تنیان پشت هیچستان

خجالت می کشند، می خندند و سوال ها را یکی در میان جواب می دهند. می پرسم : «خب حداقل بگویید می خواهید چه کاره شوید؛» خنده هایشان که تمام می شود، حسن می گوید: «دکتر.» «ای کاش دکتر شوی حسن.»
کد خبر: ۷۹۵۶۳

این کلمات را در ذهنم می گویم و به زبان نمی آورم. کاش حسن دکتر شود. تنیان نه دکتر دارد، نه درمانگاه. فقط یک خانه بهداشت دارد، آن هم در حد یک آمپول یا سرم ، نه بیشتر. مشکل تنیان فقط دکتر نیست. «این تنیان هیچی ندارد.»
25کیلومتر که از رشت به طرف غرب بروی ، از کنار فومن که بگذری ، می رسی به صومعه سرا. صومعه سرا را که به سمت سیاه کوه رد کنی ، 30-35کیلومتر جاده باریک و زیبایی را طی می کنی تا سر پیچی تابلوی منطقه سیاحتی تنیان را ببینی. همه اینها، رشت و فومن و صومعه سرا و تنیان و... می شود همان که آخر هفته ها، توی تعطیلات ، عید، تابستان می آیی و می گویی : «رفتم شمال».
در همین شمال ، همین طبیعت رام بی نظیر، همین تنیان که چشمانت از زیبایی هایش سیر نمی شود، اگر خوب ببینی یکی از محروم ترین مناطق محروم ایران را هم دیده ای. تنیان دهستانی است با 10محله.
طبق سرشماری سال 75، 570خانوار و 3064نفر جمعیت دارد که بعد از 9سال ، جمعیتش به 5هزار نفر رسیده است ، بدون هیچ امکاناتی. فقرش پشت طبیعت زیبایش ، پنهان شده.
اگر راهنما نداشتم ، آن عصر، زیر آن آفتاب خوشرنگ پاییز، کنار انبوه درخت و سبزه ، در گذر آن پیچهای دلچسب کوهپایه ، من هم چیزی نمی دیدم. راهنمای جوانمان جهانبخش است.
17تا خواهر و برادر هستند. تعریف که می کند، زندگی خودشان هم تنیان کوچکی است. می پرسم سواد داری؛ می گوید: «اصلا، هیچ درس نخوانده ام.» بجز یکی دوتایشان ، آن هم فقط تا چند کلاس ، بقیه درس نخوانده اند. زمین ندارند، در تنیان زمین کم است و جمعیت زیاد.
جهانبخش در کارخانه شالی کوبی مهویزان کار می کند، مثل بقیه خواهر و برادرهایش که کارگر هستند. ولی رحیمی را بخشداری «گوراب زرمیخ که تنیان از بخشهایش محسوب می شود، معرفی کرده. او رئیس شورای اسلامی روستای تنیان است.
آدرس منزلش را جهانبخش می داند. دعوتش را برای فرصتی دیگر رد می کنیم و در مکان شورای اسلامی که مغازه کوچکی با یک میز و چند صندلی است ، پای صحبتش می نشینیم. «تنیان هیچی ندارد.»

روستانشینان بی زمین
روستایی یعنی کشاورز، کشاورز یعنی زمین ، زمین یعنی نعمت ، همان که تنیانی ها ندارند. آنهایی هم که دارند، زمینشان به هزار متر هم نمی رسد.
هزار متر برای برنجکاری که تنها محصول منطقه است یعنی هیچ ، یعنی بخور و نمیر. رحیمی می گوید: «منطقه کوهستانی است ، جمعیت زیاد است و زمین کشاورزی نداریم، مردم تنیان در اصل کشاورزند اما کشاورزی ندارند.»
این همه ماجرا نیست. زمین هست ، اما دست مردم نیست. «دولت زمینها را به خاطر طرح کمربند سبز و نهالکاری و... گرفته و منابع طبیعی و جنگلداری و... زمینها را در اختیار دارند.»
مردم تنیان کشاورزند اما نه کشاورز زمینهای خودشان. «تمام شالیزارهای روستاهای اطراف را زنان و مردان تنیانی می کارند و درو می کنند، مردم سختکوشی هستند، خصوصا زنان تنیانی ، مثل همه زنهای شمالی.»
به گفته رحیمی ، شغل اصلی تنیانی ها به خاطر نداشتن زمین ، کارگری شده و 80درصد مردم این منطقه زیر خط فقر به سر می برند. کار شالی از اوایل اردیبهشت شروع می شود تا اواخر مرداد. می شود 4ماه. بقیه سال هم تنیانی ها می روند رشت ، کارگری.
بعضی ها هم دل به دریا می زنند و می آیند تهران مثل محمد، پسر سوم سادات خانم. «اینجا که کار نبود، کار شالی هم که هزار جور درد و مرض دارد. محمد رفته تهران ، کارگری توی رستوران ، ظرف می شوید. یک اتاق اجاره کرده اند با 2نفر از بچه های محل.»
مثل محمد در تنیان زیاد است. جوانهایی که درس نخوانده اند، کار ندارند و راهی تهران شده اند. سادات تالشی حرف می زند، مثل بقیه تنیانی ها که تالش اند و سختکوش و کاری.
با دستش به خانه همسایه اشاره می کند و سرگذشت پسر همسایه را تعریف می کند که در تهران خوشبخت شده و بالای شهر با زن و بچه ، سرایدار است و جا و مکانی دارد و مثل محمد، آواره نیست. بغض که می کند می گویم: «خب ، برگردانیدش.»
سر تکان می دهد: «که بیکار بماند، نه دختر جان ، برادر بزرگش با 5تا بچه بیکار است.» یاد حرف رحیمی می افتم : «باور کنید در تنیان کسانی هستند که حتی توان خرید نان هم ندارند.»

مشقت های سوادآموزی
جواب رئیس شورای روستا را که می شنوم می فهمم چه سوال ساده لوحانه ای پرسیده ام. «چرا مردم اینجا درس نمی خوانند؛»
رحیمی خودش دبیر است ، البته نه در تنیان و جواب این سوال را خوب می داند: «تنیان تا سال 75جاده نداشت. اصلا مسوولان اسم تنیان را هم نشنیده بودند. امکان ادامه تحصیل در اینجا تا مقطع راهنمایی است. بعد از آن دانش آموزان باید بروند گوراب زرمیخ ، حدود 20کیلومتر. امسال برای اولین بار، مجوز یک کلاس دخترانه دبیرستان را گرفته ایم.
یکی از کلاسهای مدرسه راهنمایی دبیرستان دخترانه شده و 30دانش آموز دارد. پسرها اما هنوز در گوراب زرمیخ درس می خوانند.»
رفت و برگشت تا گوراب زرمیخ ، هزار تومان می شود. هزار تومان برای مردمی که کارگرند و پول کارگریشان در بهترین فصل کار، یعنی فصل بهار 8تا 10هزار تومان است. وقتی که در کمیته امداد گوراب زرمیخ منتظر مصاحبه بودم ، همین حرفها را شنیدم.
زن جوانی بود، جوان تر از آن که دختری 16ساله داشته باشد و مادر 4فرزند دیگر. خودش را همسر آقای محمدی معرفی می کند: «دخترم می خواهد ترک تحصیل کند. روزی هزار تومان از کجا بیاورم؛ ماه رمضان امسال ، یک جعبه خرما نداشتیم. بچه هایم با این وضع روزه گرفته اند.»
از جهانبخش هم که پرسیدم چرا درس نخواندی ، همین را گفت : «مشکلات اقتصادی.» رحیمی از خاطرات مدرسه رفتنش تعریف می کند که پیاده تا کجا باید می رفتند که با رتبه 40دانشگاه قبول شده که در تمام تنیان ، 50نفر هم دیپلم ندارند که کاش تنیان لااقل دبیرستانی داشت که همین یک کلاس درس دبیرستان را هم با همت شورای روستا تاسیس کرده اند.
رحیمی سر تکان می دهد: «تاریخ تاسیس سردابه خشتی که در تنیان وجود دارد، به پیش از میلاد مس یح برمی گردد، این مساله در میراث فرهنگی ثبت شده و تاریخ این سرزمین به 2هزار سال قبل برمی گردد، اما...» حق با رحیمی است ، اما سرزمینی با این قدمت فراموش شده است.

ازدواج ، مرهم بی درمان
صورتش را با چادر پوشانده ، سرش پایین است. کوتاه جواب می دهد. پاسخ مثبت را با لبخند و منفی ها را با تکان سر. آمده کمیته امداد دفترچه بگیرد. 17سال دارد و مادر 2دختر است.
همسرش رفته سربازی و با مادرشوهرش زندگی می کنند. پیرزن هم تحت پوشش کمیته است. 15سالگی ازدواج کرده. دخترها دوقلو به نظر می رسند، اما خودش می گوید، 11ماه تفاوت سنی دارند.
دمپایی آبی رنگ هم شکل پوشیده اند. لباسهایشان مناسب فصل نیست ؛ «پدرشان اهواز سرباز است ، نمی تواند خرجی بدهد، مادرشوهرم از کمیته کمک می گیرد، کفاف زندگی را نمی دهد، اگر به ما هم دفترچه بدهند، شاید وضعمان خوب شود».
اسمش را صدا می زنند، دست دخترها را می گیرد و می رود. دمپایی دخترک پاره است ، جا می ماند وسط راهرو، دوباره بر می گردد، دمپایی را به پای دختر محکم می کند و می روند. «ازدواج زودرس آفت تنیان است».
رحیمی با نگرانی این جمله را می گوید و ادامه می دهد: امکان ادامه تحصیل که ندارند، زود ازدواج می کنند و معمولا هر خانوار چندین فرزند دارد. شغل مناسب هم که ندارند، روز به روز وضعیت شان بدتر می شود.
رئیس شورای اسلامی روستا معتقد است اگر جلوی ترک تحصیل را بگیرند، مشکل ازدواج زودرس هم تا حدی حل می شود.
«آمار اعتیاد در تنیان بسیار پایین است ، اینجا جوانان سالمی دارد، فعلا که از اعتیاد خبری نیست ، اما باید به فکرشان بود».
رحیمی خودش فرهنگی است و ریشه همه این مشکلات را در کنار مشکلات اقتصادی ، مشکل فرهنگی می داند: «خیلی از مشکلات تنیان ریشه فرهنگی دارد که باید با سوادآموزی و آموزش حل شود، اما تنیان هنوز یک دبیرستان هم ندارد».

تنیان ، آخر دنیا
تنیان آخرین منطقه مسکونی شهرستان صومعه سراست. بعد مسافت و نبود جاده تنیان را مظلوم تر کرده و به تابلوی منطقه سیاحتی اش دهن کجی می کند.
تنیان بن بست است ، بن بستی که اگر باز شود به روستا رونق می دهد: «بن بست تنیان با یک جاده 7کیلومتری باز می شود. اگر این جاده را تا ییلاق خمپارژی و کندرژی احداث کنند، جاده آن به شهر ماسال می رسد و مسافران می توانند از این مسیر به زیباترین ییلاق منطقه برسند، ییلاقی که می تواند نزدیک ترین ییلاق گیلان به مرکز استان شود.»
رحیمی حل مشکل تنیان را در همین جاده 7کیلومتری می داند، جاده ای که اگر احداث شود، مسافر دارد، رونق دارد، پول دارد، شغل دارد و تنیان را از ته دنیا، از آن گوشه خارج می کند.

هیچستان
از حرف حسن ، ریسه می روند، می گویم : «خب ، حسن که دکتر می شود، تو چی مرتضی؛» دستش را روی لبه پاره آستینش می کشد. نگاهم را می دزدم. با نوک کتانی های بدون بندش ، روی زمین خط می کشد.
انگشت هایش را به هم گره می زند و آهسته می گوید: «می روم تهران پیش عمویم ، مغازه دارد.» حسن می پرد وسط: «مغازه ندارد، شاگرد مغازه است.» به حسن چشم غره می رود: «من که می روم تهران ، تهران همه چیز دارد.»

مستوره برادران نصیری
baradaran@jamejamonline.ir

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها