نگاهی به فیلم «باج» در شبکه نمایش خانگی

یک ملودرام خیابانی

فیلم قصه تکراری اما گرمی دارد. فراز و نشیب‌ها و تعقیب و گریزها در کنار روابط چند ضلعی شخصیت‌ها به قصه و روایتش جان بخشیده و دست‌کم از این فیلم‌های کسل‌کننده نیست. حداقل مخاطب از این‌که برای سرگرم شدن آخر هفته خود هزینه کرده پشیمان نمی‌شود بویژه این‌که باج از آن دست فیلم‌هایی است که مخاطب نمی‌تواند پایان آن را حدس بزند، هرچند منطق این تعلیق‌آفرینی در خیلی از جاها می‌لنگد، اما در نهایت مخاطب احساس نمی‌کند که با روایتی ساده‌انگارانه مواجه است. بخشی از این جذابیت و خلق موقعیت‌های هیجانی و ملتهب به استفاده از فضاهای شهری برمی‌گردد که هم صحنه‌هایی از جنوب شهر و هم سکانس‌هایی از شمال شهر در آن گنجانده شده و تعلیق و رمزگشایی آن را با سویه اجتماعی‌تری همراه کرده است.
کد خبر: ۸۰۹۹۹۹

اساسا باج یک ملودرام تلخ اجتماعی و خیابانی است که بخش عمده‌ای از فضای فیلم و موقعیت‌های درام در آن در سطح شهر و لابه‌لای کوچه پس‌کوچه‌های آن اتفاق می‌افتد. با این حال فیلم در برخی موقعیت‌ها با منطق شانس و تصادف همراه می‌شود تا قصه را پیش ببرد. مثلا فاصله اتومبیل در صحنه‌های تعقیب و گریز منطقی به نظر نمی‌رسد ضمن این‌که ناصر که آدم زرنگ و تیزی است چطور متوجه نمی‌شود رضا و حمید با این فاصله کم در حال تعقیب او هستند. حالا بماند که چطور یک پیکان قراضه که اگر گازش را ول کنی خاموش می‌کند، می‌تواند اتومبیلی مثل هیوندا را با این فاصله نزدیک تعقیب کند. یا فرضا در صحنه‌ای که فریبرز (نیما شاهرخ‌شاهی) نشانی سامسونت پول را به رضا و حمید می‌دهد آنها به فکرشان خطور نمی‌کند در این فاصله او به ناصر اطلاع دهد که تحت تعقیب است یا چطور آن‌قدر منزل مدرن فریبرز بی‌در و پیکر است که رضا و حمید براحتی وارد خانه او می‌شوند و مهم‌تر از همه چطور آنها دوباره به همان بیمارستانی مراجعه می‌کنند که چند شب قبل از آن فرار کرده بودند و نمونه‌هایی دیگر از این موارد که با وجود پویایی و نشاط قصه، منطق درام را زیر سوال می‌برد.

اگر مخاطب نمایش خانگی را جامعه هدف این فیلم قرار دهیم باج، فیلم مخاطب‌پسندی است و از ریتم و ضرباهنگ خوبی برخوردار است و مخاطب را با خود همراه می‌کند. تنوع سکانس‌ها و انتخاب لوکیشن‌های متعدد و متفاوت از فضای شهر که با تعقیب و گریز همراه است در کنار رفت و آمد دوربین ‌بین گذشته و امروز از طریق فلاش‌بک‌های متعدد و مهم‌تر از همه غیرقابل پیش‌بینی بودن پایان اثر موجب می‌شود تا مخاطب با قصه درگیر شده و آن را دنبال کند. هرچند صحنه پایانی و درگیری مسلحانه رضا و پری و فریبرز در آن انباری کهنه و زنده بودن رضا از آن جمع اضافه به نظر می‌رسد و از حیث دراماتیکی نیز چندان باورپذیر نیست.

باج درباره کلاهبرداری، فریب و حق‌الناس نظام محتوایی خود را بنا می‌کند و این‌که عاقبت طمع و حرص‌ورزی به کجا خواهد کشید. خود این موقعیت واجد کشش و کشمکش دراماتیک بالایی است که می‌تواند مخاطب را با خود همراه کند و بهمن گودرزی در این مورد موفق است. بدون شک یکی از دلایل این موفق بودن و اساسا یکی از امتیازات فیلم، بازی خوب سام درخشانی برخلاف دیگر بازیگران است که حضور قدرتمند و تاثیر‌گذاری داشته و بخوبی از پس نقش برآمده است.

کارگردان باج با بهره‌گیری از صدای مرحوم مرتضی پاشایی با باج دادن به مخاطب از محبوبیت او جهت جذب بیشتر بیننده استفاده می‌کند. البته این صدا و آهنگی که انتخاب شده هرچند وجوه ملودرام قصه را پررنگ می‌کند، اما به دل می‌نشیند.

سیدرضا صائمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها