از خاکیم و به خاک برمی گردیم

این روزهای ماه مبارک رمضان و روزه داری ، رسم است پزشکان از مزایای روزه گرفتن بگویند و این که روزه جدای از وظیفه و تعهد دینی ، چه تاثیرات مثبتی روی بدن انسان می گذارد.
کد خبر: ۷۸۸۰۱

شاید بیشتر ما هم گاهی که گرسنگی به ما فشار می آورد، به مدد همین توصیه ها، دلگرم تر می شویم ، چرا که علم همیشه برای ما پیام آور نوعی دلگرمی است.
بسیاری از ما هم سعی می کنیم تعالیم دینی را با موضوعات علمی تطابق دهیم و به درک درستی از دین برسیم.
شاید تصورمان بر این است که با استدلال های این گونه می توانیم با ایمانی استوارتر و بر پایه یقین پیش برویم. واقعیت این است که تناسب آموزه های دینی با مسائل علمی تنها دغدغه مردم کشور ما نیست.
بسیاری از دانشمندان در دوره های مختلف به این مهم با دیده کنجکاوانه ای نگریسته اند اما دانستن بعضی از این عقاید خالی از لطف نیست ، ببینیم دانشمندان به دین از چه زاویه ای می نگرند! علم به منزله مجموعه شناخت ها و دانستنی های عمومی بشر و نیز دانستنی های صرفا منبعث از تجربه یا عینیت ، آزمایش و دین در حکم راه و روش زندگی وحی شده از جانب خداوند دارای اجزا و مفاهیم مشترکی هستند.
حیدر مختاری ، کارشناس معاونت پژوهشی دانشکده پزشکی گرگان می گوید: «ابزار علم و اجزای دین با هم در ارتباط هستند.
قسمتی از جهان بینی و شناخت انسان از هستی با اجزا و ابزارهای علم ، یعنی حس و عقل دریافت می شود و از این نظر، علم و جهان بینی ارتباط دوسویه دارند. علم ، شناخت بیشتر جهان بینی را به دنبال دارد که خود دریچه ای برای پی بردن به کنه هستی ، جزییات و رموز آن بوده و راهی برای یافتن جهان بینی درست است و باعث تثبیت مفهوم بایدها و نبایدها و منطق ایدئولوژی می شود».
علم و دین هر دو در پی رفاه و اطمینان آدمی هستند و خاستگاه فطری دارند. علم زاییده حس کنجکاوی آدمی و دین نشات گرفته از حس پرستش گری اوست ، علم و دین مفید، لازم و مایه آرامش و معنی بخش حیات بوده و نیز متمایز کننده انسان ها از حیوانات است. نهایت این که شناخت علمی زیرمجموعه شناخت فلسفی و آن هم زیرمجموعه شناخت دینی است.


جدایی ناپذیرند
بهزاد زمانی مقدم ، فوق لیسانس مهندسی هسته ای و دانشجوی دوره دکتری در این رشته می گوید: «عمده فیزیکدان های کلاسیک دین و علم را دو جنبه متمایز از یکدیگر می دانستند، آنها معتقد بودند که علم تنها با جهان پدیده های عینی سروکار دارد و به دنبال همبستگی ها و ارتباطات این پدیده های عینی است ، اما موضوع «دین» جهان ارزشهاست و با بایدها و نبایدها و آنچه باید کرد سروکار دارد، نه با آنچه که هست.» واقعیت این است که در قرن بیستم تحولاتی در فیزیک رخ داد که نگرشهای کلاسیک را دگرگون کرد، این ماجرا، با بیان اصل «نسبیت همزمانی» در مکانیک نسبیتی ، اصل «عدم قطعیت» و اصل «مکملیت» در مکانیک کوانتومی آغاز شد و نشان داد مفاهیمی همچون پدیده ، مشاهده ، اندازه گیری ، واقعیات، علیت و... صرفا عینی نبوده و به ذهن هر ناظر بستگی دارد.
به عنوان مثال، اگر ناظر ساکنی دو پدیده را همزمان ببیند، دلیلی ندارد ناظر متحرک هم آن دو را همزمان ببیند و براساس مشاهده ، اندازه گیری و دریافت خود، ممکن است یکی از پدیده ها بر او مقدم تر از دیگری باشد و این عین واقعیت برای ناظر دوم است.
بر این اساس ، فیزیک از دریچه تنگ جهان عینیات ، پا فرا گذاشت و نظر فیزیکدان ها در پدیده های شناختی غیرعینی ، اهمیت یافت.
در این میان ، برخی از فیزیکدان های موج نو، با استدلال به خردگرایی و فلسفه پوزیتیویستی که شعارش عینیت ، دقت و قطعیت بود، نگرشهای معنوی ادیان مختلف را زیر سوال بردند، آنها معتقد بودند ادیان مختلف ، نگرشهای معنوی را با زبان تمثیل و تعبیر و شطحیه بیان کرده اند که هیچ تجانسی با زبان قطعیت علمی ندارد و به این دلیل واقعیات دینی را عاری از اصالت می پنداشتند.
زمانی مقدم می گوید: «علم و دین از یکدیگر جدا نیستند و همچون دو قطب N و S یک آهن ربا که تعیین کننده پیکره یک آهن ربا و جدایی ناپذیر هستند، از یکدیگر جدا نیستند.
از این رو، این دو مقوله ، با دو زبان متفاوت به دو جنبه عینی و معنوی یک واقعیت می پردازند که در عین مانعه الجمع بودن ، برای بیان امکانات سرشاری که از رابطه انسان با نظم کانونی زاده می شود، لازم هستند، به طور مسلم دین نیازی به علم امروزی ما ندارد و علم نیز محتاج دین نیست ، اما این انسان است که نیازمند هر دوی آنهاست.

متافیزیک پاسخ می دهد
متافیزیک ، شاخه ای از فلسفه است که طبیعت واقعیت را بررسی می کند، به طور مثال ارتباط میان ذهن و جسم ، جاندار و بی جان ، جوهر و عرض ، واقعیت و ارزش!
بعکس تفکرات رایج در علم امروز، چیزی به اسم درک دنیا به روش کاملا جدا از متافیزیک وجود ندارد. ویلیام جان گراسی ، استاد الهیات و فلسفه علم دانشگاه پنسیلوانیا می گوید: «بحث در مورد این که هیچ گونه واقعیت متافیزیکی پوشش دهنده ای وجود ندارد، یا بحث درباره این که واقعیت تنها مادی محض است با فهم تقلیل گرایی ، تاکیدی بر نظام های متافیزیکی است ، لحظه ای که سعی می کنیم ارتباط داده های جدا از هم را با یکدیگر در نوعی نظام سامان مند یا بی سامان دریابیم ، در حد حدسیات و برداشت های متافیزیکی درگیر شده ایم».
بعضی از تفاسیر از سایر تفاسیر مناسب تر هستند، اما هیچ مدرک قطعی وجود ندارد. در حالی که فراروایت ها از متافیزیک در حال حاضر در دانشگاه ها از مد خارج شده اند. این مسائل ، زیربناهایی هستند که ما جهان بینی و اعمال خود را براساس آنها می سازیم.

تصادف هرگز!
چنانچه تصادف ، بر دسته بندی عناصر زنده ، یعنی بر عناصر ساده موجودات حاکم می بود، انسان حق داشت بگوید تصادف هم توفیق و سعادت تایید ربانی را دارد، چرا که مجرب ترین زیست شناسان هم توانایی چنین انتخاب اصلحی را ندارند.
ایرج تبریزی ، استاد دانشگاه می گوید: وزن اتمی اجسام ساده در بدن محدود است و این اجسام ساده در آب محلول هستند. ضمن این که برای ماده زنده در طبیعت ضروری و حیاتی اند.
عناصر اصلی ساختمان موجود زنده ، یعنی عناصری که قسمت اعظم توده آن را می سازد، اجسام ساده ای هستند که وزن اتمی محدودی دارند و در آب حل می شوند و حرارت مخصوص آنها بالاست و به مقدار فراوان در طبیعت یافت می شوند، چنانچه اجسام این صفات را نداشته باشند، حیات پدیدار نخواهد شد، با این حال همه اجسام ساده سبکی که این صفات و اختصاصات را دارند، در موجود زنده یافت نمی شوند. در اینجا گزینشی صورت گرفته که مواد سبک و بی فایده را حذف کند و بعکس برخی مواد سنگین را که به مقدار متناسب برای تشکیل بدن ضروری بوده اند، به اندازه بسیار محدود اضافه کرده است.
به این ترتیب ، بین نتیجه از پیش خواسته شده و ساختمان موجود زنده ، که کوچکترین اجزای آن برای کارهای متعددش مناسب است ، توافق و تناسب کاملا نزدیکی مشاهده می شود.
حیات تصادفی نبوده و نمی تواند باشد، این جمله آشنایی است، اما حیات ، کار فکری خلاق و مافوق طبیعی ، یعنی ذات قیوم سرمدی است که بذر حیات را در جهانی که آماده پذیرش آن بود، شکوفا کرده است و بعد حیات بی آن که توقفی در آن حاصل شود و منشایی غیر از موجود زنده داشته باشد با انتقال از یک موجود زنده به دیگری ادامه یافته است.

صفات جدید و جهشهای ژنتیکی
تکثیر سلولی و نمو از مجموعه فعالیت های بارز حیاتی هر موجود زنده به شمار می آید، در عالم حیات ، رشد سلولی باعث تداوم حیات و بقای موجود می شود.
گاهی اوقات تغییر ناگهانی در سلول به فرآیند «جهش » یا «موتاسیون» منجر می شود که خود صفت جدیدی را در میزبان بروز دهد.
این صفت جدید در صورتی که مطلوب جلوه کند، از سوی میزبان و یا محیط تقویت شده و باقی می ماند. مهندس منیر مهدوی مرتضوی ، کارشناس عمران می گوید: بروز صفات جدید در موجود زنده منشائ تکامل و پیدایش موجوداتی با صفات جدید و توانمند نسبت به انواع اجدادی خود به شمار می آید.
امروزه جهش در علوم تجربی و زیست شناسی ، به عنوان عامل تحول گونه ها به شمار می رود. این جهش و خلق صفات جدید، در قرآن کریم به زیبایی مورد توجه و بحث قرار گرفته؛ به طوری که در چندین آیه خلقت انسان و تکامل آن به شیوه جهش با تعابیری بسیار زیبا ترسیم شده است و بسیاری از اندیشمندان هم به دلیل صورت ظاهری آیات به تایید قرآن مبنی بر نظریه «Fixism» اشاره کرده اند، هرچند که با غور در آیات مذکور می توان براحتی نظریه « Transformism» را استنباط کرد. از مهمترین نکات قرآنی، جهش در خلقت حضرت آدم و عیسی ع است که با اشاره به خلقت انسان به نقش و اهمیت «موتاسیون» در مبحث تکاملی تحول انواع موجودات بویژه انسان می پردازد.

آغاز آفرینش
منشا پیدایش و آغاز آفرینش انسان از مهمترین سوالات اذهان بشر در همه ادوار تاریخ حیات بشری است. اهمیت این موضوع از آنجا نشات می گیرد که کتب آسمانی ادیان بزرگ بخصوص تورات و قرآن به ذکر نحوه خلقت و نیز تحول خلقت موجودات بویژه انسان بکرات سخن گفته اند.
آنچه در این میان ، مهم جلوه می کند، ارتباط بین خلقت انسان از منظر کتب الهی با نظریه اندیشمندان و علمای تجربی است. در این میان قرآن از برتری ویژه ای در بیان خاستگاه انسان و مبحث تکامل برخوردار است ؛ به طوری که آیات بسیاری به صراحت به بیان آغاز خلقت و تکامل انسان پرداخته اند.
سیدمحی الدین جعفری ، کارشناس اداره زمین شناسی تحت الارضی می گوید: در آیات بسیاری به خلقت موجودات اولیه از خاک اشاره شده و ارتباط میان خاک ، آب ، خلقت و سپس تکامل تدریجی موجودات و بخصوص انسان به زیبایی بیان شده است.
با بررسی آیات قرآنی ، تکامل انسان های دارای خلاقیت و قدرت تفکر، حاصل بروز جهش در موجودات اجدادی است. تاکید بر همتایی خلقت حضرت عیسی و مثال خلقت حضرت آدم از دیگر نکات نغز قرآن مبنی بر خلقت انسان و نیز تکامل موجودات در عالم حیات است.
از حضرت آدم در قرآن به عنوان فردی از میان انسان های بیشماری که پیش از وی و نیز همزمان با وی می زیسته اند، یاد شده است. همچنین با بررسی دقیق آیات می توان دریافت که حضرت آدم و همسرش درهمین کره خاکی آفریده شده و می زیسته اند و تفاوت مشهودی بین بهشت اخروی و نیز زیستگاه خاکی حضرت آدم که در قرآن به نام «جنت » از آن یاد شده ، وجود دارد.
گروهی برخی آیات قرآن کریم را با نظریه تکامل و (داروینیسم) موافق دانسته اند، مانند آیات مربوط به خلقت انسان از آب و مراحل آفرینش (انبیا/30نور/45) و از سوی دیگر، برخی آیات قرآن را مخالف این نظریه دانسته اند، مثل آیات آفرینش حضرت آدم از خاک (آل عمران/59الرحمن/14) و آفرینش انسان ها از یک شخص (انعام/98)ولی این آیات قابل تاویل و تفسیرهای متعدد است که در نتیجه تعارض قطعی بین پذیرش وحی الهی (قرآنی) و نظریه تکامل اثبات نمی شود و از طرف دیگر، معنی واژه های «خلق ، انشا و ابداع» متفاوت است و نقش خدا در طبیعت می تواند به صورت حمایت و هدایت باشد.
دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی ، عضو هیات علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و مرکز جهانی علوم اسلامی می گوید: ممکن است بگوییم خدا طی میلیون ها سال ، جریان هدفمندی را در آفرینش هدایت کرده که از تک سلول شروع و تا انسان ادامه یافته است ، پس جهان از نظر هدفمندی، سیر هدایت تکامل مادی و معنوی و آفرینش مداوم علت و معلول ، نیازمند خداست.
البته مساله جهش در تکامل موجودات به معنای تصادف کور قابل توجیه نخواهد بود، چرا که تصادف به معنای معلول بدون علت از نظر عقلی و فلسفی محال است و از نظر قرآن نیز همه چیز در کنترل خداست و با اراده او انجام می شود (انعام/59 و94)علوم تجربی نیز فعل و انفعالات طبیعت را گزارش می کند و جهش و پیامدهای آن را طی مسیر تکاملی موجودات توصیف می کند، بدون این که ادعا کند به حقیقتی دست یافته است ، یعنی علت را نفی و اثبات نمی کند.
به عبارت دیگر، تاثیر عوامل محیطی و پرتوفکنی ها و علل ناشناخته دیگر را در جهش گزارش می کند که هر کدام می توانند جزیی از علت باشند. پس جهش ژنی و تکامل موجودات با تاثیر اراده الهی و هدایت و ساماندهی جریان تکامل ، از بیرون منافات ندارد، از این رو، با خداباوری در تضاد نیست ، بویژه این که در جریان تکامل معمولا مثبت بوده است.

قرآن و تنظیمات بدن
جواد گنجلو، عضو هیات علمی دانشکده علوم پزشکی سبزوار می گوید: تحقیقات علمی در زمینه بیولوژی و فیزیولوژی انسانی، تاثیر املاح بر عملکرد و ساختمان سیستم های مختلف بدن آدمی را مورد تاکید قرار می دهد، به عبارت دیگر، انسان برای تداوم حیات و بقای خود و تامین نیازهای اساسی ، عملکردی ، بیولوژیک، فیزیولوژیک و... به املاح (سدیم ، پتاسیم ، کلسیم و...) وابسته است.
فراوانی هر یک از املاح در بدن انسان میزان و محدوده مشخصی دارد که منحصر به گونه انسانی مخلوقات است. میزان و دامنه تغییرات باکمک سیستم های خود تنظیمی بدن انسان در محدوده ای قراردادی و ثابت حفظ می شوند.
املاح با واسطه مواد غذایی گیاهی، حیوانی، خالص یا ترکیبی ، مستقیم یا غیرمستقیم از خاک به بدن انسان منتقل می شوند. حیات و بقای انسان به وجود این املاح وابسته است.

عاصفه اله وردی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها