همه آدمها وقتی پیر و دردمند میشوند، انگار به دوران کودکی خویش بازمیگردند؛ کمطاقت و ناتوان میشوند و بهانهگیری میکنند. سرما و گرما، گرسنگی و تشنگی و حتی سر و صدا آنها را زود از کوره درمیآورد. درست مثل یک نوزاد و این ما هستیم که برای زندگی با آنها باید صبوری را تمرین کنیم. خیلی وقتها خسته میشویم و از اینکه گاهی آنها حرف شنوی ندارند و هر کاری دوست دارند، انجام میدهند، کلافهایم ولی چند نکته را باید مد نظر داشته باشیم؛ نخست اینکه آینده همه ما چنین است، گریزی از پیری و ناتوانی نیست و این راهی است که همه باید آن را طی کنیم.
نکته دوم و مهمتر اینکه سالها آنها برایمان زحمت کشیده، تر و خشکمان کردهاند و خام را پخته کرده و به دهانمان گذاشتهاند، حالا هنگام ادای دین است. نباید مدیون از این دنیا برویم. باید حقشان را بر گردنمان جبران کنیم و برای این کار حتما باید حوصله زیادی به خرج دهیم. آستانه تحملمان را بالا ببریم و درک کنیم آن پدر و مادر مهربان سالهای نهچندان دور حالا ممکن است پرخاشگر هم شده باشند.چه خوب است لحظهای خودمان را جای آنها بگذاریم، زندگی هر چقدر سخت و تلخ هم بگذرد، باز شیرین است و ما در کهنسالی که در سراشیبی زندگی میافتیم هر لحظه خود را به مرگ نزدیکتر میبینیم، بنابراین حق داریم در این دوران که با انواع بیماریهای روحی و روانی و جسمی دست و پنجه نرم میکنیم، تندخو و کمحوصله شویم.
مادر و پدرهای پیرمان را دریابیم و بدانیم آنها در هر شرایطی ستون زندگیمان هستند، خدا نکند آنها نباشند، آن هنگام است که درمییابیم چه گوهرهایی را از کف دادهایم.
صبور باشیم و به ستونهای زندگیمان عشق بورزیم و با مهربانی مراقبشان باشیم. آنها دل نازکتر از آنند که ما فکر میکنیم. درست مثل یک نوزاد که با کوچکترین تشر بغض میکند، آنها هم زودرنج و کمطاقتند؛ پس درکشان کنیم.
مرتضی آخوندی عکاسی که توانست آخرین لحظه وداع خانوادههای داغدار میناب را ثبت کند، از جزئیات آن روز خاص میگوید
وقتی «جوکر» هم دیگر جواب نمیدهد
نادر فریادشیران در گفت و گوی اختصاصی با جام جم آنلاین؛
بهروز سلطانی در گفت وگو با جام جم آنلاین.