مثلا در فرهنگ لغات عامه، 2 دسته جایگزین برای اصطلاح «دروغ» وجود دارد: دسته اول، اصطلاحاتی است که همچون دروغ جنبه منفی دارند، ولی به اندازه دروغ، نزد ما پلید نیستند؛ اصطلاحاتی همچون «خالیبندی»، «چاخان» و... این اصطلاحات گاه حتی ابزار شوخی و خنده ما میشوند و به این وسیله وقتی دروغ میگوییم، اعتراف به گناه «دروغ گفتم» جای خود را به بیان «خالی بستم» میدهد و به این شکل سنگینی و قبح شدید دروغ از دست میرود و حتی این اعتراف موجب خنده و به اصطلاح «ادخال سرور» بین جمع دوستان میشود.
بنابراین دروغ نه یک عمل بد که تبعات نامطلوبی را به بار میآورد، بلکه عملی خواهد بود که موجب شادی و خنده بین ما خواهد شد.
دسته دوم اصطلاحاتی که جایگزین دروغ میشوند، اصطلاحاتی است که نه تنها بار منفی دروغ را از آن میگیرند، بلکه حتی به آن بار مثبت و ارزشمندی میبخشند؛ مانند اصطلاحاتی چون «زرنگی کردن» و «تیز بازی»! به این وسیله، دروغ به جای اینکه همچون یک رذیلت اخلاقی معرفی شود، به مثابه یک فضیلت معرفی میشود که اگر کسی فاقد آن باشد، به عقبافتادگی و حماقت متهم خواهد شد.
جابهجایی اصطلاحات در هر دو مورد راهکاری است برای کمرنگ جلوه دادن زشتی و قبح دروغ و عادی کردن ارتکاب به آن. با جابهجایی این اصطلاحات، تمام احادیث و دستورات اخلاقی که درباره قبح دروغ در ذهن ما وجود دارند، کارکرد خود را از دست میدهد. عوض کردن عبارت «دروغ» با عبارات رایج، راهحلی است برای فریب دادن نیمه فرشته وجود ما؛ راهی برای فریب وجدانمان. بنابراین بهتر است دروغ را پیش از هر چیز، همان «دروغ» بنامیم، بخصوص زمانی که خودمان مرتکب آن میشویم. بهتر است وقتی دروغ میگوییم، حداقل نزد خودمان این شجاعت را داشته باشیم که به خود بگوییم «من الان در حال دروغ گفتن هستم.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم