در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
توهم و دیدن اتفاقات در ذهن و رفتارهای غیرمتعارف اساس و پایه شروع داستان فیلم لامپ 100 است. فردی که درگیر توهم ناشی از مواد مخدر است در زندگی شخصی خود به ته خط میرسد و در تمام طول فیلم سعی می کند به تعریف یک خطی و کلاسیک از زندگی برسد.
ترکیب محسن تنابنده بازیگر نقش اصلی و سعیدآقاخانی بهعنوان کارگردان در ابتدا ساخت فیلم کمدی را به ذهن متبادر میکند، اما تیم سازنده برخلاف این ذهنیت، یک فیلم کاملا جدی تولید کرده و سعی دارند حتی در تصویر جلد فیلم هم بر این نکته تاکید کنند (به عکس محسن تنابنده روی جلد فیلم دقت کنید) اما این تلاش در قدم اول دچار یک مکث و خلأ اساسی است؛ فیلمنامه این فیلم در بیان قصه خود همپای کارگردانی و بازیها پیش نمیرود. قصه بر مبنای ذهن آشفته و مغشوش فرزین طراحی شده و سعی می کند در قصه اصلی و حتی تدوین، این آشفتگی را رعایت کند، اما دقیقا در همین نکته دچار اشکال میشود. اغتشاش و اعوجاج ذهنی فرد در بستر یک قصه منسجم روایت نمیشود و در برخی سکانسها واقعیت و توهم نهتنها برای شخصیت اصلی بلکه برای مخاطب هم نامشخص است.
باید توجه داشت که تنها در صورت به وجود آوردن فضای متمایز با فضای واقعی و نمایش تلخی و سنگینی آن فضا میتوان واقعیت این معضل را نمایش داد و با نمایش رئالیستی تمام داستان، مخاطب بخصوص در سنین پایین نمیتواند عمق فاجعه را درک کند. قصه نهچندان محکم و گسترده اصلی داستان پیشبرنده ای ندارد و البته این نقص اساسی با بازیهای محکم خصوصا از سوی مسعود کرامتی و ساره بیات تا حدودی جبران میشود.
اما عنصر اصلی قصه شک و تردید شخصیت اصلی برای ترک و بازگشت به زندگی یا ادامه همین زندگی فلاکتبار است.
در چند سکانس این شک و درگیری نمایش داده میشود و نهایتا فرزین نه با اراده خود بلکه با یک حادثه نجات پیدا میکند.
او به قصد ترک، سر به بیابان میگذارد اما در یک اتفاق چند روز مواد مصرف نمیکند، این نکته به نظر با تم اصلی قصه در تناقض است، قرار است در این گونه سینمایی شاهد درگیری فرد با خود و جامعه باشیم و کنش و رفتارهای یکی از دو طرف باعث نجات یا شکست شود و عنصر تصادف و حادثه در آن دخیل نباشد.
به عبارتی درگیریهای کل فیلم برای فرزین با یک خوششانسی به نجات میانجامد که شاید برای همه اتفاق نیفتد و باید توجه داشت در فیلمهایی با موضوع معضلات اجتماعی، صرفا نمایش آن اتفاق مثبتی نخواهد بود و ارائه راهکار یا ایجاد فضای امیدوارکننده میتواند یک هدف اصلی باشد. البته متاسفانه در سالهای اخیر بخصوص در سینما این مشکلات همراه با زوایای دوربین عجیب و غیرمعمول یا حتی قصههای شخصی و بعضا غیرقابل فهم برای عموم، تبدیل به نوع خاصی از فیلمسازی شده که البته لامپ 100 فاقد این نگاه جشنوارهای و غیر کاربردی است.
سعید آقاخانی در کارنامه کاری خود، سریال طنز و کمدی چه بهعنوان کارگردان و چه بهعنوان بازیگر زیاد دارد و این تجربه جدی چالشی مهم در دوران کاری او محسوب میشود. او در تک سکانسهایی، قدرت کارگردانی خود را نشان میدهد اما این تسلط تداوم و استمرار ندارد. بهعنوان مثال سکانس درخشانی که در آن، کودکان فرزین او را غرق بوسه میکنند و نگاههای مهربان ناهید به آنان یا سکانس لو رفتن روش او برای منفی شدن جواب آزمایش و نگاههای فرزین فوقالعاده هستند، اما به ناگاه سکانسهای بیربط با قصه اصلی و غیرمنطقی مانند دزدیده شدن جواب آزمایش یا سکانس ناپخته و ناقص آواز خواندن پیرمرد در اتوبوس هم وجود دارد.
به هر ترتیب اعتیاد ماده خام مهمی در ادبیات و بخصوص سینماست، اما در این نوع سینما در درجه اول نوع نگاه کارگردان و مولف و ارائه نگاهی جدید مهم است و از این منظر لامپ 100 در سطح مانده است. تلاش نویسنده و کارگردان برای ایجاد صحنههای تاثیرگذار در قسمت عمدهای از فیلم ناکام مانده و صرفا روایتی است از توهم ویرانکننده و خانمانسوز.
جسارت دو کمدین برای تابوشکنی و پرداخت به موضوعی مهم و اساسی در دوران معاصر جای تقدیر فراوان دارد و به یاد داشته باشیم اعتیاد در نزدیکی ماست و بسیاری از آدمهای اطرافمان درگیر آن هستند. راهحل آن هم نه کتمان و انکار، بلکه پرداختن به آن است؛ از این نظر لامپ 100 فیلمی ارزشمند و شریف است و تماشای آن توصیه میشود.
بهرنگ ملکمحمدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: