درباره فیلم «ته‌خط» که از فصل‌بندی برای روایت داستان استفاده می‌کند

فصل‌های خاکستری یک سرقت

فیلم‌های فصل‌بندی شده یا در برخی تعاریف اپیزودیک همواره جذابیت‌های آشکار و پنهان فراوانی در دل خود دارد. در این نوع سینما عموما 3 داستان جداگانه براساس یک قصه اصلی در جایی پیوند می‌خورند و روایت کامل می‌شود.
کد خبر: ۸۱۹۷۳۰

«ته خط» ساخته منوچهر هادی کارگردان جوان سینما و تلویزیون قصه یک دزدی بانک و اتفاقات پیرامون آن است که در اولین گام برای پیش بردن قصه خود به‌جای تعریف خطی از ساختار فصل‌بندی شده استفاده می‌کند و با نامگذاری هر فصل و داستان به نام یکی از شخصیت‌ها تاکیدی دارد بر تاثیر و کنش آن شخصیت که هر سه جوانانی هستند عموما از دهه 50 و 60. این آدم‌ها که خواسته و ناخواسته وارد داستان می‌شوند سعی دارند روند اتفاقات را به ‌سوی خود سوق دهند.

فیلم در گام اول دارای فیلمنامه‌ای است که سعی کرده در روند حرکت خود از امکانات قصه اولیه و ویژگی‌های شخصیت‌ها نهایت استفاده را ببرد. این ویژگی‌های خاص هر آدم قصه در برخی دیالوگ‌ها و تاکیدهای رفتاری نمایش داده می‌شود. بلند‌پروازی یحیی و تلاش برای به دست آوردن پول زیاد یک‌شبه، طمع فرهاد برای خالی کردن تمام پول‌های بانک و تیراندازی بدون ترس رسول در پرونده قبلی نمونه‌هایی از این تاکیدهاست که اتفاقا در روند قصه تاثیر فراوانی دارد.

فیلم در فصل اول با استفاده از دو شخصیت اصلی و نماهای داخلی خطر بزرگی را تجربه می‌کند و آن همراه نشدن مخاطب با قصه است، اما درست در همین لحظات با پیدا شدن گره اصلی و یک ترفند زیرکانه از کارگردان جذابیت قصه شروع می‌شود. ورود معین با بازی مجید صالحی در نقشی کاملا جدی و در حد یک پلان در فصل اول باعث می‌شود ساختار ذهنی مخاطب دگرگون شده و کاملا کنجکاو وارد فصل دوم شود.

اما فصل دوم فصل سرقت است. سرقتی که نه برای به دست آوردن پول هنگفت که برای پرداخت بدهی به یک مافیای مواد مخدر صورت می‌گیرد و چند نفر تصمیم به آن می‌گیرند. این قسمت در دو پلان خود طنز تلخ و گزنده‌ای دارد. اول ایده دزدیدن پول از بانک به همان میزان بدهی و دوم صحنه شکستن موبایل یکی از مشتریان توسط معین و دادن چند تراول به او پس از سرقت برای جبران خسارت. این صحنه‌ها در درون خود پتانسیل فراوانی برای معرفی معین به‌عنوان طراح اصلی نقشه دزدی به‌عنوان شخصیتی مهربان و انسانی مقید به اصول اخلاقی دارد، اما وقتی پای مواد مخدر و باندهای مافیایی آن پیش می‌آید همین آدم‌های معمولی و خوش‌قلب مرتکب جنایت می‌شوند.

استفاده از جغرافیای واقعی شهر تهران متناسب با وضعیت کاراکترها از ویژگی‌های مثبت ته خط است. بنا بر همین وضعیت فیلم به جای نمایش رنگ‌ولعاب طبقه متوسط و مرفه بدرستی سراغ فضاهای معمولی و حتی پایین شهر تهران می‌رود تا همراهی مخاطب را بیشتر با خود داشته باشد. همین نکته البته در رنگ‌آمیزی تصاویر کاملا مشهود است و فضای سرد محیط در تلاقی با سردی روابط اجتماعی آدم‌ها ترکیبی مناسب و بی‌تکلف دارد. دو زوج فصل اول و دوم به صورت ناخواسته روبه‌روی هم قرار می‌گیرند در حالی که هر دو قربانی شرایط پیرامونی خود هستند. معین و یحیی هر دو قصد دارند بعد از به دست آوردن پول‌های مسروقه به خارج از کشور بگریزند، اما سرانجام به خرابه‌ای می‌رسند که جز تباهی چیزی در انتظارشان نیست.

ایده سرقت و تلاش عده‌ای برای به دست آوردن پول‌های دزدی پیش از این بارها در سینما و تلویزیون تکرار شده است و این اثر هم از همان روش پیروی می‌کند، اما برخلاف بسیاری از این مدل آثار از ریتم کند، نماهای داخلی فراوان و طولانی استفاده می‌کند که البته در فصل سوم ضرباهنگ فیلم با ورود پلیس تندتر می‌شود و در سکانس‌های پایانی به اوج خودش می‌رسد. البته پایان تقریبا غافلگیرکننده فیلم هم در امتداد همان نگاه کلی فیلم به زندگی آدم‌هاست. نگاهی مبتنی بر همراهی با کاراکترهای خاکستری و عمدتا از جنس انسان‌های عادی جامعه که به‌واسطه یک اشتباه درگیر تیره‌روزی می‌شوند.

«ته خط» با وجود برخی کاستی‌ها در ریتم، قصه‌اش را نسبتا روان تعریف می‌کند و با آشنایی‌زدایی از تماشاگر بازی متفاوتی از مجید صالحی می‌گیرد. همین تفاوت باعث تلخ شدن فضای کلی قصه می‌شود که حتی در طول تمام 90 دقیقه یک لبخند را بر لب نمی‌نشاند.

سکانس پایانی فیلم خود گویای همه چیز است. سکانسی هوشمندانه که به نظر نگارنده فصلی جدا در قصه است.

ته خط، فیلمی متفاوت و هوشمندانه در کارنامه منوچهر هادی است و به نظر می‌رسد با ادامه همین نوع فیلمسازی که مبتنی بر ساخت قصه‌های دردمندانه و اجتماعی است، می‌تواند کارگردان صاحب نگاه و لحن باشد. ته خط نشانه‌های این نوع سینما را در خود دارد و تماشای آن به مخاطبان جدی سینما توصیه می‌شود.

بهرنگ ملک‌محمدی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها