در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مرگ درکانون نگاه بلانشو به پدیدههایی مانند ادبیات و عشق، سیاست و کار، حقیقت وآزادی و... قرار دارد.
ازعناوینی که او برای آثارش برگزیده مرگاندیشی بخوبی پیداست.
مرگ در نظر بلانشو حقیقی است که هرگز نمیشود به معنای آن پی برد، با این حال همواره در زندگانی ما حضور دارد و ما در هر لحظه آن را تجربه میکنیم و در هر لحظه با چهرهای از مرگ روبهرو میشویم که تازگی دارد. مرگ در زندگانی ما ـ در نظر او ـ در مفاهیمی مانند غیاب، تنهایی، فراموشی، سکوت، پرسش و بیگانگی نمود مییابد.
بلانشو در آثار خود همواره زبانی کنایهآمیز پر از طنز و ریشخند به زندگی را استفاده میکند. او مینویسد: نویسنده در یک موقعیت مسخره قراردارد. از یکسو میداند که حرفی برای گفتن ندارد و میداند که نمیتواند اندیشه و احساس خود را چنان که باید و شاید روی کاغذ بیاورد، از سوی دیگر اما ناگزیر است که اندیشه و احساسش را بیان کند. بلانشو معتقد است این دوگانگی از نویسنده موجودی میسازد با جنبههای غمانگیز (تراژیک) و در همان حال خندهآور (کمیک). رمان واپسین انسان بلانشو بتازگی توسط ایمان گنجی و بهوسیله نشر رخدادنو به چاپ رسیده است.
واپسین انسان اصطلاحی است که از سوی نیچه درکتاب چنین گفت زرتشت استفاده شد.
مفهوم مورد نظر نیچه از واپسین انسان، خوارشمردنیترین کسان است وکسانی که حقیرتر از انسان هستند. واپسین انسان یک کتاب داستانی در این زمینه است. در این رمان بلانشو از زاویه دید اول شخص استفاده میکند. این رمان مثل سایر رمانهای بلانشو دارای هیچ شخصیتی که اسمی داشته باشد، نیست و شخصیتها با ضمایر معرفی میشوند.
در این رمان راوی از کسی سخن میگوید که نامش را «او» خطاب میکند.
راوی به ریزترین و پنهانیترین خصوصیات «او» و خودش در برخورد با «او» میپردازد.
از احساسترس و عشق و شادمانی و رنج میگوید. در نهایت هم «او» و هم «من» در سطرهای پایانی محو میشوند و به مرگی خاموش میروند. نوع غریبی از روایت است که شاید خواندنش شبیه هیچ تجربهای نباشد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: