در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
عمدهترین ایرادی که از اولین قسمت سریال پایتخت 4 گرفته شد، آن بود که گاف تاریخی دارد و وقایع طراحی شده در آن با تاریخ نمیخواند و هواپیما اول سقوط کرده و انتخابات شورای شهر بعد از آن بوده یا برعکس یا اصلا هر چی! نگارنده در این سطور بنا ندارد پایتخت 4 را نقد کند، زیرا هنوز پخش آن تمام نشده و ضمنا معتقد است که برای نقد یک اثر باید دستکم دو بار آن را دید و همه زوایای آن را سنجید. به هر ترتیب بحث من در این مجال کوتاه، نگرهای است کلی و الزاما سریال مورد نظر ما را هم ممکن است دربرنگیرد، اما بخش قابل توجهی از تولیدات هنری رسانه و سینما را شامل میشود و البته یکی از اصول مهم نقد تولیدات تلویزیونی و سینمایی است.
هر اثر دیداری (در هر قالب) با یک پیشفرض اولیه نگارش و تولید میشود. مثلا پیشفرض حاکم بر مبانی یک اثر مستند ممکن است به این شکل باشد:
اثری مستند به تاریخ، واقعیت محض (حقیقت)، محیطزیست، طبیعت، جامعهشناسی، مردمشناسی و...
ارجاع اصلی در عبارت بالا تعبیر «مستند» است. یک اثر مستند به متنی مستند و وابسته است که خارج از خودش قرار دارد.
با اینکه مستند هم یکی از گونههای خلاقه است و منظر و شکل روایت کارگردان در خروجی نهایی بشدت موثر است، اما در نهایت کار، مستند در چارچوب کلی و حتی جزئی خلق خویش، به متنی پاسخگوست که به آن رو کرده است. طبیعی است که مستند تاریخی باید به متن تاریخ جوابگو باشد و نمیتواند اثری خلق کند که با مبنای اولیه تاریخ در تعارض کامل (و حتی نسبی) باشد.
مستندساز میتواند بخشی از تاریخ را حذف کند، میتواند به تاریخ از زوایای متفاوت بنگرد، اما به هر حال دستکم باید به تقویم تاریخی و تاریخ تقویمی وفادار بماند و برای آنچه گفته سندی ارائه کند که در متون تاریخی معتبر شمرده شوند.
اما گونههای داستانی از این اصل معافند. یک اثر داستانی مجبور نیست به تاریخ یا محیطزیست یا طبیعت وحشی پاسخگو باشد. تاریخ، برای سینمای داستانی صرفا یکی از مواد اولیه است! فیلمنامهنویس مینشیند و یک موجود فضایی میآفریند یا داستانی درباره میمون غولآسایی مینویسد که در شهر رها شده است.
در این موارد، اینکه موجود فضایی یا کینگکنگ وجود خارجی ندارند، اصلا اهمیت ندارند. فیلمساز براساس قراردادی دوجانبه با مخاطب، تخیل کرده و موجوداتی را آفریده که در عالم واقع وجود ندارند. پیششرط لازم، باورپذیر بودن آن است. چنین است که کارگردانی فیلمی میسازد که طی آن، در اوج جنگ جهانی دوم، هیتلر و دستیاران عالیرتبهاش در سینمایی فرانسوی ترور میشوند و جنگ بخوبی و خوشی به پایان میرسد!
حتی فیلمی هم که مدعی است به تاریخ نظر دارد، میتواند در تاریخ تصرف کند. فیلمساز واقعیت وجود کشتی تایتانیک را بستر قرار میدهد و بر این بستر، داستانی سوار میکند که از بیخ دروغ است. سریال «هزار دستان» ساخته مرحوم حاتمی ظاهرا به تاریخ نظر دارد و داستان یک گروه تروریست را روایت میکند که از شدت ایدهآلیست بودن اعضای خود، هر کدام سرنوشتی متفاوت مییابند.
محک زدن داستان این سریال با واقعیات تاریخی حیرتآور است! درواقع داستان مرحوم حاتمی نهتنها با تاریخ نمیخواند؛ بلکه در مواردی با آن تعارض جدی هم دارد، اما همین است که هست! جیمز کامرون و مرحوم حاتمی تاریخنویس و فیلمساز تاریخی نیستند. آنها بخشی از وقایع تاریخی را انتخاب کردهاند و مجبور نیستند حتی به همین وقایع هم وفادار باشند. دایره این اختیار تا آنجاست که تغییرات به عمل آمده در واقعیات در خدمت بیان فیلم باشد.
بحث همینجاست. آیا کاری که کارگردان پایتخت4 با واقعیات تاریخی کرده، سریال را از حیث کیفی و بیانی ارتقا داده و توانسته مفهومی متفاوت از واقعیت و وقایع روزمره به مخاطب انتقال دهد؟ منتظر پاسخ این سوال نباشید. پاسخ دادن به این پرسش، در گروی نقد سریال پایتخت 4 است، حال آنکه میدانیم هنوز پخش آن به اتمام نرسیده است.
امید بهشتی (فیلمنامهنویس)
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: