رودستی وبلاگنویسان به چالشبازهای شبکههای اجتماعی
وقتی هنوز نه فیسبوکی بود و نه اینستاگرامی، وبلاگنویسی یکی از جذابیتهای فعالیت در فضای مجازی بود. در آن دوره مثل الان آنقدر چالش و موج «مد» نبود، اما بالاخره هرازگاهی هم بازیهای وبلاگی و دعوت از دوستان برای نوشتن درباره یک موضوع مطرح میشد.
حالا هم موج جدیدی اینبار از طرف وبلاگنویسهای قدیمی در مقابل موج و چالشهای شبکههای اجتماعی به راه افتاده است. ایده اولیه این موج را سیدرضا شکراللهی، نویسنده وبلاگ ادبی و البته قدیمی خوابگرد طرح کرده است. این موج استقبال بسیاری از وبلاگنویسان مشهور و قدیمی را به دنبال داشته و کلی خاطرات قدیمی را برای آنها زنده کرده است.
در ادامه بخشی از یادداشت خوابگرد را که این موج را به راه انداخته است، میخوانیم:
وبلاگ فقط دفتر خاطرات روزانه ما نبوده است. دفتر فکر کردن ما بوده است و نوشتن آنها، تا ببینیم از کجا به کجا رسیدهایم و میتوانیم رسید. جهانی پرارجاع که ما را از سیر باری به هر جهت دور نگه داشته و میدارد. جهانی که نقطه اصلی ما در مواجهه جدی با خود و دنیای پیرامون است، به دور از واکنشهای آنی و تخلیههای هیجانی و مزه کردنهای انواع سالاد فلسفه و تفکر. نقطه توقف برای آنکه ببینیم چهها در چنته داریم و چهها نداریم و چهها میتوانیم به دیگران بخشید و چهها میتوانیم از دیگران گرفت. همه اینها مبارزه ما بوده است علیه فراموشی. مبارزهای که با وجود شبکههای مجازی ـ و سرآمدشان فیسبوک ـ هر روز سختتر هم میشود.
این شبکهها شمار زیادی از وبلاگها و وبلاگنویسها را بلعیدند و تایملاین و استریم آنها هم رودی است پرشتاب که انگار همهکس را و همهچیز را به گورستان فراموشی میریزد. اما به قول مهدی جامی، فیسبوک و امثال آن محل پرسه زدن است و اگر فیسبوک دعوت به همخوانی و همرسانی است، وبلاگ هنوز دعوت به ضیافت پرشکوه خواندن و نوشتن و تاملکردن در باغهای خلوت با خویشتن است. چهار سال پیش هم نوشتم که وبلاگستان با هزار زخم و درد و زیبایی و تلخی و درستی و نادرستی و رخوت و مرگ و میر و زایش و شور و غوغا و آرامش و فیلترینگ و موج بگیر و ببند و رهایی و همگرایی و واگرایی دارد زندگیاش را میکند، درست مثل جامعه ایران که با هزار همینها که گفتم، دارد زندگیاش را میکند...
خواهش میکنم شما هم اگر در همه این سالها بیوبلاگ زندگی نکردهاید، درباره وبلاگتان بنویسید، از هر زاویه که خوشتر میدارید. تاریخ شخصی وبلاگتان اگر باشد که چه بهتر. دیگران را هم اگر دعوت کنید، شاید به مجموعهای مفید برسیم از گردآوری و مرور این تاریخک پرنشیب و فراز.
یک پیشنهاد: بالن آرزوها را جایگزین بمبهای چهارشنبه کنیم!
برای هر مناسبتی در سال کلی پیام و پیامک برای تلفن و وایبر تولید و پخش میشود. حالا در آستانه چهارشنبه آخر سال این پیام را دیدیم که یک پیشنهاد است:چهارشنبه سوری امسال همه با هم در پارکها همراه با بالن آرزوها. به جای منفجر کردن بمب و ترقههای وحشتناک، چهارشنبه سوری امسال آسمون تهران رو مملو از بالن آرزوها کنیم تا همه به آرزوهاشون برسن.بیاین همه با هم نذاریم که امسال این بمبهای خطرناک جون دوستامون رو بگیره یا اینکه زخمیشون کنه.
اطلاع رسانی واجب. خصوصا برای تهرانیها و کرجیها
دختر گلفروش میدان تجریش
عکسهایی از دختر گلفروش میدان تجریش هم این هفته در فیسبوک کلی سروصدا به پا کرد. ماجرا از اینجا شروع شد که عکاسی به نام حمید اعجازی از این دختر اجازه میگیرد و عکسهایی از زندگی و کار او را ثبت میکند. حالا این عکسها هزاران بار در فیسبوک بازنشر پیدا کرده است. البته کلی بحث و نظر هم درباره دستفروشی متفاوت این دختر در میان کاربران فضای مجازی شکل گرفته است.
رضا مهدوی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم