در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
برای سوال و مساله ما آنقدر پنجره و صفحه باز میشود که تا ساعتها باید وقت بگذاریم و آنها را مرتب و منظم کنیم. البته دسترسی فقط به اینترنت محدود نمیشود. کافی است کنترل به دست گیرید و شبکههای تلویزیونی را بالا و پایین کنید یا این که لابهلای صفحات روزنامهها و مجلات بگردید. بالاخره انتخاب عنوان «عصر اطلاعات» برای این دوره و زمانه حتما مناسبتی و اقتضایی داشته. دایره ندانستههای ما هر روز دارد کوچکتر میشود. حداقل امکانش برای ما فراهم است. این که استفاده کنیم یا نه بحث دیگری است. این را هم در نظر بگیرید که رسانههای جدید، به همه آدمها تریبون دادهاند. یعنی اگر تا دیروز باید صبر میکردم تا روزنامهای چاپ شود یا خبر و برنامهای از تلویزیون پخش شود تا بنشینم پای روایت فلان رسانه و بهمان شبکه، حالا خودم هم امکان حرف زدن دارم و بیهیچ هزینهای میتوانم انتشارش دهم. خاطرم هست تازه با قلم و کاغذ خو گرفته بودم و چیزهایی مینوشتم. اما باید میگشتم تا نشریهای یا روزنامهای آن را چاپ کند و تازه بعد از کلی آمد و شد وقتی چاپ میشد کلی ذوق میکردم و اینور و آنور نشان بقیه میدادم. حالا دیگر از این نظر الحمدالله دغدغهای وجود ندارد. چیزی که زیاد است جا هست برای انتشار. اما در عین حال باید به طرف دیگر ماجرا هم عنایت داشت. به هر حال در این دنیای بیکران رسانهای که میلیونها سایت و شبکه و روزنامه شبانه روز درکارند و ثانیه به ثانیه حرف و سخن تولید میکنند، آنچه اهمیت مییابد، چشم و گوش است. یعنی چشمهایی که حاضر به دیدن و گوشهایی که حاضر به شنیدن باشد، سخت کمیاب شده است. حتما این طرف و آن طرف خواندهاید یا شنیدهاید که برخی رسانهها مجبور شدهاند کرکرهشان را پایین بکشند. فرقی نمیکند؛ روزنامه یا تلویزیون یا سایت اینترنتی. هم حجم اطلاعات بالا رفته و هم دسترسی به آنها ساده شده است. امروز برای عامترین تا تخصصیترین موضوعات با کمترین زمان و هزینه ممکن میتوان مطلب فراهم کرد. در هر موضوع و زمینهای که فکرش را بکنیم، اطلاعات فراوان وجود دارد. اما از آن طرف حوصلهها و ظرفیتها هم کمتر شده است. حرف هست اما گوشی برای شنیدنش نیست، مطلب هست اما کسی برای خواندنش پیدا نمیشود، فیلم و سریال تولید میشود، اما کسی برای دیدنش وقت نمیگذارد. اینجاست که اهمیت آن گوش و چشم فوقالذکر آشکار میشود. یعنی دیگر بیخود و بیجهت کسی حاضر نمیشود وقتش را پای شنیدن و خواندن چیزی بگذارد که بیارزش و فایده باشد. حالا دیگر حرف زیاد است، اما حرف حساب کم است. در همین موضوعات روز ببینید چقدر سخن و اظهارنظر و ابراز عقیده است. البته تا اینجایش خوب است. به هرحال همه فرصت دارند حرفشان را بزنند و به جای یک صدای واحد، صداهای مختلفی بلند میشود. تنوع و تکثر کاملا پذیرفتنی و نیاز ماست. اما اگر کمی دقیقتر شویم، متوجه میشویم بخش زیادی از اینها، تکراری است، بخشیشان مبتنی بر اطلاعات نادرست و بخشی هم متاسفانه کاملا مندرآوردی. این میشود که مخاطبان یکییکی ریزش میکنند و بعد که وضع وخیمتر شد گزارشها از راه میرسند و روی میز مدیران قرار میگیرند و بزرگ مینویسند؛ بحران مخاطب داریم.
وحید اقدسی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: