یک.دو.سه

چگونه با فرهنگ‌های مختلف تعامل کنیم؟ (قسمت دوم)

پیش‌درآمد. [رادیو صبحگاهی:] کارآفرینان عزیز روزتون شکلاتی. اگر یادتون باشه هفته گذشته داشتیم برای شما کارآفرین عزیز صحبت می‌کردیم و نقشه می‌چیدیم. گفتیم که باید حواس‌هاتون جمع باشه که با هر کسی (چه مشتری و چه سرمایه‌گذار) متناسب با فرهنگ خودش برخورد کنید.
کد خبر: ۸۱۹۳۳۸

پرسیدیم آیا می‌دونید چطور با افرادی با فرهنگ‌های متفاوت در دنیا تعامل کنید؟ با چه متری این افراد و فرهنگ‌ها رو بسنجیم تا بتونیم به قدر مناسب واکنش نشون بدیم؟ چطور محصولاتمون رو توی اون کشورها تبلیغ کنیم؟ اگر کارمندامون از کشور دیگه‌ای میان چطور اونها رو مدیریت کنیم؟ و پرسش‌هایی از این قبیل...

داستان عزیز دانشمندی به نام جناب گرت هوفستد آلمانی رو تعریف کردیم که با استفاده از اطلاعات فرهنگی مهندسان آی‌بی‌ام در 70 شعبه شرکت در 70 کشور دنیا یک متر و معیار بین‌المللی خلق کرد که بین همه کشورهای جهان معتبر و قابل استفاده باشد، به نام: وجوه جهانی فرهنگ یا Universal Cultural Dimensions. اولین معیار رو هفته گذشته شکافتیم و حالا ادامه ماجرا:

هفته گذشته داشتیم اولین وجه فرهنگی رو توضیح می‌دادیم. اولین معیار یعنی حس فاصله از قدرت به ما می‌گفت مردم هر فرهنگی حس مشترکی نسبت به فاصله‌شان از قدرت دارند که با مردم فرهنگ بغلی ممکن است متفاوت باشد.

جوامعی که درصد این معیارشان بالا (بین 50 تا 100) باشد در حقیقت درک‌شان از مفهوم عدالت و چگونگی اجرای عدالت نسبت به جامعه‌ای که حس فاصله از قدرت کمتری دارند (صفر تا 50)، متفاوت است. برایتان مثال رئیس آمریکایی و رئیس ونزویلایی را زدیم تا خوب متوجه
شوید.

پذیرش خطر یا دوری از خطر. دومین وجه فرهنگی میزان قبول کردن خطر یا ریسک در بین مردم یک جامعه است. خب، از اونجا که آقای هوفستد اسم این شاخص رو «میزان دوری از عدم قطعیت» گذاشته بود، اگه ما از فرمول ایشان استفاده کنیم شاخص پایین‌تر به این معنی خواهد بود که افراد یک جامعه با عدم قطعیت و پذیرش خطر کنار می‌آیند و از آن دوری نمی‌کنند. بنابراین طبیعی است تصور کنیم اگر محصول جدیدی ببینند با احتمال بیشتری آن را امتحان می‌کنند. اما جوامعی که عدد بالایی در این معیار دارند، از خطر و ریسک دوری می‌کنند. با خود می‌گویند: «محصول جدید معلوم نیست بهتر باشد یا نه. اما ما پولمان را با خرید آن به خطر می‌اندازیم پس از این کار دوری می‌کنیم.» طبیعی است که انتظار داشته باشیم سیستم‌های قضایی‌شان قوانین زیادی برای تولید محصول جدید پشت سر هم ردیف کرده باشند تا به همین راحتی چیز جدیدی تولید نشود مگر این‌که اول برایشان کاملا توضیح دهید نیاز به این محصول جدید وجود دارد یا نه. چطور کار می‌کند. منافع و مضرات آن چیست. چطور مردم باید آن را بخرند. بریم بعدی.

فردگرایی در برابر جمع‌گرایی. سومین معیار سنجش فرهنگ در حقیقت نگرش افراد نسبت به جمع و نگرش جمع نسبت به افراد است. اگر در یک جامعه فردگرا زندگی می‌کنید، افراد دور و بر شما اول به منافع خودشان فکر می‌کنند در حالی که در جامعه جمع‌گرا افراد منافع «ما» را ترجیح می‌دهند.

مثلا آمریکا یک جامعه فردگرا دارد پس طبیعی است که در تبلیغات تلویزیونی مرتب بشنویم: چطور «شما» می‌توانید لذت بیشتری ببرید. چطور «شما» می‌توانید جذاب‌تر شوید. شما. خود شما. و فقط شما. بدانید آن کسی که برای ما مهم است فقط شما مصرف‌کننده گرامی هستید. در حالی که در یک جامعه جمع‌گرا بیشتر تبلیغات در راستای زندگی خانواده طراحی می‌شوند و راجع به نقش و اثر افراد در خانواده و جمع و اجتماع صحبت می‌کنند. جالب است که هر دو جامعه هم «نان استاپ» سیستم تبلیغات دیگری را مسخره می‌دانند.

مردسالار در برابر زن‌سالار. این معیار به طور خلاصه به شما می‌گوید جهتگیری کلی یک جامعه به سمت ارزش‌های مردانه است یا به سمت ارزش‌های زنانه. ممکن است خرده بگیرید که این نامگذاری، بی‌جهت بار تبعیض‌آمیز جنسی دارد. البته در این مورد حق با شما کارآفرینان جوان‌تر است. اما توضیحا عرض کنم دلیل این نامگذاری یک دیدگاه تاریخی در مورد نقش زن در کنار نقش مرد در جامعه بوده است که به طور خلاصه می‌گوید برای پیشبرد اهداف‌شان مردان بیشتر شیفته جنگ برای قدرت هستند و زنان بیشتر متمایل به کنار آمدن و رواداری با دیگران. یک جامعه می‌تواند هم ارزش‌هایی از جنس جنگاوری (مردانه) داشته باشد و هم ارزش‌هایی از جنس مردم‌داری (زنانه). نسبت این دو به هم، عدد این معیار را به دست خواهد آورد.

از طرفی با پیشرفت جوامع دیگر این نگاه کمی کهنه شده و شاید بشود این معیار را در موضوع برابری و عدالت بین زن و مرد در جامعه دید. مثلا در کشوری مانند سوئد، زن و مرد در خانه و جامعه و محیط کار از یک جایگاه برابر برخورداند و با همه یکسان برخورد می‌شود. خب آقای هوفستد می‌گوید این جامعه بیشتر زن‌سالارانه است، چون ارزش‌هایی مانند عدالت، رواداری، برابری و... را ترویج می‌دهد. در برابر آن، فرهنگ‌هایی که رقابت و خشونت بیشتری در نهاد خود می‌پرورانند و مثلا میزان جرم و جنایت در آنها بیشتر دیده می‌شود، گفته می‌شود فرهنگ مردسالارانه دارند. البته این معیار مانند سه معیار قبلی یک عدد بین صفر تا صد است و هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند صد‌در‌صد مردسالار یا زن‌سالار باشد. هر جامعه طیفی از افراد را دارد. حالا شما به عنوان یک شرکت در بازارهای این کشورها باید حواستان به این ویژگی‌های رفتاری جامعه هدفتان هم باشد.

دیدگاه نسبت به زمان. آقای هوفستد این معیار پنجم را چند سال بعد از مقاله اولیه‌اش و با بازخورد گرفتن از همکاران علمی‌اش به مدل وجوه فرهنگی اضافه کرد. این معیار اشاره به این دارد که آیا جامعه بیشتر به کوتاه‌مدت توجه دارد (نیاز به پاداش فوری) یا توجه‌اش به افق‌های دورتر است (تمایل به سرمایه‌گذاری). مثلا جامعه‌ای مانند آمریکا از نوع افق کوتاه‌مدت است و شما به عنوان رئیس باید توجه کنید تا کارمندان آمریکایی‌تان کار خوبی کردند نیاز دارند یک آفرین بشنوند. نیاز دارند فوری پاداش کارشان را دریافت کنند و اصولا طبعی مصرف‌گرا دارند. در مقابل در یک جامعه با افق بلندمدت، افراد تمایل بیشتری به ساختن و سرمایه اندوختن دارند. آنها ممکن است 50 هزار دلار و پنج سال از عمرشان را خرج تحصیلات عالیه دانشگاهی بکنند چون آن را به عنوان پلی برای آینده بهتر می‌بینند. مصرف‌گرایی کمتری هم از خودشان بروز می‌دهند. ولی آمریکایی‌ها از بورس‌های دولتی برای تحصیلات عالیه استفاده می‌کنند و بعد از اتمام تحصیل کم‌کم قرضش را پس می‌دهند.

خب این هم از پنج معیار فرهنگ جهانی. در ستون هفته آینده به جمع‌بندی و بررسی عملی این متر و معیار مهم و کاربردی خواهیم پرداخت. پایدار باشید. ادامه دارد...

مصطفی پورمهدی - مشاور کارآفرینی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها