ادب فارسی و شایعات

فرهنگ و ادب فارسی هم مثال‌های بسیاری از مخالفت با فرهنگ شایعه دارد. البته از نظر برخی همین فرهنگ و ادب باعث شده در میان مردم ایران فرهنگی شفاهی رایج شود و نوشتن و مکتوب کردن جایگاهی حاشیه‎‌ای داشته باشد و این فرهنگ بستر مناسبی باشد برای این‌که بتوان در میان مردم شایعه را جا انداخت. با این حال و گذشته از این ماجرا، دو ضرب‌المثل جالب ایرانی به طور مشخص به ماجرای شایعه مربوط است که در اینجا آنها را بررسی می‌کنیم.
کد خبر: ۸۰۲۷۵۸

ضرب‌المثل اول یک کلاغ، چهل کلاغ است. در داستان مربوط به این ضرب‌المثل آمده که جوجه کلاغی به توصیه مادر خود گوش نکرد و در حالی که مادر در خانه نبود هوس پرواز کرد. او پس از قدری پرواز روی بوته‌ها افتاد. کلاغی این ماجرا را دید و برای گرفتن کمک به سراغ دیگر کلاغ‌ها رفت.

آنها برای همین کار به سراغ کلاغ‌های دیگر رفتند ولی ماجرا از جایی به یک شایعه تبدیل شد که هر کس با دیدن دیگر کلاغ‌ها، به قول معروف پیاز داغ ماجرا را زیاد کرد. اولی گفت افتاده است، دومی اضافه کرد که نوکش هم شکسته، سومی پر و بال را هم شکسته دانست و بالاخره گروه پنجم گفت که جوجه‌کلاغ مرده و از این‌رو چهل کلاغ جمع شدند تا برای عرض تسلیت به سراغ کلاغ مادر بروند ولی با تعجب دیدند که او در حال غذا دادن به فرزند خود است. اینجا بود که همه آنها اشتباه خود را فهمیدند و البته خالقان این افسانه به ما آموختند که نباید به اقوال شفاهی اعتماد زیادی کرد.

به غیر از این مثل، شعری هم از زبان عطار نیشابوری نقل شده که ورد زبان بسیاری از افراد ضد شایعه است.

عطار در شعری با ارجاع دادن به ماجرای یوسف و زلیخا می‌گوید نه زلیخا گفتن و نه یوسف شنیدن هیچ کدام به اندازه یک دیدار ارزش ندارد و در نهایت بیانش را به طور خلاصه این‌گونه بیان می‌کند که «شنیدن کی بود مانند دیدن؟!» مشابه مضمون این شعر در حدیثی از امیرالمومنین(ع) هم آمده که بیان می‌کنند فاصله حق و باطل چهار انگشت وکنایه از فاصله میان چشم و گوش است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها