در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سیدعزتالله ضرغامی در پست اخیر صفحه اینستاگرامش در توضیح این عکس نوشت: مامور خدا!
ویژگیهای منحصر بهفردی داشت. وقتی اشعارش را میخواند، حماسه بود و بصیرت و هیجان! کلا دل سوخته بود؛ زجر کشیده و نامرادی دیده! حساب درد دل که وسط میآمد، روضههای جانسوزی برایت داشت!
یک روز چند ساعت با من حرف زد؛ دلش از همه چیز گرفته بود. خیالاتی داشت!
وقتم تمام شد؛ گفتم حاجی من باید بروم مجلس؛ دیر شده؛ اگر بخواهی میتوانیم با هم برویم؛ در راه ادامه بده؛ بعد هم ماشین را بردار و به خانه برو. کنار دستم نشست؛ راه افتادم.
از در شرقی منطقه حفاظتی پاستور که میخواستیم وارد شویم، دژبان جلو آمد و گفت: کارت شناسایی!
گفتم: من فلانی هستم.
گفت: نمیشود؛ کارت!
گفتم: من ده سال است که معاون وزیرم! کارت هم دارم ولی همراهم نیست؛ عجله دارم!
گفت: نمیشود!
خیلی عصبانی بودم؛ جلسه کمیسیون هم آن روز خیلی حساس بود. مستاصل مانده بودم که دژبان نگاهی به داخل ماشین انداخت. همینکه چشمش به آقاسی افتاد، چهرهاش باز شد؛ سلام کرد و با لحن مودبانهای گفت: بفرمایید! و زنجیر را انداخت!
لحظهای به سکوت گذشت؛ وقتی ترمز زدم که او پشت فرمان بنشیند، گفتم: حاجی دیدی چه آبرویی بین بچه بسیجیها و جوانها داری؟ مگر فقط متعلق به خودت هستی؟
اشک در چشمانش جمع شد. احساس غرور میکرد و دلش شاد بود. هیچ نگفت.
آن دژبان مامور خدا بود، نبود؟!
قطعه «خبر آمد خبری در راه است» در این ساعات روز جمعه زیاد پخش میشود. زیبا هم هست. ولی با قطعه «بیسر و سامان توام یا حسین!» خیلی حال میکنم. آنجا که میگوید: «بر سر نی زلف رها کردهای؟! با جگر شیعه چهها کردهای؟!»
فاتحه فراموش نشود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: