در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این اما برای اولین بار و آخرین بار نبود که عاشق خسرو شکیبایی شدیم. برای اولین بار و آخرین بار نبود که یک کودک چنان درخشید که باورش کردیم، هرچند که با هوش بود و از همه ما چیزهای بیشتری درباره زنده بودن میدانست. این برای آخرین بار نبود که رامبد جوان جلوی دوربین بالا و پایین میپرید و بلند بلند میخندید و ما کلافه نمیشدیم. راز موفقیت خانه سبز سریالی که این روزها دوباره از شبکه دو سیما پخش میشود، در شاد بودن، نمایشی بودن و در بازیهای درخشانش خلاصه نمیشد. نمیتوان گفت چون سریال پیامهایش را با نمایش ترکیب میکرد سریال خوبی شد و به یاد همه ماند، نه جریان ریشهایتر از این حرفهاست.
خانه سبز یک چیزی داشت که نگاهی به زندگی بود. نگاهی که در آن امید بود، فانتزی بود، البته شادی و نمایش هم بود اما یک زندگی برای شیرین زندگی کردن بود. آدمها سعی میکردند شیرین باشند، برای یکدیگر قابل تحمل و شنیدنی و دوست داشتنی باشند. آدمها سعی میکردند بدی هایشان هم جوری باشد که بشود دوستشان داشت و بخشیدشان. آنچه احساس آرامش را در این سریال روان میکرد با اینکه دو شخصیت اصلیاش وکیل بودند و مشکل کم برای خانواده بزرگشان پیش نمیآمد، همین اصل شدن، شیرین بودن و دوست داشته شدن بود. نه دوربین خیلی خوبی داشت این سریال و نه حتی موقعیتهای نمایشیاش بینقص بود. اما حالی که داشت فراموش نشدنی و معنایی که از زندگی انتقال میداد به جان نشستنی بود. روابطی که تصویر میکرد روابطی بود که غریب بودنش پس نمیزد، جذب میکرد و مثل اینها شدن را آرزوی تماشاگر میگرداند. برای همین هم آن پیامهای طولانی باصدای شیرین خسرو شکیبایی شنیدنی شد و آموختنی. این روزها خانه سبز را در شبکه دو از دست ندهید، احتمالا در تعطیلات نوروز کنار هم هستید و خانوادهها وقتی زیاد با هم باشند گاه کارشان به جای باریک میکشد. پس سعی کنید مثل رضا، عاطفه، فرید، خانم جان و آقاجان دوست داشتنی و شیرین و مؤدب باشید. مهم این نیست که خانه شما کجا و چگونه است، شما کیستید و چگونهاید، مهم این است که خانه و ساکنانش سبز باشند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: