از شما به عنوان یکی از بنیانگذاران سازمان میراث فرهنگی و نخستین رئیس این سازمان نام میبرند. چه شد چنین سازمانی پس از انقلاب تأسیس شد؟ اصلا پیش از انقلاب متولی میراث فرهنگی چه نهادی بود؟
سابقه نگهداری آثار تاریخی اعم از ملموس و غیرملموس به هزار سال پیش بازمیگردد؛ از همان سپیدهدم تاریخ در ایران به عنوان یکی از قدیمیترین تمدنهای جهان، مراقبت از آثار گذشتگان برای بهرهبرداری آیندگان مورد توجه بود. در طول دوران اسلامی نیز این مسأله همواره مورد نظر بوده و در مکتوباتی که از این دوران باقی مانده، توجه بزرگان به آن قابل مشاهده است.
شواهدی هم دال بر توجه ایرانیان در طول تاریخ نسبت به آثار باستانی و تاریخی وجود دارد؟
برخی پادشاهان کتیبههای سنگی از زمان خود به یادگار گذاشتهاند یا بزرگان و اولیای دینی ما در مجموعه افکار خود توصیه کردهاند آثار مهمی که ارزش تاریخی، علمی یا اعتقادی دارند، مانند معابد تخریب نشود و آیندگان را از تخریب بناها و آثار گذشتگان بر حذر داشتهاند.
میتوانید به صورت مصداقی بیان کنید؟ به نظر میرسد ایرانیها در این زمینه چندان به توصیههای بزرگان گوش نمیدادند.
داریوش دوم در کتیبهای سفارش میکند هیچکس حق ندارد مقبرهای را که در فلان مکان ساخته شده تخریب کند و دعا میکند هر کس این کار را انجام داد خداوند او را نفرین کند. در دوران اسلامی نیز سفارش قرآن کریم برای سفر و توجه به آثار تاریخی و عبرت گرفتن از آنها و توصیه بزرگان دینی ما نشان از توجه به نگهداری آثار دارد. در روایات آمده «اِن آثارنا تدل علینا، فانظروا بعدنا الی الآثار» همانا آثار ما بر ما دلالت دارند، پس بعد از ما در آثارمان تفکر کنید. این آثار هم سیره بزرگان دینی ماست و هم مجموعه دستورات و احکامی که صادر فرمودند و هم آنچه که زیر نظر آنها بنا شده است.
پس میتوانیم نتیجه بگیریم تخریب آثار تاریخی مسأله متأخری بهشمار میآید و در طول 100 یا 200 سال اخیر رایج شده است.
تخریب و جستجوی گنج در تمام سالیان گذشته وجود داشته است. برای مثال مسعودی در کتاب مروجالذهب و ابن خلدون در تاریخ ابن خلدون نقل کردهاند چگونه برخی افراد سودجو از صاحبان قدرت استفاده و به امید یافتن گنج آنها را برای کاوش در بناها و محوطههای باستانی تحریک میکنند.
جدا از یافتن گنج ما برخی مواقع شاهد استفاده از بقایای آثار باستانی برای ساخت بناهای جدیدی هستیم. برای مثال فرانسویها قلعه شوش را از بقایای شهر باستانی شوش ساختند.
این مسأله متأخر و حتی میتوان گفت منحصر به قلعه شوش است. با وجود این میتوان نشان داد در گذشته دلیلی برای تخریب آثار گذشتگان وجود نداشته مگر اینکه ناگزیر به این کار بودند. معمولا سلسلههای جدیدی که روی کار میآمدند، آثار عامالمنفعهای را که پیش از آنها بنا شده بود مانند بیمارستان، مسجد، پل و... خراب نمیکردند، حتی اگر از آن سلسلهای بوده که خود منقرضش کردند. آنها معمولا نشانهای افتخار سلسله قبلی را از بین میبردند، ولی تخریب آثار عمومی را اسراف میدانستند و حتی میتوان گفت این آثار در طول سلسلههای مختلف کاملتر میشدند. شاهد این قضیه مسجد جامع اصفهان است که در طول هزار سال مرمت و کامل میشود.
برگردیم به دوران معاصر. چه شد که ما به فکر بنا نهادن سازمانی چون میراث فرهنگی افتادیم؟
تا حدود سال 1300 خورشیدی وضع به همین منوال بود تا قوانین وضعشده در خصوص نگهداری از آثار تاریخی در اروپا وارد کشور ما شد و در یک فضای جدید، مسأله توجه به آثار تاریخی تحت تأثیر نگاهی قرار گرفت که در اروپا نسبت به حفظ این آثار وجود داشت. از سال 1309 که قانون عتیقات وضع شد وارد فصل نویی در خصوص نگهداری آثار و بناهای تاریخی شدیم به گونهای که دولت خود را مکلف به ثبت و حفظ آثار و نظایر آن و دخالت در نگهداری از بناهای تاریخی کرد. هر چند در آن زمان دستگاههای قدرتمند کار چندانی در این زمینه صورت ندادند. برای نمونه، وزارت فرهنگ و هنر آن زمان مسئولیت نگهداری از بعضی بناها و آثار را بهعهده داشت تا اینکه اوایل دهه 50 سازمان حفاظت آثار تاریخی ایجاد شد و از آنجا که کارشناسان متخصصی در آنجا مشغول بهکار بودند، توجه بیشتری به حفاظت و نگهداری از آثار و بناهای تاریخی شد.
به هر ترتیب، افراد تحصیلکرده از جمله باستانشناسان و ایجاد انجمن آثار و مفاخر ملی توجه عمومی را نسبت به حفظ آثار تاریخی افزایش دادند. با وجود این دستگاههای فعال در زمینه میراث فرهنگی پیش از انقلاب، متفرق بودند، از جمله سازمان حفاظت آثار وابسته به وزارت فرهنگ و هنر و ...
آنچه ما پس از انقلاب انجام دادیم این بود که پیشنهاد کردیم مجموعه این دستگاهها که کارهای متفرق و گاهی موازی انجام میدادند، زیر نظر سازمانی با نام میراث فرهنگی ادغام شوند تا این سازمان متولی همه امور مربوط به میراث فرهنگی در کشور باشد. این پیشنهاد با استقبال بیشتر نمایندگان همراه بود و تشکیل این سازمان سال 64 با رأی اکثریت آنها به تصویب رسید. همان زمان سازمان ایرانگردی و جهانگردی نیز وجود داشت که پیش از آن، معاونت امور سیاحتی و زیارتی وزارت ارشاد اسلامی نامیده میشد و همچنین سازمان مستقل صنایعدستی هم بود و این سه با هم در ارتباط بودند، ولی طی تصمیمی اوایل دهه 80 نخست سازمان جهانگردی و سپس سازمان صنایعدستی به میراث فرهنگی ملحق شد.
برخی منتقدان این تصمیم را غیرکارشناسی میدانند و معتقدند چنین ادغامی به سازمان میراث فرهنگی صدمه زیادی وارد کرد. شما به عنوان یکی از پایهگذاران سازمان میراث فرهنگی در این خصوص چه نظری دارید؟
این مسأله سبب گستردگی بیش از حد سازمان شد و میراث فرهنگی را از اهداف مستقیم خودش دور کرد. مشکل بسیار بزرگی که این مسأله بهوجود آورد این بود که مجموعه مواریث کشور ما اعم از ملموس و غیرملموس زیر سایه اینکه گردشگر از چه خوشش میآید و برای جذب گردشگر چه باید کرد، قرار گرفت. در ممالکی که توجه ویژهای به آثارشان دارند به میراث فرهنگی چون امری فرهنگی نگاه میشود که ریشههای هویت ملی را در دل خود جای داده و آینده یک کشور به آن وابسته است. البته با رسیدگی به این میراث و در اولویت قرار دادن آن، گردشگر هم جذب شده و کشور از مواهب مادی و معنوی آن برخوردار میشود. اما در حال حاضر مجموعه دستگاه میراث فرهنگی کشور ما برای جذب گردشگر بیشتر، تجهیز میشود.
در کشورهای دیگر بویژه کشورهای توسعهیافته، چه نهاد یا سازمانی متولی میراث فرهنگی است؟
در کشورهای غربی حفاظت از میراث فرهنگی با مشارکت بخش خصوصی صورت میگیرد. البته در چند سال گذشته ما هم سعی کردهایم بخش خصوصی را به سرمایهگذاری در عرصه میراث فرهنگی تشویق کنیم و حفاظت از بناهای تاریخی را به آنها بسپاریم. اما باید توجه داشت در کشورهای اروپایی کودکان را قبل از دبستان با میراث فرهنگی آشنا میکنند؛ آنها را مرتب به موزه میبرند و هم مدرسه و هم خانواده ارزشهای میراث فرهنگی را به آنها معرفی میکنند. زمانی که این کودکان بزرگ میشوند، به عنوان بخش خصوصی به ارزش و اهمیت آثار تاریخی کاملا آگاهند و بیتردید در حفظ آثاری میکوشند که با از بین رفتنشان هویت کشوری مخدوش میشود.
ما به آنها نگاه میکنیم و میگوییم نگهداری و احیا باید به بخش خصوصی واگذار شود، ولی توجه نمیکنیم که آیا بخش خصوصی ما آمادگی دارد که با از خودگذشتگی اقتصادی و اجتماعی و با عشق و ایثار به حفاظت و نگهداری از آثار تاریخی بپردازد یا اینکه با احیا و مرمت یک بنای تاریخی نخستین چیزی که به نظرشان میرسد کسب سود و منافع اقتصادی است؟ در واقع، در جامعه ما هنوز آن میزان از بلوغ اجتماعی ایجاد نشده تا میراث فرهنگی را به بخش خصوصی واگذار کنیم.
با توجه به صحبتهای شما میتوان نتیجه گرفت معتقدید گردشگری و میراث فرهنگی باید از یکدیگر جدا باشند؟
ممکن است بازگرداندن شرایط به شکل سابق به دلایل اداری، حقوقی، سیاسی و اقتصادی در حال حاضر مهیا نباشد. اما توجه به میراث فرهنگی به عنوان ریشههای فرهنگی جامعه باید در اولویت قرار گیرد و گردشگر نتیجه و محصول این توجه باشد. چه یک سازمان باشد چه یک وزارتخانه، نباید با محوریت گردشگری به میراث فرهنگی نگاه کرد، بلکه باید با محوریت میراث فرهنگی به گردشگری و صنایعدستی نگریسته شود. میراث فرهنگی محل ریشههای فرهنگی یک جامعه است و باید در اولویت قرار گیرد تا آن جامعه با ریشههای قوی آینده درخشانی بسازد. ما میخواهیم جامعه را بر سبک زندگی ایرانی ـ اسلامی بنا کنیم، غیر از میراث مادی و معنویمان بر کدام پی و ریشهای میتوان این سبک ایرانی اسلامی را استوار کرد؟
برخی انتقاد میکنند سازمان میراث فرهنگی به حیاطخلوت دولتها تبدیل شده و سلیقههای شخصی و فردی به این سازمان و میراث فرهنگی کشور آسیبهای فراوانی زده است. کمیسیون اجتماعی مجلس کلیات طرح تبدیل این سازمان به وزارتخانه را تصویب کرده و این طرح در صحن علنی مجلس مطرح خواهد شد. به نظر شما با تغییر این سازمان به وزارتخانه و نظارت مجلس بر آن، میراث فرهنگی کمتر با تغییرات بنیادی سلیقهای مواجه خواهد شد؟
بله، با این اقدام مجلس بر این دستگاه نظارت خواهد داشت، اما در این میان تکلیف میراث فرهنگی چه میشود؟ آیا با نظارت بیشتر مجلس، مشکلات میراث فرهنگی حل میشود؟ برای ما اصل موضوع و این پرسش قابل توجه است.
پس به نظر شما چه باید کرد؟
باید هیأتی تشکیل شود تا توقعمان از میراث فرهنگی در جامعه اسلامی مشخص شود. آیا توقع این است که میراث فرهنگی شغل و درآمدزایی ایجاد کند یا به تبیین ریشههای فرهنگی جامعه و سبک زندگی بپردازد؟ از این روشنتر نمیتوان صحبت کرد. اگر هدفشان پول درآوردن است، آن را ادغام کنند و نامش را هم سازمان جهانگردی بگذارند تا از طریق میراث فرهنگی درآمدزایی کند. اما اگر هدف این است که مردم را از ریشههای جامعه خود آگاه سازد و سبک زندگی ایرانی ـ اسلامی را تبیین کند، آن زمان باید زمینههای پژوهشی را گسترش داد.
کمیل انتظاری / گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم