درباره سیدعلی ...

پیرمرد دلتنگ است

پیرمرد غر می‌زند، شاید حق دارد، شاید هم نه !... اما هر چه باشد این غرولند کردن فقط معنای دلتنگی دارد. حتی اگر 98 بار تمام هم بهار و پاییز و تابستان و زمستان را دوره کرده باشد، باز هم دلش برای روزهایی می‌تپد که از نگاه خودش روزهای زیبای زندگی‌اش محسوب می‌شود. همان روزها که باغی بود و درختی و حتما دلی خوش که می‌شد خروار خروار فروخت. پیرمرد دلش برای روزهایی تنگ شده که همه چیز ساده‌تر بود لابد. او حس می‌کند اگر هزار سال دیگر هم اینجا بماند، اهل اینجا نیست. او اهل جایی است که دلش را جا گذاشته است. او 30 سال تمام است که نمی‌تواند اهل اینجا باشد... چه توفیر می‌کند که آنجایی که می‌خواهد برود، جایی است که طبیعت سرستیز باآدمی دارد.
کد خبر: ۸۱۳۵۷۷

خب به هر حال کویر است و چغر و سختگیر، اما باز هم خدا را شکر. آنجا همان جایی است که روزی حتی اگر خیلی دور از دستش داده ولابد می‌دانید که هر کسی از اصل خود دور ماند، بدون شک روزگار وصل را باز می‌جوید، حتی شده در 98 سالگی!

بدخلقی‌های پیرمرد را جدی نگیرید؛ او غر می‌زند، حتی همسرش هم از دایره غرزدن‌های او خارج نیست، چرا که فکر می‌کند اگر همسرش مثل همسر برادرش همدل بود، الان میان باغ خود ایستاده بود و درختی را از تشنگی و خشکسالی نجات می‌داد. آدمی که می‌تواند جان یک درخت را نجات دهد، چقدر انسان مفیدی است. کاش پیرمرد می‌دانست که باغش زنده است و سالم و سلامت در یک جای امن به زندگی ادامه می‌دهد.

افشین خماند

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها