلند که وقتی هوا ابری میشود؛ با چوبش ابرها را پس و پیش میکند که خورشید را ببیند.
دوست اول خندید و گفت: نشد دیگر؛ این یکی دیگر خیلی ضایع و تابلو بود. بفرما ببینم که اگر پدر جنابعالی یک همچین چوب بلندی دارد که گفتی؛ شبها آن را کجا میگذارد؟... و دوست دوم خندید و مثل ما فیالبداهه گفت: در همان طویله بابای تو!
توصیه اخلاقی: عزیز خالی بند؛ لطفا آهسته ببند. نمیبینی فلان کس، همچین خیلی آهسته و پیوسته، خالی بخوبی بسته؟...!
رضا رفیع
جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: