در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تازه این را باید اضافه کرد به رنج کمونیسم آرمانشهرگرا و یکسانساز که با اردوگاههای کار اجباری، ترور، انحصار و محدودیت توانست ویرانی، فقر و آوارگی بیش از پیش و نفرت و ناامیدی از زندگی را به این مردم تحمیل کند و با قدرت تمام، آرمانشهر نظری (توهمی) خود را، به تبحر عملیاش، یعنی ساختن ویرانشهر تبدیل کند. در مدت این تحمیل و رنج مردم، اروپای شرقی و مرکزی همواره حسرت نیازهای نخست یک زندگی خوب را خوردند، حسرت وضعیتی آرام و داشتن امکانات اولیهای چون امنیت، خوراک و پوشاک مناسب و آزادی در انتخاب آنها، حسرت داشتن یک زندگی مرفه و آزادی برای پیشرفت و ترقی و درک بهتر جهان. مردم این کشورها با وجود چنین سرگذشتی در بسیاری از نقاط به آرامی انقلاب کردند و از چنگال شوم کمونیسم گریختند. مردم این کشورها همچنین فصل و جدایی از یکدیگر را گاه حتی با خشونت چشیدند (مثلاً کرواسی و اسلوونی از یوگسلاوی جدا شدند) هنوز در بسیاری از نقاط آن توسعه و پیشرفتی که خواهانش بودند را تجربه نکردهاند، اما امید به بهتر شدن اوضاع در این کشورها همچنان وجود دارد، هر چند سایه چپگرایی و دستاندازی قدرتهای شرقی و غربی هنوز آنها را تهدید میکند و پیشرفتشان را به تعویق میاندازد، انواع مصائب مردم اروپای شرقی را خواهان آرامش کرده است، آنها دیگر نمیخواهند تیتر خبرها باشند، تا مبادا دوباره، در میان آشوب و سایه سنگین تروریسم جهانی، زخمی و آواره شوند. بله هنوز زخمهای رخدادهای تلخ قرن گذشته بر پیکرشان کاملاً محو نشده است. نویسندگان این کشورها در تغییر و شکست انحصار کمونسیم و التیام زخمهای عمیق فاشیسم نقشی بزرگ داشتند. آنها تجربه زیسته خود را درخشان بیان میکنند، به روزمره میروند، به جزئیاتی که نمایانگر تأثیرات فردی و روانشناختی فاشیسم و کمونیسم و به طور کلی انحصار و محدودیتهای حکومتی تا امروز است، که نمونه اعلای آن شاید همان کتاب دوستداشتنی «کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم» نوشته اسلاونکا دراکولیچ باشد و خیل سرشار رماننویسهایی که از طریق تبدیل تجربه زیسته، مردم به داستان و رمان یک صورتبندی روشنگر از تاریخ و آرزوهای اروپای مرکزی و شرقی را شکل دادند. شاعران، وروزنامهنگاران و نویسندگانی مثل بهومیل هرابال، میلان کوندرا، واسلاو هاول، ایوان کلیما، امره کورتز، یاروسلاو هاشک، کارل چاپک، یان نرودا، اسلاونکا دراکولیچ و... به ثبت کردن جزئیات و توصیف دقیق از زندگی در آن شرایط کمک کردهاند، آنها توانستند فقدان سیاست درست را در ادبیات و شعر و مقاله و یادداشتهای کوچک روزنامهها ریشهیابی کرده و در آگاهسازی مردمشان نقشی مهم ایفا کنند و همچنان آنانی که زنده ماندهاند این راه را ادامه میدهند.
اما یکی از این نویسندگان مهم و الهامبخش در میان نویسندگان اروپای مرکزی« ایوان کلیما» ست از جمهوری چک، کشوری زیبا با طبیعت، معماری و شیرینیهای معروف و البته ادبیاتی غنی و فرهنگی بالا؛ آخر ادبیات زنده و جاری، فرهنگ یک کشور را بالا میبرد و امکان توسعه و پیشرفت را در آن چند برابر میکند. کلیما که پیشتر علاوه بر رمانهایش با مجموعه مقالات خواندنی روح پراگ دل کتابخوانهای ایرانی را برده بود، اینک ترجمه کتاب دیگری از او بامجموعه مقالاتی دیگر، در بازار ایران به چاپ رسیده است. کتاب «در میانه امنیت و ناامنی» نوشته کلیما با ترجمه فروغ پوریاوری بتازگی توسط انتشارات آگه به چاپ رسیده است. کتاب شامل مقالاتی کوتاه و خواندنی از سیاست و اجتماع و هنر گرفته تا محیطزیست و آموزش و خانواده و فلسفه است. زبان روان در ترجمه پوریاوری و سادگی گفتار کلیما سبب شده است که کتاب برای همه سلیقهها قابل فهم و الهامبخش باشد. در «میانه امنیت و ناامنی» علاوه بر اینکه نگرش و بینشی بکر و متفاوت در دیدن مسائل مختلف به خواننده میبخشد -که حاصل تجربه زیسته و نگاه ملموس نویسندهاش به دنیاست- بسیار کاربردی است. از آن کتابهایی که حال انسان را خوب و فکرش را باز میکند و به او فکری باز برای دیدن و درک کردن مسائل میدهد و کمک میکند تا خواننده هم عقاید خود را در باب مسائلی چون دولت، آموزش و مدرسه، عشق، هنر و فرهنگ، خانواده، رسانه، عشق، آزادی، فضای مجازی و ... شناسایی کند چرا که نمیتواند بیتفاوت از کنار گفتههای کلیما بگذرد و او خوانندهاش را بسادگی، در لذت فکر کردن فرو میبرد.
علیرضا نراقی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: