برای تو که عزیزی

نگاهم می‌کنی، قند در دلم آب می‌شود، مهربانی‌ات را می‌ریزی در آن دو چشم به چروک نشسته و من از ته‌ته چشم‌هایت می‌فهمم که عاشقی؛ عاشق ما، عاشق بچه‌هایت، شیفته زندگی.
کد خبر: ۷۹۲۳۶۵

شاید به زبان نیاوری اما عاشقی، این از زحمات بی‌وقفه‌ات پیداست، از این دست‌های پر ترکت، کمر قوز شده‌ات و یک دنیا نگرانی که شب‌ها بی‌خوابت می‌کند و روزها دلواپس. قدر تو را اما ما گاهی نمی‌دانیم، براق می‌شویم به آن چشم‌های پرعاطفه و منم منم می‌زنیم مقابل تو که خودت را وقف ما کرده‌ای. پدر! تو به اندازه مادر عزیزی، روز بزرگداشت تو نزدیک است، ما هم هدیه‌ای تدارک دیده‌ایم، اما می‌دانیم آن چشم‌های پرعاطفه و آن دست‌های زحمت کشیده منتظر هدیه نیست. عاطفه تو بی‌دریغ است و بی‌چشمداشت، پدر، ای کاش همه این را بدانیم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها