منِ ایده‌آل در نگاه دیگران

همه ما دوست داریم محبوب باشیم. این‌که دیگران ما را دوست داشته باشند و به‌عنوان عضوی از گروه‌هایشان تلقی شویم و مورد توجهشان باشیم، برای ما مهم است. نمی‌شود این را کتمان کرد؛ آخر هویت ما، شخصیت ما و شناخت ما از خودمان در نتیجه‌ همین ارتباط با اطرافیان شکل می‌گیرد.
کد خبر: ۸۱۱۵۴۲

اما نمی‌شود فقط طوری زیست که خوشایند دیگری باشد، گاهی آدم دلش می‌خواهد کارهایی بکند که عقل جن هم به آنها نمی‌رسد و طوری رفتار کند که فقط و فقط خودش خوشش بیاید. این یک پارادوکس سیال در زندگی آدمی است که «که» باشم؟ آن کسی که خودم دوست دارم یا آن کسی که دیگران می‌پسندندش؟! براحتی نمی‌توان از کنار هیچ‌کدام از این دو گذشت و وقتی به پشت سر نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که زندگی‌مان در میانه هر دو روش جریان داشته است و گاهی چه کارها که نکرده‌ایم تا حس مثبت بگیریم. برخی روان‌شناسان این حس مثبت دریافتی را پاداشی می‌دانند که ذهن به انسان می‌دهد و باعث می‌شود انسان برای دریافت جایزه‌های بیشتری خود را انعطاف‌پذیر نشان دهد. برخی دیگر برای تحلیل رفتار آدم‌ها، بیش از آن‌که رفتار را بازتاب جامعه اطراف بدانند، به ریشه‌های آن نگاه می‌کنند و منِ شکل گرفته‌ای که سال‌هاست وجود دارد.

پذیرفته شدن در چشم دیگران و محبوب‌شدن ممکن است با تغییر در رفتار همراه باشد؛ یعنی با هرکسی طوری برخورد کنی که خوشش بیاید، کاری که مزاحم تلفنی عموما با آن بیگانه است و طوری رفتار می‌کند که حال مخاطبش را بگیرد، اما این هفته معلوم نیست تنه‌اش به تنه چه کسی خورده که می‌خواهد درباره شیوه‌های محبوب شدن بپرسد. او در گفت‌وگو با مخاطبانش خواسته است بداند مردم برای آن‌که دیگران دوستشان داشته باشند چه می‌کنند؟ به قول معروف راز محبوبیتشان در میان اطرافیانشان چیست؟ و فکر می‌کنند اصلا آدم محبوبی هستند یا نه؟ واقعا برای مزاحم تلفنی مهم بود که بداند مردم برای آن‌که دوست داشته شوند معتقدند باید مطابق میل دیگران رفتار کنند یا این‌که خودشان باشند؟ برای طرح این سوال هم سراغ مردم شهری شمالی و زیبا رفته است: «چالوس». البته چالوسی‌‌ها خیلی حال و حوصله‌ هم‌صحبتی با مزاحم تلفنی را نداشتند، اما او خودش را از تک و تا نینداخته و به مزاحم شدن ادامه داده است

522---52

خانم جوانی اولین مخاطب مزاحم تلفنی می‌شود: «تا جایی که بتوانم مطابق میل و سلیقه‌ اطرافیان رفتار می‌کنم.» می‌گویم خب اطرافیانت افراد مختلفی هستند؟ «بستگی دارد به این‌که طرف مقابلم چه کسی باشد.» می‌گویم فکر کند در جمع است: «تقریبا می‌شود گفت سلیقه‌ی جمعی مردم یک‌جور است.» با این روش موفق هم بوده است: «تاحدودی موفق بوده‌ام. البته سلیقه‌ها متفاوت است و ایراد گرفتن هم وجود دارد.» می‌خواهم بدانم آیا معتقد است باید طوری رفتار کند تا مردم دوستش داشته باشند؟ «تا حدی لازم است. چون ما در اجتماع هستیم و سر کار می‌رویم و گاه باید مطابق میل دیگران هم رفتار کنیم.» تعجب می‌کنم: یعنی کاملا مطابق سلیقه آنها رفتار می‌کنید؟ «نه. فقط تا زمانی که برخلاف سلیقه‌ خودم نباشد.» سلیقه‌اش بیشتر از نظر مذهبی با دیگران متفاوت است: «گاهی در لباس پوشیدن و مسائل مذهبی با دیگران اختلاف نظر دارم.»

522---51

«کاری نمی‌کنم که دیگران دوستم داشته باشند؛ چون نیازی ندارم.» گویا در باز کردن جای خود در دل دیگران موفق بوده‌ است: «با همه ارتباط خوب دارم چون همه را دوست دارم و بقیه هم دوستم دارند.» می‌پرسم برای محبوب بودن باید کاری انجام داد؟ یعنی اگر دیگران دوستش نداشتند رفتارش را تغییر می‌داد؟ «نه من سعی می‌کنم خودم باشم و فکر می‌کنم علت این‌که دیگران دوستم دارند هم همین است. من خیلی به حرف دیگران و نظراتشان که مخالف خواسته‌ من است، اهمیت نمی‌دهم.»

522---58

مردی تابع قانون است: «من معمولا طبق قانون رفتار می‌کنم.» می‌گویم در رفتارهای زندگیمان که دیگر قانونی وجود ندارد به‌طور مثال دروغ نگفتن که قانون نیست: «من سعی می‌کنم کاری را برای خوشامد کسی انجام ندهم و با هیچ‌کس هم تعارف ندارم. با مردم و خانواده به یک شکل رفتار می‌کنم. قانون من در ارتباط با دیگران این گفته‌ امام حسن(ع) است: «آنچه برای خود می‌پسندی برای دیگران هم بپسند.» انسان‌ باید به خروجی کارهایش فکر کند. در رفتار با دیگران ترجیح می‌دهد خودش باشد: «برای من مردم و سلایقشان اهمیتی ندارد؛ مهم خداوند است.»

522---55

«احترام به مردم. این‌که کاری که انجام می‌دهیم را وظیفه‌ خودمان بدانیم. گاهی آدم‌ها حس می‌کنند باید پاسخگو باشند و گاه فکر می‌کنند این کار وظیفه‌شان است و بهتر عمل می‌کنند. آراستگی، ادب در گفتار و احترام به مشتری هم مهم است.» مرد است و مدیر خدمات شرکت سامسونگ. شاید به‌خاطر شغلش است که می‌داند چطور باید با مردم رفتار کند. در خانواده‌ هم به همین شکل رفتار می‌کند: «احترام به ایده‌ها و آرای همه. این در شعار نیست همه‌ اعضای خانواده ما در انتخاب‌ها به یک اندازه حق تصمیم‌گیری دارند.» گویا با این رفتارها بسیار هم موفق بوده است: «مردم نسبت به من اعتماد متقابل دارند چون همیشه به حرف‌هایم عمل کرده‌ام.» او اما معتقد است باید رفتارهایی برای بهتر به نظر آمدن میان مردم انجام داد: «حتما باید این کار را انجام داد. من دوست دارم دیدگاه‌هایم را تغییر بدهم و اندیشه‌هایم به‌روز باشد. پویایی در اندیشه‌ها مهم است. من هر روز فکر می‌کنم در سال گذشته اشتباهاتی داشته‌ام و باید بهتر شوم.»

522---25

او هم سعی می‌کند از روی احساس تصمیم نگیرد: «سعی می‌کنم کارهایم عاقلانه و منطقی باشد. من معتقدم برای این‌که دیگران دوستت داشته باشند نباید رفتارهای احساسی کرد و باید رفتارهایمان از روی منطق باشند.» در رفتار با دیگران تمایل دارد خودش باشد: «هرکسی سلیقه‌ای دارد. برای من نظر مردم چندان اهمیتی ندارد.»

 522---33

«صداقت و یکرو بودن.» مردم دوستش دارند و گویا این روش پاسخگو بوده است: «اگر به دستورات دینی اعتقاد داشته باشیم باید نسبت به مردم حس مسئولیت داشته و نباید فقط به فکر خودمان باشیم.» او هم به حرف مردم اهمیت می‌دهد: «من در این جامعه زندگی می‌کنم و به حرف مردم اهمیت می‌دهم. فکر می‌کنم باید طوری رفتار کنیم که دهان مردم به بد باز نشود. گاهی مطابق میل مردم رفتار کرده‌ام. گاهی برایم انجام دادن بعضی کارها سخت بوده، اما برای این‌که مردم ناراحت نشوند انجامشان داده‌ام. آخر عقل مردم به چشمشان است. البته همیشه این‌طور رفتار نمی‌کنم.»

522---13

«من معمولا سعی می‌کنم خودم باشم. اگر کسی خودش نباشد و بقیه دوستش داشته باشند در غیر این‌صورت ارزشی ندارد.» می‌پرسم آیا موفق بوده است و دیگران دوستش دارند: «این را باید از دیگران بپرسید؟» از اطرافیانش می‌پرسد: «آقا محمد شما من را دوست دارید؟» و گویا پاسخ مثبت می‌شنود. دوست ندارد رفتارش را به خاطر اطرافیانش تغییر دهد: «من فکر می‌کنم اطرافیانت باید تو را به خاطر خودت بخواهند و نه به‌خاطر یک رفتار خاص که مطابق میلشان باشد. آدم‌های اطرافمان متفاوت هستند و من فکر می‌کنم آدم‌هایی باید دوستم داشته باشند که با من یک‌جور فکر می‌کنند.»

522---79

«با خوبی کردن، محبت، روی باز. اگر خودمان خوب باشیم مردم با ما رفتار خوبی خواهند داشت و همه چیز دوطرفه است.» او هم رفتارهایش را به خاطر خواست مردم تغییر نمی‌دهد: «من آدم چاپلوسی نیستم و نمی‌خواهم رفتار خاصی داشته باشم تا طرف مقابل دوستم داشته باشد. من در درجه‌ اول کارم را به‌خاطر رضای خدا انجام می‌دهم.» او سعی می‌کند با آدم‌ها مثل خودشان رفتار کند: «البته اگر رفتارش بد باشد سعی می‌کنم رفتار خوبی داشته باشم تا شاید متوجه اشتباهش شود و رفتارش را درست کند.»

522---58

انگار دل پری دارد: «همیشه گردوی خوب نصیب کلاغ است. هرچه کمتر محل بگذارید، مردم بیشتر به شما توجه می‌کنند.» و آنقدر ناراحت است که دیگر مکالمه با مزاحم تلفنی را ادامه نمی‌دهد.

522---05

«سعی می‌کنم خوب باشم و جلوی زبانم را داشته باشم و بد کسی را نگویم. من آدم باگذشتی هستم و گذشتم خیلی زیاد است و به همین دلیل موفق بوده‌ام و فکر می‌کنم 70 درصد اطرافیانم دوستم دارند.» رفتارش را به خاطر مردم تغییر نداده است و اینها ویژگی‌های شخصیتی خودش هستند.

522---06

«رفتار خوب، روی خوش، مهربانی.» گویا این‌طور آدمی هم هست و همین باعث شده است دیگران دوستش داشته باشند: «هرکس باید در رفتارهایش سلیقه‌ خودش را داشت باشد و خودش باشد. نباید مهربان بودن و ارتباط‌هایمان ظاهری باشد، درغیر این‌صورت بی‌فایده است.»

522---03

«من تلاش می‌کنم به مردم کمک کنم. هرطور که دستم برسد. این هم برای رضای مردم نیست برای رضای خداوند است. سعی می‌کنم راهنمایی‌شان کنم و مهربان باشم.» پیرزن 60 ساله‌ای است. نمی‌داند اطرافیان دوستش دارند یا نه؟ «من عاشق مردمم. کوچک‌ترین بی‌احترامی به کسی نکرده‌ام و از کسی هم بی‌احترامی ندیده‌ام. من همیشه به کوچک‌ترهایم احترام می‌گذارم.» تغییرات رفتاری‌اش می‌خواهد در جهت مثبت باشد: «اگر مردم خوب باشند و خواسته‌های خوب از من داشته باشند من هم سعی می‌کنم مطابق خواست آنها عمل کنم.»

 522---39

معتقد است به خودی خود بین مردم محبوب است بدون این‌که کار خاصی انجام دهد: «مهربان و صادق بودن کافی است.» می‌پرسم پس اعتقادی به تغییر رفتارهایش مطابق میل مردم ندارد: «نه فقط باید خودم باشم و یک‌سری ویژگی‌های خوب را در خودم به وجود بیاورم.»

آزاده هاشمی منفرد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها