سرمایهداری دولتی در ایران از دوره قاجار پدید آمد. در همان دورهای که شاهان قجری بازرگانان را مورد آزار و اذیت قرار میدادند و مجلس تجار را بیارزش تلقی میکرد تا فرصتی برای انباشت سرمایه شاهزادگان پدید آید.
سرمایهای که البته در عصر فئودالیته، متکی بر «زمین» بود. در دوره پهلوی این سرمایهداری به لطف دلارهای نفتی طبقهای نوکیسه را تشکیل داد که نه از بابت مدیریت اقتصادی یا توان فکری و تخصصی خود، بلکه به موجب نفوذ در دولت و استفاده از امتیازات دولتی توانسته بودند به پول و سرمایه بیشتر دست یابند. این طبقه نوکیسه، با شدت بخشیدن به شکافهای طبقاتی، در کنار سرکوب طبقات اصیل از سوی رژیم پهلوی، سرمایهداری دولتی را به یک لویاتان غیرقابل مهار تبدیل کردند که جامعه ایرانی را در بحران شکاف طبقاتی گرفتار کرده بود.
در سالهای اخیر نیز شاهد رشد طبقهای نوکیسه هستیم که تحت عنوان دانهدرشتها یا عناوین دیگر از آنها یاد میشود.
به این ترتیب بهنظر میرسد آنچه امروز تحت عنوان طبقه بیاخلاق میتوان از آن یاد کرد، نه یک طبقه صرفا سرمایهدار، بلکه جماعتی حاصل رانتخواری و ثروتاندوزی اقتصاد غیرتولیدی است که اعتبار کارآفرینان و سرمایهداران اصیل را نیز خدشهدار کرده است. جماعتی که بیش از «تولید ثروت»، به «نمایش ثروت» بها میدهد و بهجای انباشت قدرت اقتصادی، به مصرفگرایی نامحدود روی آورده است. هرچند در پی فرمان هشتمادهای رهبر معظم انقلاب برای مبارزه با فساد اقدامات جدی برای مقابله با آنها صورت گرفته، اما متاسفانه این مشکل همچنان باقی است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم