این جمله را مرد 43 ساله در دادگاه خانواده تهران مطرح کرد و خواستار جدایی از همسرش شد.
وی گفت: 15 سال از زندگی من و نگار میگذرد. در این مدت سعی کردم هرچه او میخواهد برایش فراهم کنم. اوایل زندگیمان، تصمیم گرفت درس بخواند و من بدون اعتراض پذیرفتم. با خود گفتم سرگرم میشود و از خانه ماندن بهتر است. دو سال بعد از ازدواجمان نیز نخستین فرزندمان به دنیا آمد . نگار هم درس میخواند و هم به کارهای خانه میرسید. بعد از اینکه درسش تمام شد از من خواست برایش کار پیدا کنم. من با اینکه مخالف بودم، اما برایش در یکی از ادارات دولتی کار پیدا کردم. مدتی بعد دومین فرزندمان هم به دنیا آمد و همسرم با وجود کار و وظایف مادری بازهم فکر درس خواندن به سرش زد و اعتراضی نکردم. اما حالا بعد از 15سال زندگی از این وضع خسته شده و به او گفتم که دیگر نمیتوانم این شرایط را تحمل کنم. آقای قاضی همسرم صبح در اداره کار میکند و عصر به دانشگاه میرود و به عنوان استاد تدریس میکند. او تا شب کلاس دارد و شبها دیروقت به خانه میرسد. چند روز پیش نسبت به این موضوع اعتراض کردم و از او خواستم حداقل هفتهای یک روز به دانشگاه برود اما او به شدت عصبانی شد، چون من هیچ وقت اعتراضی نمیکردم برایش عجیب بود. با عصبانیت به من گفت که به تدریس و کارش علاقه دارد و اگر از زندگی با او خسته شدهام میتوانم به دادگاه بروم و طلاقش بدهم. وقتی این جمله را شنیدم خیلی عصبانی شدم و تصمیم گرفتم به دادگاه بیایم و درخواست طلاق بدهم.
بعد از صحبتهای این مرد، زن نیز به قاضی گفت: من به کار و شغلم علاقه دارم و به هیچ عنوان نمیتوانم آن را کنار بگذارم. شوهرم از همان روز اول این موضوع را میدانست و با آن کنار آمده بود. اما نمیدانم حالا چرا بهانه جویی میکند. اگر او میخواهد جدا شود من حرفی ندارم.
بعد از این اظهارات قاضی دادگاه خانواده تهران سعی کرد این زوج را از جدایی منصرف کند. در نهایت بعد از صحبتهای قاضی این زوج یک ماه فرصت خواستند تا برای حل مشکلشان تلاش کنند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم