روز بتون مبارک باد

ما از همه چیز خبر داریم. از اعتصاب رانندگان اتوبوس در جنوب ایتالیا تا اتفاق های زندان ابوغریب. از وضعیت سینمای افغانستان تا از میان رفتن مرجان های جزایر گالاباگوس.
کد خبر: ۷۸۰۱۶

گاهی حتی لازم نیست دنبال چیزی بگردیم ، همین طور که در خیابان راه می رویم تا نانوایی خلوت تری پیدا کنیم ، می فهمیم که وزارت راه امسال چند هزار کیلومتر جاده آسفالته کشیده ، آموزشگاه فرزندان خوش به حال چند تا قبولی کنکور داده ، چند نفر در زلزله پاکستان در انتظار کمک هستند و البته روز 16مهر روز جهانی بتون است! راستی که این سر با معلومات چطور روی گردن باریک ما مانده است.
تازه وقتی برگشتیم خانه و اولین کارمان پس از کندن کفشها روشن کردن تلویزیون است که از عالم و آدم باخبرمان می کند و خبرهایش هیچ وقت ته نمی کشد: یک درخت در قاره اقیانوسیه وسط سرمای سگ کش زمستان رطب داده به چه شیرینی؛
زمان ما قرن اطلاعات است ، با یک خط تلفن و یک کارت هزار تومانی می توانی هم موزه لوور را ببینی ، هم فلان کوچه ده زادگاه مایاکوفسکی را، هم از قیمت ارز و بورس باخبر شوی هم از آخرین جوکهای آرشیو شخصی یک جوک دوست خیر.
پس چرا ما با این همه جام جهان نمایی که در اتاقها و روی میزمان داریم نه احساس قدرت می کنیم نه خوشحالی؛ چرا این همه سرمان سنگین و دلمان گرفته است؛ چرا حوصله آدمها که هیچ حوصله خودمان را هم نداریم.
چرا هیچ کس نمی پرسد این همه اطلاعات این همه خبر این همه حرف و عکس و تصویر به چه کار می آید؛ چرا هیچ کس نمی گوید: لطفا کنار بروید، می خواهم نفس بکشم ؛ فیلسوف ها پس از کلی فکر گفته اند: هر چیز در نهایت خود به ضد آن چیز تبدیل می شود، شیرینی در نهایت خود به تلخی ، نفرت در نهایت خود به عشق. این حرف ، هر جا که صادق نباشد، اینجا هست.
این همه اطلاعات در نهایت خود به جهل می رسد. اگر تا پیش از این قسم می خوردید که زمین گرد است حالا دیگر حتی همین را هم نمی توانید بگویید، چون بعضی می گویند زمین بیضی است. شبیه پرتقال ، تخم مرغ یا انبه است. تازگی ها هم به خطای ادراک انسان رسیده اند که اصلا ممکن است کل چیزها جور دیگری باشد و کره زمین هم.
در فوران این همه اطلاعات عملا چیزی که اتفاق می افتد بی حسی شنونده نسبت به آن است ؛ اخبار ضد و نقیض که همدیگر را خنثی می کنند. داغ ترین خبرها که اگر خیلی هم مهم باشد عمرشان تنها چند ساعت است و بعد خبر داغ دیگری آن یکی را کهنه می کند. ما بخواهیم یا نخواهیم طعمه این اخبار و اطلاعاتیم.
آنها روی سر ما آوار می شوند و هیچ برایشان مهم نیست که آن زیر نفس می کشیم یا نه. مهم آن است که ساعتهای بی پایان برنامه های بی پایان کانال های بی پایان همه تلویزیون های عالم پر شود.
پس هر خبری از هر جای جهان راست و دروغ بودنش هم آنقدرها مهم نیست باید گزارش شود. تا این چاه ویل را برای ساعتهایی پر کند. ما مهم نیستیم. نه آگاهی مان نه جهلمان. مهم چرخیدن این چرخ هزار دنده است.
اما آنچه این میان از میان می رود تفکر، تحلیل ، شخصیت و فردیت ماست. ما که مجال فکر کردن میان این همه خبر پشت سر هم مسلسل وار را نداریم. مجال آن که بفهمیم درباره هر کدام چه احساسی داریم.
اینها همه زندگی ما را شلوغ می کنند، روز و شبمان را به هم می دوزند، پر می کنند و ما دست بسته نگاهشان می کنیم و یادمان می رود یک چیز مهم است ، مهمترین مهارت زندگی: باز کردن روزنه ای برای نفس کشیدن ، ساعتی از روز را خلوت کردن ، مجالی که تکه های روح ، احساس و فکرمان را جمع کنیم.
وقتی برای آن که این همه خوراک پخته و نپخته را هضم کنیم، زمانی برای این که بدون دستور و فرمان سایتهای اطلاعاتی تصمیم بگیریم که باید چه احساسی داشته باشیم و چطور زندگی کنیم.
مهمترین مهارت آدمیزاد، نفس کشیدن است. نفس کشیدن وقتی همه می خواهند راه گلویت را ببندند. خاموش کردن تلویزیون ، بستن اینترنت دیگر بسادگی فشاردادن یک دکمه نیست. جنگی تمام عیار علیه عادتهاست ، جنگی علیه ترس از سکوت و جنگی علیه ترس از روبه رو شدن با خود.
اما برای حفظ چیزی که فردیت ماست ناچاریم با دستهای پر از تردید و لرزان دکمه را فشار دهیم و در صفحه سیاه ساکت عکس صورت غریب و ترسیده ای را تماشا کنیم که اتفاقا صورت خود ماست.

مرجان فولادوند
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها