در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گاردنر در زندگی مشترک هم توفیق چندانی نداشت. وقتی از تحصیل در رشته پزشکی منصرف شد، همسر اولش او را تنها گذاشت. گاردنر دو سال بعد با همسر دومش که دانشجوی دندانپزشکی بود آشنا شد و مدتی بعد صاحب پسری شد که نام او را کریستوفر گاردنر گذاشت.
در آن زمان گاردنر در یک آزمایشگاه کار میکرد. درآمد او ناچیز بود و به هیچ عنوان برای یک خانواده سه نفره کافی نبود. چهار سال بعد گاردنر به فروش تجهیزات پزشکی روی آورد تا از این طریق بتواند درآمد خود را افزایش دهد، اما نقطه عطف زندگی او ملاقات با باب بریدگز بود، مردی که گاردنر را به دنیای تجارت معرفی کرد. گاردنر که شیفته شخصیت و طرز زندگی بریدگز شده بود، به عنوان کارگزار سهام همکاری خود را با بریدگز آغاز کرد و بعدها توانست یک دستگاه فراری ـ چیزی که مدتها آرزویش را در سر میپروراند ـ از بسکتبالیست مشهور مایکل جردن بخرد.
اما ازدواج دوم گاردنر هم چندان موفقیتآمیز نبود چون همسرش پس از آن که او را به سوء استفاده فیزیکی متهم کرد تمام اموال او را گرفت و رفت. زندگی مجددا چهره سخت خود را به گاردنر نشان داده بود و او ناچار تمام طول روز را به کار و تلاش میگذراند، اما سال 1982 تلاش و پشتکار او نتیجه داد و گاردنر پس از شرکت در آزمون ورودی به عنوان کارمند دائمی وارد شرکت Dean Witter Reynolds (یک شرکت مشهور آمریکایی در زمینه سهام) شد. پنج سال بعد گاردنر با سرمایه اندکی که داشت (10000 دلار) و با یک میز چوبی کوچک، شرکت خود را تحت عنوان گاردنر ریچ و همکاران در شیکاگو راهاندازی کرد. سال 2006 گاردنر در معاملهای چند میلیون دلاری، سهام خود را درگاردنر ریچ فروخت و شرکت بینالمللی خود را در نیویورک، شیکاگو و سان فرانسیسکو تاسیس کرد.
گاردنر اکنون یکی از کارآفرینانی است که در فعالیتهای خیریه شرکت فعال دارد و 50 میلیون دلار صرف کمک به خانوادههای کم درآمد، رفاه کودکان، ساخت مسکن و ایجاد فرصتهای شغلی کرده است.
سال 2006 داستان زندگی اودر فیلمی به نام «در جستجوی خوشبختی» با کارگردانی گابریل موچیانو به تصویر کشیده شد که با موفقیت بسیار همراه بود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: