سروان خود را برای خواب آماده میکرد که صدای زنگ تلفن همراهش سکوت خانه را شکست. مامور کلانتری 11 تهران بود و از قتل زنی در یکی از محلههای شمالی تهران خبر داد. کارآگاه با اینکه خسته بود، آدرس را گرفت و راهی محل جنایت شد. وقتی به محل قتل رسید با خانهای ویلایی روبهرو شد که چند مامور مقابل در ایستاده بودند. نردههای بلند روی دیوار تمام خانه را محصور کرده بود. گروهبان قنبری با مشاهده سروان او را شناخت و خود را به او رساند.
ـ سلام جناب سروان. قنبری هستم مامور کلانتری که ساعتی قبل تماس گرفتم و ماجرای قتل را اطلاع دادم.
گروهبان همانطور که سروان را به طرف محل جنایت راهنمایی میکرد، ادامه داد: مقتول زن 54 سالهای به نام منصوره است که با ضربههای چاقو به قتل رسیده است. همسرش وقتی از محل جنایت به خانه میآید با جسد او روبهرو شده و ساعت 10 و 16 دقیقه قتل را به مرکز فوریتهای پلیسی اطلاع داد. من نزدیکترین گشت به محل بودم که خودم را به اینجا رساندم.
سرقتی هم انجام شده؟
با توجه به اظهارات همسر مقتول مقداری از طلاهای منصوره سرقت شده است.
آثار ورود به زور وجود دارد؟
نه قاتل آشنا بوده و به راحتی وارد خانه شده و سرقت و قتل را انجام داده است.
مقتول با همسرش اختلاف داشت؟
بله. حتی قرار بود بزودی از هم جدا شوند.
وقتی وارد ساختمان شدند، کارآگاه مرد میانسالی را دید که گوشه سالن ایستاده بود و اشک میریخت. گروهبان به او اشاره کرد و گفت: محسن، همسر مقتول است. از مشاهده صحنه قتل شوکه شده بود.
وسایل خانه کاملا مرتب سر جایشان بود و هیچ آثاری از درگیری دیده نمیشد. سروان به طبقه بالا که اتاق خوابها قرار داشت، رفت. جسد مقتول در حالی که لباس راحتی به تن داشت روی تخت بود. نحوه وارد شدن ضربات نشان میداد، او قربانی جنایتی تلخ شده و در حالی که لباس راحتی بر تن داشت در خواب غافلگیر شده بود. روی دستانش جراحت دیده میشد که به نظر میرسید به دلیل سرقت طلاها باشد.
کارآگاه سپس از گروهبان خواست، محسن را به طبقه بالا بیاورد تا از او بازجویی کند. مرد میانسال خیلی آشفته و نگران بود. سروان از او خواست آرام باشد و با دقت به پرسشها پاسخ دهد.
چرا قصد داشتی از همسرت جدا شوی؟
چون قصد داشت با مرد دیگری ازدواج کند. من شوهر دوم منصوره بودم و چهار سال قبل با هم ازدواج کردیم. هر دو وضع مالی خوبی داشتیم و سعی کردم بهترین زندگی را برای او بسازم، اما چند وقت پیش متوجه شدم که به من خیانت میکند و قصد دارد با مرد دیگری ازدواج کند، به همین دلیل به دادگاه رفتیم و درخواست طلاق توافقی دادیم.
امروز هم به خاطر عصبانیت او را کشتی؟
من مرتکب قتلی نشدم. امشب ساعت 10 از شرکت به خانه آمدم و متوجه باز بودن در ورودی ساختمان شدم. به موضوع مشکوک شده و به جستجو پرداخته و با جسد منصوره در اتاق خواب رو بهرو شدم. یکی او را کشته و طلاهایش را سرقت کرده بود.
طلاهایش چه بود؟
چند حلقه النگو و گردنبند.
آخرین بار کی با همسرتان صحبت کردید؟
ساعت 9 شب. در یک مهمانی بود و صدای همسر آیندهاش را میشنیدم که از او میخواست تلفن را قطع کند.
طبقه پایین چند مجسمه گرانقیمت وجود داشت، چرا سارق آنها را سرقت نکرده؟
نمیدانم شاید بعد از قتل ترسیده و زود فرار کرده است.
تا به حال از خانه تان دزدی انجام شده؟
نه اولین بار بود.کارآگاه سپس آدرس خانه مرد مورد علاقه مقتول را گرفت و از گروهبان خواست او را دستگیر و به آنجا انتقال دهند.خودش هم سراغ دکتر رفت تا گزارش اولیه او را بگیرد. دکتر که کارش تمام شده بود، در حال جمع کردن وسایلش گفت: زن بیچاره در خواب غافلگیر شده و قاتل بین 10 تا 13 ضربه چاقو به بدنش وارد کرده که پس از معاینات در پزشکی قانونی گزارش نهایی را میدهم. قتل هم بین ساعت 9 و 30 تا 10 و 30 رخ داده است. ضربات مرگبار بوده و مقتول نتوانسته از خود واکنشی نشان دهد.
سروان، گشتی در خانه زد تا شاید سرنخی به دست بیاورد، اما هیچ مورد مشکوکی ندید. حدود یک ساعت بعد گروهبان همراه مرد جوانی وارد ساختمان شدند. دستبندهای فولادی دستان او را به هم دوخته بود.
گروهبان بعد از احترام نظامی گفت: جناب سروان تا متوجه ما شد قصد داشت از پشتبام فرار کند که دستگیرش کردیم. اسمش رضا است و در یک آژانس کار میکند. مدعی است قاتل نیست.
سروان، مرد جوان را به داخل اتاقی برد و بازجویی از او را آغاز کرد.
میدانستی منصوره شوهر دارد؟
بله. به همین دلیل علاقهای به ادامه ارتباط با او نداشتم. البته او مدعی بود که قرار است از همسرش جدا شود.
به همین دلیل امروز همراه هم به مهمانی رفتید؟
مهمانی نبودیم. منصوره با من تماس گرفت و خواست با هم صحبت کنیم. در یک کافیشاپ قرار گذاشتیم و از او خواستم که با من تماس نگیرد. بعد هم همسرش تماس گرفت و گفت باید زود به خانه بازگردد که من او را تا مقابل خانه شان رساندم. حالش خوب نبود، به همین دلیل کمکش کرد تا به داخل خانه برود.
بعد هم برای اینکه دست از سرت بردارد، با چاقو او را کشتی؟
نه من فقط تا دم در او را همراهی کردم. حتی از شدت عصبانیت در را محکم پشت سرش بست.
سروان یک بار دیگر صحنه قتل را بررسی کرد و بعد از بازخوانی اظهارات مظنونان به قتل، محسن را بهعنوان قاتل معرفی کرد. محسن که فکر نمیکرد راز جنایتش به این زودی فاش شود، لب به اعتراف گشود و درباره انگیزهاش گفت: شب حادثه وقتی متوجه شدم همسرم پیش رضا رفته است عصبانی شده و منتظر شدم بازگردد. وقتی وارد خانه شد از او درباره علت قرار ملاقاتش پرسیدم که عصبانی شد و با فریاد گفت: «تو دیگر شوهر من نیستی.»
من هرچه داشتم در این چند سال برای او خرج کردم تا در زندگی کمبودی نداشته باشد، اما منصوره اینطوری جواب محبتهایم را داد. عصبانی شده و از آشپزخانه چاقویی برداشته و او را درحالی که روی تختخواب دراز کشیده بود، کشتم. بعد هم با صحنه سازی خواستم قتل را گردن رضا یا یک سارق بیندازم.کارآگاه پس از بازجویی از متهم، او را روانه بازداشتگاه کرد.
وحید شکری
شما خواننده گرامی با اشاره به 2 دلیل کارآگاه برای اثبات قتل منصوره میتوانید در مسابقه معمای پلیسی شرکت کنید. پاسخ خود را همراه نام و نام خانوادگی به شماره 300011224 پیامک کنید.
تپش (ضمیمه چهارشنبه روزنامه جام جم)
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
گفتوگوی عیدانه با نخستین مدالآور نقره زنان ایران در رقابتهای المپیک
رئیس سازمان اورژانس کشور از برنامههای امدادگران در تعطیلات عید میگوید
در گفتوگوی اختصاصی «جامجم» با دکتر محمدجواد ایروانی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام بررسی شد